فی توو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی توو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلودمقاله اوامر

اختصاصی از فی توو دانلودمقاله اوامر دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 مقدمه
با سپاس فراوان از خداوند متعال و سلام و صلوات بر پیامبر ختمی مرتبت حضرت محمد (ص) و خاندان پاک ایشان.
این تحقیق مختصر در بحث امر از علم اصول است که مهمترین مباحث موجود در امر را مورد بررسی قرار می‌دهد مسائلی که در اساس استنباط احکام شرعی از منابع آن که طبق نظر امامیه فقط چهار منبع هستند که شامل کتاب و سنت و عقل و اجماع می‌شود کاربرد بسیار دارد و هدف از این تحقیق در وهله اول انجام وظیفه محوله و دوم راه‌گشا بودن این تحقیق در تحقیقات بهتر و کاملتر است و امید است که این امر تحقق یابد. ان‌شاء‌الله.

امر
بحث در امر در دو عنوان مطرح است: 1ـ در ماده امر 2ـ در صیغه امر
ماده امر
مواد از ماده امر، کلمه «امر» است که از حروف (ا، م، ر) تشکیل شده است. که در این زمینه سه بحث وجود دارد:
(الف) معنای کلمه امر
ماده امر لفظ مشترکی است که در طلب و غیر طلب بکار می‌رود «بعید نیست که تمامی معانی غیر از طلب که امر در آنها به کار می‌رود همگی به معنای واحد جامع رجوع کنند و آن مفهوم شیء است» پس لفظ امر بین دو معنا مشترک است:
1ـ طلب 2ـ شیء
الف) طلب: مراد از آن اظهار اراده و رغبت به وسیله قول، کتابت و غیر آنهاست نه مطلق طلب، پس تفسیر کردن امر به طلب از باب تعریف شیء به اعم از آن است.
ب) شیء: مراد از آن هر شیئی به نحو مطلق نیست و لذا تعریف امر به معنای شیء نیز از قبیل تعریف یک چیز به اعم است چون چیزی را امر اطلاق نمی‌کنند مگر اینکه از افعال و صفات باشد و مراد از فعل و صفت معنای حدثی یا مصدری نیست بلکه خود فعل و صفت از آن حیث که موجود است منظور می‌باشد ولی امر به معنای طلب خلاف این است و منظور از آن، معنای حدثی و جهت صدور است.
ب) اعتبار و علو در معنای ماده امر
معتبر بودن علو در امر یقیناً شرط است «ولی استعلاء اگر از آن به نحو مولویه قصد شده باشد پس معتبراست. اما اگر به نحو کبر و برتری غیر حقیقی باشد معتبر نیست.»
اطلاق امر بر طلب غیر عالی صحیح نیست مگر با عنایت و به صورت مجاز، گرچه غیر عالی خودش را عالی بداند.
ج) دلالت لفظ امر بر وجوب
در دلالت کردن ماده امر به معنای طلب بر وجوب اختلاف وجود دارد:
«یک قول آن است که امر به معنای طلب فقط برای طلب وجوبی وضع شده است» و «قول دیگر اینکه برای اعم از طلب وجوبی و ندبی آمده است.» قول حق این است که ماده امر برای طلب وجوبی وضع شده است چرا که باید حقیقت عبودیت و مولویت حفظ شود و اگر ما امر را به معنای ندبی نیز بدانیم پس عدم اطاعت امر مولی جایز است که این با عبودیت سازگار نیست.
2) صیغه امر
صیغه امر یعنی هیئت امر،‌فعل صیغه (افعل) که در موارد متعددی استعمال می‌شود مثل تهدید یا بعث و یا تعجیز و یا... «امر وضع شده برای انشاء طلب که اختلاف در جهت تهدید یا تمجیز و غیر آنها به سبب داعی امر است» ولی روشن است که همه این معانی در یک معنای واحدی، به کار رفته است و آن یک نسبت خاص بین متکلم و مخاطب و ماده وضع شده است.
الف) ظهور صیغه امر در وجوب
اصولیون در ظهور صیغه امر در وجوب و کیفیت آن اختلاف دارند که مهمترین آن دو قول است:
1ـ صیغه امر ظاهر و در وجوب است و این یا به سبب وضع برای وجوب است و یا از جهت انصراف طلب به اکمل افراد است.

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 10   صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله اوامر

دانلود مقاله زن و کیفیت حضور او در اجتماع از منظر قرآن

اختصاصی از فی توو دانلود مقاله زن و کیفیت حضور او در اجتماع از منظر قرآن دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 جایگاه زن از نظر اجتماعی
بسی جای ستایش است که احسن الخالقین ؛ نهایت لطف و مرحمت خود را نسبت به صنف زن ، چه در نظام تکوین و چه در مقام تشریع مبذول داشته ، چنانکه حضور و استعداد زن را به مقتضای وجود انسانیش در تمام امور مترقی و متعالی اجتماعی ؛ اعلام و اظهار فرمود و زینت بخش امور اختصاصی او که سکون و آرامش خانواده و پرورش فرزندان و بقای نسل انسان است ، قرار داد . و همچنین رسول اکرم صلی الله علیه و آله که مظهر کمال لطف و عنایت پروردگار عالم به ابنای بشر است در صدر اسلام از زنان ، الگوهای انسانی ، ایمانی ، اجتماعی و سیاسی حتی نظامی و جنگی و ایثارگری و فداکاری تربیت نمود .
در ادامه اجتماعی بودن زن را از پیام یک جوان پاسدار که از سنگر رزم به عنوان « خواهرم » فرستاده ، استفاده نماییم :
خواهرم ! مخاطب من در این نامه تنها تو نیستی ، بلکه همه خواهرانی هستند که خون اسلام در رگ و روح انسانی در تن دارند ، مخاطب من می باشند .
خواهرم ! آن روز که با تن پوش پارسایی پا به عرصه دانشگاه نهادی ، نقشه های شوم استکبار نقش بر آب شد ، حضور متعهدانه تو در دانشگاه و حوزه نشان داد که تو جهل و فساد را رد کردی علم و عفت را برگزیدی .
خواهرم ! تو را در نماز جمعه و جماعت دیدم و در محراب عبادت ؛ تسبیحات حضرت فاطمه – سلام الله علیها – را تکرار می کردی .
خواهر گرامی من ! هستند کوته بینانی که نوع زن را طلاپرست و تجمل گرا می دانند اما من با دو چشم خود دیدم که هزاران زن مسلمان ایرانی ؛ کویتی ، لبنانی . .. تمام زیورهای خویش را در راه دفاع از اسلام محمدی تقدیم داشتند .
اما بیانات امام خمینی قدس سره : « همه زن و مرد خصوصا خانمها که در صف اول این نهضت بودند ، زحمت کشیدند برای اینکه تحقق پیدا کند و همه نظرشان این بود که یک جمهوری اسلامی عدل الهی ایجاد گردد »
خلاصه : با اینکه هیچ زمانی برای تعلیم و تربیت زن ، امکانات لازم و تبلیغ صحیح و دلسوزانه ای وجود نداشته ، بلکه جامعه بیشتر ، از وجود زن به سود خود استفاده نموده و کمتر قدمی برای شکوفایی استعدادهای او برداشته است ، ولی باز هم چنانکه محصوص است ، زنان از هیچ کار علمی و هنری و صنعتی و سیاسی منزوی نبوده و حضور با صلابت خود را در تمام امور اجتماعی ، محفوظ داشته اند .
جایگاه زن از نظر فردی
شک نیست که انسان در نظام خلقت ، خلیفة الله و اشرف مخلوقات و افضل موجودات جهان هستی است . و نیز شک نیست که این جمعیت انسانهای روی زمین ، هنز زنان این جهان است که به خلافت احسن الخالقین آنان را به وجود آورده و پرورش داده اند ، چنانکه منادی حق ، قرآن کریم گویای این مطلب است که :
« ... وَ جَعَلَ لَکُم مِن اَزواجِکُم بَنِینَ وَ حَفَدََةً... » ( برای شما از زوجهاتان فرزند و فرزند فرزند قرار دادیم ) (نحل /72)
بنابراین ، اگر انسان گل سرسبد جهان هستی و افضل مخلوقات جهان است و هیچ موجودی حتی هیچ علم و هنر و صنعتی به ارزش وجودی انسان نمی رسد ، پس هیچ عالم و هنرمند و صنعتگری نیز به ارزش وجودی مادران و پرورش دهنده انسانها که زنان جهانند نخواهد رسید . علاوه بر اینکه اگر به ازای هر پدری ، مادر متصور است بالاخره مادری هست که به اذن باری تعالی به تنهایی مادر است !
« ای مریم ! خدا تو را به فرزندی بشارت می دهد که اسمش مسیح ، عیسی بن مریم است و در دنیا و آخرت ، صاحب جاه و از نزدیکان پروردگار است » ( آل عمران / 45)
این است شانیت اختصاصی و موقعیت جهانی زن که مکیال و میزان ارزش وجودی اوست و تعیین کننده موقعیت او در عالم کبیر ، چنانکه فرزندان او یعنی انسانها هستند که مکیال و میزان و تعیین کننده ارزشهای تمام اشیای جهان هستی می باشند . این سخن باری تعالی است در نوازش و تشکر از زنان که : « ... حَمَلَتهُ اُمُهُ کُرهاً وَ وَضَعَتهَُ کُرهاً ... » ( احقاف /15) ، زیرا تحمل زخمت فرزندان اکثرا به عهده مادران است که پدران حتی آنانی که متعهد و وظیفه شناس هستند نمی توانند از عهده کار مادری مادران بر آیند ، زیرا « هر کسی را بهر کاری ساختند ... ، چنانکه امام سجاد علیه السلام درباره حقوق مادر فرمودند :
« اما حق مادرت این است که بدانی زمانی تو را پذیرفت و به سینه چسباند و با شیره جان پرورانید که احدی حاضر نبود تو را بپذیرد . و با جمیع اعضا و جوارح به تو توجه نمود و باکی نداشت که تو سیر باشی و او گرسنه ، تو سیراب باشی و خود تشنه ،تو پوشیده باشی و او برهنه ، خود در آفتاب و تو در سایه ، تو در خواب باشی و خود بیدار و سرما و گرماها تحمل نمود که تو زنده بمانی ، بنابراین ، استطاعت تشکر از او را نداری مگر به توفیق الهی »
این حدیث شریف ، ضمن قدردانی از حق مادران ، وظیفه آنان را گوشزد نمود و درس درس آموزنده ای برای مادران بیان فرموده است ، زیرا فرزند ثمره وجود انسانند ، چنانکه در هیچ موردی ، سرمایه گذاران انسانی مانند سرمایه گذاری برای فرزندان سودمند و با ارزش نخواهد بود . خلاصه : شایسته است مادران ، خود را به زیور تقوا بیارایند و بدون اطلاع از قوانین شرعی قدمی برندارند که برای آنان مسئولیت و پشیمانی به بار آورد و بدانند که از تمام اعمال و مال و اولاد آنان آنچه برایشان سودمند است ، تقوای آنان است که قرآن کریم می فرماید :« از خدا بترسید و جز خیر و خوبی مگویید » ( نساء/9)
مقدمه
1. وجود غریزه جنسى و جذّابیت هر یک از مرد و زن براى یکدیگر، صلابت و قدرت جسمى برتر مرد و لطافت و ضعف جسمانى زن و علاقه بیشتر وى به تبرّج و خودنمایى در مقایسه با مرد، از امورى است که نمى توان انکار کرد. با توجه به این ویژگى ها، اگر زن بدون ضابطه، به هر شکل و قیافه اى در عرصه عمومى و در
محل کار و اداره حاضر شود و خود را در برابر دیدگان مردان به نمایش بگذارد، جامعه اى که محل کار و تلاش اقتصادى و تأمین نیازهاى مادى و کسب فضایل اخلاقى و کمالات معنوى است،2 به صحنه نمایش جذّابیت هاى جنسى و میدان تاخت و تاز امیال و شهوات تبدیل مى شود و این آثار مخرّب و زیان بارى در پى خواهد داشت.
حضور بى ضابطه زن در حوزه عمومى، نه تنها موفقیتى براى وى به ارمغان نخواهد آورد، بلکه کرامت انسانى و شخصیت واقعى او را نیز از بین خواهد برد و زن را طعمه دام صیادان شهوت پرست کرده، او را از قله بلند عزّت و کرامت، به پرتگاه ذلّت شهوت ساقط خواهد کرد. چنین زنى نه تنها نخواهد توانست در بعد مادى، همگام با مردان به تلاش و فعالیت اجتماعى بپردازد و از نیروى خود در طریق پیشرفت جامعه استفاده کند، بلکه تا حد فراوانى، خنثاکننده توان مادى و نیروى فکرى مردان نیز خواهد شد. تجربه زنان غربى بهترین شاهد بر این ادعاست. انواع مشکلات و معضلات اجتماعى همچون تجاوز و آزارهاى جنسى، فرار دختران از خانه، باردارى هایى ناخواسته، سست شدن بنیان خانواده و از بین رفتن آن، سقط جنین، قتل و خودکشى و خودسوزى همه از پیامدهاى سوء آزادى بى قید و شرط فرهنگ نوین غربى است.
بنابراین، براى حضور سالم و مفید زن در اجتماع و تأمین امنیت وى در محل کار و دانش، و برقرارى جامعه اى سالم، که تأمین کننده سعادت انسان باشد، باید براى حضور اجتماعى زن، برنامه و مقرّراتى پیش بینى شود تا از زن حمایت کرده، سلامت معنوى وى را تضمین و حقوق مادى او را تأمین کند.
اسلام با در نظر گرفتن ابعاد مادى و معنوى زن و با در نظر گرفتن تأثیر اعمال و رفتار وى در سعادت ابدى او و دیگران، مقرّراتى را براى حضور زن در اجتماع وضع کرده است. این مقرّرات علاوه بر حمایت از زنان در بعد مادى و بهینه سازى روابط اجتماعى آنان، حافظ منافع معنوى و کرامت انسانى زن نیز هست. بى توجهى به این دسته از مقرّرات، پیامدهاى جبران ناپذیرى براى زنان و جامعه انسانى به دنبال خواهد داشت.
2. مقرّرات ضرورى براى حمایت از حضور زنان در جامعه و در فعالیت هاى اجتماعى و اقتصادى دو دسته است:
نخست قوانینى که در بعد مادى از زن حمایت مى کند; مثل تعیین میزان ساعات کار، میزان ساعات مرخصى، مرخصى زایمان، ویژگى هاى محل کار، نوع کار و تعیین زمان بازنشستگى. معمولا مقرّراتى که در کشورهاى غربى به هدف حمایت از زنان وضع مى شود از این دسته است. فمینیست ها و کسانى که سنگ حمایت از زنان را به سینه زده و خواستار رسیدگى به وضعیت زنان و بهینه سازى آن هستند، فقط به همین بعد از زندگى زن توجه کرده و به دنبال وضع مقرّراتى هستند که رفاه بهتر و لذت دنیوى بیشترى براى زنان به دنبال داشته باشد.
دوم مقرّراتى که علاوه بر بعد مادى، بعد معنوى و سعادت ابدى زن را نیز لحاظ کرده و از شخصیت و هویّت واقعى زن حمایت مى کند; مانند مقرّرات مربوط به اطاعت زن از شوهر، ولایت پدر بر دختر، تعیین پوشش براى حضور در اجتماع، آداب راه رفتن زن، چگونگى ارتباط با مردان نامحرم، و حمایت از حضور زن در عرصه اجتماعى و صحنه هاى کار و تلاش اقتصادى. وضع مقرّراتى از قسم اول گرچه لازم است، ولى کافى نیست.
اخلاق، معنویت و سعادت ابدى، مهم ترین بعد زندگى زن است که مورد غفلت قانون گذاران واقع شده. بر خلاف مقرّرات نوع اول، که انسان ها به طور طبیعى در اندیشه وضع آن هستند و مدافعان حقوق زن از آن سخن مى رانند و در محافل قانونى، به تصویب مى رسانند، قوانین دسته دوم، خواه به سبب جهل و نادانى یا به اغراض و اهداف دیگر، مورد بى توجهى و بى مهرى سازمان هاى بین المللى و مدافعان حقوق زن واقع شده است، بلکه دنیاى مادیگراى غرب با این گونه قوانین موجود در کشورهاى اسلامى، مخالفت مىورزد و حتى برخى از آنها مثل استفاده از پوشش را ممنوع مى کند.3
اکنون با توجه به نکاتى که بیان شد، برخى از شرایطى را که قرآن در خصوص کیفیت حضور زن در اجتماع بیان کرده است برمى رسیم.
1. پوشش
اندام انسان بر خلاف سایر حیوانات، از پوششى طبیعى که او را از سرما و گرما حفظ کند، خالى است. از سوى دیگر، بشر به طور فطرى، از برهنگى رنج مى برد و خوش ندارد بدن، یا دست کم برخى از اندامش در معرض دید دیگران باشد. همچنین انسان به زیبایى و آراستگى ظاهرى اهمیت مى دهد و تلاش مى کند تا حدّ امکان، با ظاهرى آراسته در برابر دیدگان دیگران ظاهر شود. بنابراین، انسان از جهات گوناگون، نیازمند چیزى است که هم او را از آسیب سرما و آزار گرما حفظ کند، هم از برهنگى نجات دهد و هم میل به زیبایى و آراستگى او را تأمین کند. لباس پاسخى مناسب به همه این نیازهاست. بدین روى، قرآن شریف لباس را به عنوان چیزى معرفى کرده است که انسان را از سرما و گرما محافظت مى کند و زشتى هاى انسان را مى پوشاند.4 از این رو، نیاز به پوشش، یک نیاز طبیعى براى انسان، اعم از زن و مرد است و استفاده از آن تا حدى فطرى و طبیعى است و زن و مرد در این زمینه، تفاوتى ندارند. بدین روى، مشاهده مى کنیم که زن و مرد صرف نظر از اینکه متدیّن به دینى باشند، به طور طبیعى، بدن خود را از نگاه دیگران مى پوشانند، اگرچه مقدار پوشش و کیفیت آن، طبق آداب و رسوم و فرهنگ هاى گوناگون، متفاوت است.
شریعت اسلام براى پوشش انسان ها مقرّراتى قرار داده که بیشتر آنها میان زن و مرد مشترک است. مرد براى حضور در محل کار، باید بدن خود را بپوشاند. لزوم پوشاندن از گردن به پایین در حوزه عمومى، به جنس خاصى اختصاصى ندارد.5این مقدار از پوشش تقریباً میان زن و مرد مشترک است. در نتیجه، پوشش ویژه زن نبوده و اسلام نیز آن را مختص زن ندانسته است. مرد نیز موظف به پوشش است. بنابراین، تفاوت زن و مرد در مقدار پوشش است، نه در اصل آن. آنچه زن را از مرد در امر پوشش جدا مى کند آن است که زن علاوه بر پوشاندن مقدار مشترک، باید مواضعى از بدن را بپوشاند که بر مرد واجب نیست. در اینجا، توجه به پوشش خاص زن که در آیات و روایات بیان شده، محل بحث و نظر است:
1ـ (وَ قُل لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ)(نور: 31); و به زنان با ایمان بگو: چشم هاى خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را ـ جز آن مقدار که ظاهر است ـ آشکار ننمایند و اطراف روسرى هاى خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود.)
«زینت» در جمله (وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا)از ریشه «زَیْن» به معناى دلپسند و زیبا، در مقابل کلمه «شَیْن» به معناى زشت است. همچنین به اشیایى که انسان خود را با آن مى آراید و تزیین مى کند، «زینت» گفته مى شود.6 بنابراین، واژه «زینت»، هم به زیورآلاتى که از بدن جداست ـ مانند طلا و جواهر آلات ـ و هم به آرایش هایى که به بدن متصل است همچون سرمه و خضاب گفته مى شود. این واژه در لسان روایات، به محاسن و زیبایى هاى غیراکتسابى، که با آفرینش انسان همراه است، مثل موى سر، صورت، بازو و ذراع نیز اطلاق شده است.
فضیل مى گوید: از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: آیا ذراع از زینتى است که خدا فرموده است زنان آن را ظاهر نکنند؟ فرمود: بلى و آنچه زیر مقنعه و دستبند قرار مى گیرد زینت است.7
مسعده بن زیاد مى گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم در جواب این سؤال که زن چه زینت هایى را مى تواند ظاهر کند، فرمود: وجه و کفین.8
امام صادق(علیه السلام) به مردان فرمودند: ناخن هاى خود را کوتاه کنید، و به زن ها گفتند: (ناخن ها را) رها کنید; زیرا آن (رها کردن) براى شما زیباتر است.9
در روایت است که موى زن از زیبایى هاى زن است و شایسته است مرد در هنگام ازدواج، از آن سراغ بگیرد.10
در این روایات به ذراع، وجه، کفین، ناخن و موى سر، «زینت» اطلاق شده است که معلوم مى شود همه آنها از مصادیق زینتند. همچنین در روایات به بازو، گردن، محل خلخال و حتى به تمام بدن زن زینت اطلاق شده است11 بنابراین، در فرهنگ دینى، همه بدن زن از سر تا قدم زینت است.12 این را مى توان صغراى قیاس قرار داد. از سوى دیگر، آیه شریفه به طور مطلق، زنان را از اظهار زینت نهى کرده است که این هم کبراى قیاس را تشکیل مى دهد. نتیجه حاصل از این قیاس آن است که زن حق ندارد هیچ عضوى از بدن خود را براى نامحرم آشکار کند.
استثناهاى پوشش
سپس براى این حکم کلى، که نهى از اظهار زینت است، دو استثنا ذکر کرده: در استثناى اول، مى فرماید: (إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا); یعنى جز زینت هایى که آشکار است. از این استثنا به دست مى آید که زینت هاى زن دو نوع است: زینتى که به طور طبیعى آشکار است و زینتى که مخفى است، مگر آنکه زن با اراده و اختیار خود آن را آشکار کند. آیه شریفه با این استثنا، زینت هاى ظاهر را از حکم قبلى، که نهى از اظهار بود، خارج کرد. در نتیجه، زن نسبت به پوشاندن زینت هایى که خود به خود ظاهر است، وظیفه اى ندارد. اما زینت هاى مخفى مشمول نهى (لَا یُبْدِینَ) بوده و پوشاندن آنها بر زن واجب است. (در ادامه، از استثناى دوم بحث خواهد شد.)
زینت هاى آشکار
مقصود از زینت هاى آشکار، که از وجوب پوشاندن استثنا گردیده، چیست؟ امام صادق(علیه السلام)در جواب زراره، که از این استثنا سؤال کرد، فرمودند: زینت ظاهر، سرمه و انگشتر است. همچنین در روایت دیگرى به ابوبصیر فرمودند: انگشتر و النگو است.
در روایت دیگر آمده است: شخصى از امام صادق(علیه السلام)پرسید: مرد چه مواضعى از اندامِ زنِ نامحرم را مى تواند ببیند؟ فرمودند: صورت و دست و پا.13
بنابراین، مى توان گفت: سرمه و انگشتر هم، که در دو روایت اول آمده بود، اشاره به مواضع آنها دارد که در دست و صورت است; زیرا زینت ظاهر بودن خود انگشتر و النگو معنایى ندارد. خود اینها نه ظاهرند و نه باطن، بلکه محل اینهاست که یا ظاهر است یا مخفى، که همان دست و صورت است. بنابراین، مى توان گفت: از روایات استفاده مى شود: مقصود از زینت ظاهرى که در این آیه از لزوم پوشش استثنا شده، وجه و کفین است.14
پس از جمله (وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا)محدوده پوشش زن به دست مى آید و معلوم مى شود: زن موظّف است در عرصه عمومى و در محل کار، تمام اندام خود را بجز وجه و کفین از مردان نامحرم بپوشاند. اما وجه و کفین لازم نیست; چون در بسیارى از موارد، پوشش آنها براى زن حرجى است یا با نوع کار، قابل جمع نیست. زنى که براى تأمین نیازهاى خود، باید در اداره، کارخانه و کارگاه کار کند، نمى تواند دست و صورت خود را بپوشاند و مشغول کار شود. زنى که مسئولیت اجتماعى دارد، با مردم سر و کار دارد و مى خواهد کار آنان را انجام دهد، نمى تواند همه بدن خود، حتى دست و صورتش را بپوشاند. زنى که در مزرعه و باغ کار مى کند باید دست و صورتش باز باشد. بنابراین، وجه و کفین که در میان زنان به طور معمول ظاهر است، از حکم پوشش استثنا شده است.
ملازمه پوشش و نگاه
توجه به این نکته ضرورى مى نماید که استثناى آیه وظیفه زن را در ارتباط با عدم لزوم پوشش برخى از مواضع بیان مى کند و از این رو، زن نسبت به پوشاندن این مواضع وظیفه اى ندارد، اما این امر لزوماً به معناى جواز نگاه مرد به آن مواضع نیست; زیرا بین حکم عدم وجوب پوشش برخى از اعضا بر زن یا مرد با جواز نگاه طرف مقابل به آن، ملازمه اى نیست. دستور پوشش براى زنان و نهى از نگاه براى زنان و مردان در آیات قرآن، جداگانه و مستقل مطرح شده است.15 بنابراین، صِرف عدم وجوب پوشاندن دست و صورت بر زنان، دلیلى بر جواز نگاه مرد نیست و دلیل دیگرى مى طلبد که در کتاب هاى فقهى از آن بحث شده است.16
پوشش; وظیفه اى اجتماعى
جمله (وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ) (زینت هاى خود را جز براى شوهران آشکار نکنند) استثناى دومى است بر دستور پوشش زنان. در این استثنا، کسانى ذکر شده اند که لازم نیست زن خود را از آنان بپوشاند. از استثنا در این قسمت آیه، فهمیده مى شود که پوشش زن براى زمانى است که از قلمرو خصوصى فراتر رود. پوشش وظیفه زن براى حضور در بیرون از خانه و ظهور در برابر مردان نامحرم است. بنابراین، زن در فرصت هایى که در خانه و در میان محارم خود است، وظیفه پوشش ـ دست کم، به شکلى که در برابر نامحرمان موظف به رعایت آن بود ـ ندارد; زیرا محارم نیز از نهى اى که در آیه آمده، استثنا شده اند.
کیفیت پوشش اسلامى
(وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ.) «خُمُرْ» جمع «خمار»، به معناى مقنعه، روسرى و پارچه اى است که زن با آن، سر خود را مى پوشاند.17 «جیوب» جمع «جیب» به معناى گریبان و یقه، قسمت بالاى لباس است،18 در برابر دامن که به قسمت پایین لباس گفته مى شود; اما مراد از آن، محلِ یقه و اطراف آن یعنى گردن، گلو و سینه است.19 زنان مسلمان پیش از نزول آیاتِ پوشش، به حکم عادت معمول آن زمان، روسرى را از پشت گوش ها رد مى کردند و اطراف آن را به پشت خود مى انداختند.20 در نتیجه، فقط موى سرشان پوشیده مى شد و بخش هاى زیادى از زیبایى هاى آنها مثل گوش ها، گوشواره ها، چهره، گردن و گریبان نمایان بود. خداوند متعال با فرو فرستادن این آیه، کیفیت صحیح پوشش زنان را بیان کرد و به آنان فرمود: باید دو طرف روسرى را از جانب راست و چپ به جلو آوردند و به طور معکوس بر گریبان بزنند. این گونه پوشاندن موجب مى شود همه سر و گردن و زیبایى هاى آن پوشیده و فقط چهره باز بماند.21 در نتیجه، این آیه به طور صریح، پوشش سر و گردن را به عنوان یک حکم اختصاصى بر زن واجب مى کند.
شاید سبب این پوشش اختصاصى آن باشد که سر و گردن و گریبان مهم ترین محل زیبایى هاى زن است; زیرا هم محل محاسن طبیعى زن ـ مثل صورت و موى سر ـ است و هم موضع قرار دادن انواع زینت هاى منفصل; از قبیل گوشواره، سینه ریز و گردنبند. از این رو، آیه روى این قسمت، که پوشش آن ویژه زن است، تکیه کرده و زن را موظّف ساخته که بخصوص سر و گردن و گریبان و دستان را به هنگام خروج از خانه بپوشاند ـ البته بجز مقدارى که استثنا شده است.
2ـ (یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِأَزْوَاجِکَ وَ بَنَاتِکَ وَ نِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَ کَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِیماً)(احزاب: 59); اى پیغمبر! به همسرانت و دخترانت و به زنان با ایمان بگو که جلباب ها (روسرى ها)ى خویش را به خود نزدیک سازند. این کار براى آنکه شناخته شوند و مورد اذیت قرار نگیرند نزدیک تر است و خدا آمرزنده و مهربان است.
«جلباب» در لغت، به معناى جامه گشاد، کوچک تر از ملحفه یا جامه اى مثل ملحفه (چادر مانند) است یا همان خمار و مقنعه است.22 «اِدناء» از ریشه «دنو» به معناى قرب و نزدیکى است. فعل «یدنین» با حرف «على» به کار رفته که علاوه بر معناى اصلى خود، معناى گستردگى و پهن شدن نیز در آن تضمین شده است.23 در نتیجه، جمله (یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ)به معناى در بر کردن جامه وسیع و گشاد و بر خود گستراندن آن است. بنابراین، معناى آیه شریف این است که زنان جلباب بر خود بگسترانند، به گونه اى که سر و گردن و سینه، یا سر و سینه و تمام جوانب آنان را فرا گیرد.24
این آیه نیز وجوب پوشش تمام بدن را براى همه زنان بیان کرده است; زیرا مخاطبان آیه همه زنانند.
پوشش; مرز زندگى خصوصى و عمومى
جمله (ذَلِکَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ) بیانگر حکمتِ حکم، و مضمونش این است که پوشش، معرِّف زن است و لازمه این معرفى و نتیجه مثبت آن به امنیت رسیدن زن و سلب آزار دیگران از اوست. از تأخیر (فَلَا یُؤْذَیْنَ) بر (یُعْرَفْنَ)معلوم مى شود که حجاب در جهت خاصى زن را معرفى مى کند; در جهتى که اگر نباشد، زن مورد آزار دیگران واقع مى شود و امنیتش به خطر مى افتد. از این رو، مفسّران این شناخت را دو گونه معنا کرده اند: یکى شناخته شدن به پاک دامنى که این معنا مناسبت تر به نظر مى رسد;25 و دوم شناخته شدن به اینکه آزاد است، نه کنیر.26 این معرفى ـ به هر کدام ا ز دو معناى یاد شده که باشد ـ مربوط به اجتماع و عرصه عمومى است، نه مربوط به خانه. زن در خانواده خود، از هر دو جهت شناخته شده است و به معرفى خود به وسیله حجاب نیازى ندارد. علاوه بر این، اثر رفعِ آزار به وسیله حجاب داشتن نیز مربوط به بیرون خانه است. حجاب در خانه نه معرّف زن است و نه مى تواند زن را از آزارهاى خانگى مصون بدارد. شأن نزول27 آیه نیز مؤیّد اجتماعى بودن حکم حجاب و شرط آن براى حضور زن در اجتماعات است. بنابراین، آیاتى که وجوب پوشش را براى زنان بیان مى کنند در حقیقت، مرز زندگى خصوصى زن را از زندگى عمومى وى جدا مى سازند. این آیات بیان مى کنند که زن در زندگى عمومى و در اجتماعات، باید به گونه اى حاضر شود که با حضورش در زندگى خصوصى و در میان محارم خود، متفاوت باشد.
پوشش; حمایت از حضور اجتماعى زن
اسلام نه تنها زن را در حصار خانه محدود و زندانى نکرد، بلکه با آوردن قانون پوشش براى زن، در صدد تأمین امنیت وى در دو بعد مادى و معنوى برآمد. قانون پوشش، هم دلیل بر جواز مشارکت زن در اجتماع است و هم نشانه حمایت اسلام از دین و دنیاى زن. جمله (ذَلِکَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ)که در پایان آیه «حجاب» آمده، نقش حمایتى پوشش را در بعد مادى بیان کرده است. زنان بدون پوشش یا با پوشش نامناسب، معمولا در جامعه مورد انواع آزارهاى لمسى، دیدارى و شنیدارى مردانِ ضعیف الایمان قرار مى گیرند. در صدر اسلام نیز برخى از جوانان و افراد بیمار دل بر سر راه ها و کوچه ها مى نشستند و وقتى زنان براى نماز جماعت یا کارهاى دیگر از خانه خارج مى شدند، به گونه هاى مختلف آنان را آزار مى دادند.28 آیه شریفه (ذَلِکَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ) به این امر اشاره کرده و فرموده است: این کار (پوشش) براى اینکه (زنان با حجاب) شناخته شوند و مورد اذیت قرار نگیرند، نزدیک تر است.
پوشش پیام پاک دامنى و تقواست; پیام حیا و عفت است. در نتیجه، زنى که با پوشش از منزل خارج مى شود، این پیام را به مردان نامحرم و به مخاطبان خود منتقل مى کند و مردان نیز با گرفتن این پیام، از وى حریم مى گیرند. نه زن، مردان را به سوى خود مى خواند و نه مردان به وى نزدیک مى شوند و بدین سان، او کمتر مورد آزار دیگران واقع مى شود.
بدحجابى و بى حجابى حامل خلاف این پیام به دیگران است. بى حجاب نگاه ها را به سوى خود فرامى خواند. بى حجاب خود را در معرض انواع نگاه هاى آلوده قرار مى دهد و به طور طبیعى، باید به دنبال آن، آزارهاى جنسى و فیزیکى آنان را نیز تحمّل کند.
در برخى دیگر از آیات، به نقش حمایت معنوىِ پوشش اشاره شده است. در سوره احزاب، آیه 53 مى خوانیم: (وَ إِذَا سَأَلُْتمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَاب ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ)و هنگامى که چیزى از وسایل زندگى (به عنوان عاریت) از آنها (همسران پیامبر) مى خواهید، از پشت پرده بخواهید. این کار دل هاى شما و آنها را پاک تر مى دارد. جمله (ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ)در مقام بیان فلسفه و مصلحت این دستور است.29 «اطهر» صفت تفضیل به معناى پاک تر و پاکیزه تر، و «قلوب» جمع «قلب» و مقصود از آن نفس و روان است، و جمع آمدن آن در آیه، به اعتبار مخاطبان است. معناى آیه این است: آن رفتار (درخواست چیزى از زنان پیامبر از پشت پرده) دل هاى شما و زنان پیامبر را از میل به و فجور و وساوس شیطانى پاک تر نگاه مى دارد;30 زیرا نگاه زن و مرد به یکدیگر و مواجهه مستقیم داشتن با همدیگر، در تحریک میل جنسى بسیار نقش دارد. اگر این ارتباط از پشت پرده باشد زمینه تحریک میل جنسى و افکار و وساوس شیطانى در دل از بین مى رود و دل از آلودگى به برخى از وسوسه ها پاک تر باقى مى ماند. این آیه گرچه درباره زنان پیامبر است، اما فلسفه اى که براى این دستور بیان شده، عمومیت دارد. از این رو، در آیات دیگر، این معنا به تعبیر دیگر، براى مردان و زنان مؤمن بیان شده است.
در سوره نور نیز به مردان فرموده است: (قُل لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ)(نور: 30); به مؤمنان بگو، چشم هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند و فروج خود را حفظ کنند. این براى آنها پاکیزه تر است. خداوند از آنچه انجام مى دهید، آگاه است.
«ازکى» از ریشه «زکو» به معناى نماء و طهارت، و مقصود از آن در آیه، طهارت باطنى و قلبى است. «ازکى» افعل وصفى به معناى مبالغه در طهارت و پاکى یا افعل تفضیل به معناى پاکیزه تر است.31 «ذلک» اشاره به غضّ بصر و حفظ فرج32 و این بخش از آیه که در مقام بیان فلسفه حکم مذکور است.33 فلسفه غضّ بصر و حفظ فرج طهارت باطنى و دورى از وساوس شیطانى دانسته شده است.34 بنابراین، دستور مزبور به خاطر حمایت از اخلاق و معنویت زنان و مردان جامعه است. گرچه این آیه خطاب به مردان و ضمیر در «لهم» نیز جمع مذکر است، اما واضح است که این فلسفه در مورد زنان نیز جارى است.
روایات فراوانى نیز بر لزوم استفاده از پوشش مناسب براى زنان هنگام حضور در مجامع عمومى وجود دارد که با توجه به وجود آیات یاد شده، نیازى به بررسى آنها نیست. در اینجا، فقط برخى از آنها را از نظر مى گذرانیم:
عایشه مى گوید: اسماء دختر ابى بکر بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با لباس نازک وارد شد. پیامبر روى خود را از وى برگرداند و به او فرمود: وقتى زن به سن بلوغ رسید مصلحت نیست اندامش دیده شود، مگر این و این، و با این سخن، به وجه و کفین خود اشاره کردند.35 و فرمودند: هر زنى که در غیر منزل شوهر یا بدون اجازه شوهر، پوشش خود را بردارد از رحمت الهى دور است تا به منزل برگردد.36 و فرمودند: هر زنى که مقنعه خود را در غیر خانه شوهر از سرش بردارد، حجاب را رعایت نکرده است.37
جابربن عبداللّه انصارى مى گوید: رسول خدا(صلى الله علیه وآله)به قصد دیدار فرزندش، حضرت فاطمه(علیها السلام) بیرون رفت، در حالى که من نیز با او بودم. وقتى به در منزل رسیدیم، رسول خدا(صلى الله علیه وآله)در را فشار داد و فرمود: السلام علیکم. حضرت فاطمه(علیها السلام)جواب فرمود: علیک السلام، یا رسول اللّه. در این هنگام، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: اجازه هست وارد شوم؟ پاسخ دادند: وارد شو، اى رسول خدا. حضرت فرمود: با همراه خود وارد شوم؟ حضرت فاطمه(علیها السلام) جواب دادند: مقنعه بر سر ندارم. رسول خدا(صلى الله علیه وآله)فرمودند: با مقدارى از روپوش خود، سرت را بپوشان. حضرت فاطمه(علیها السلام) چنین کرد. پیامبر مجدداً اجازه گرفتند و وارد شدیم.38
2. پرهیز از تبرّج
«تبرّج» عبارت است از: نمایان کردن چیزى که لازم است مستور و مخفى باشد. این واژه از ریشه «برج» است. به ساختمان هاى بلند و مرتفع نیز بدین دلیل که براى مردم نمایان است، «برج» گفته مى شود. به اظهار زیبایى هاى زن، که باید مستور باشد، «تبرّج» مى گویند.39 قرآن شریف در دو جا زنان را از خودنمایى و تبرّج برحذر داشته است:

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  20  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله زن و کیفیت حضور او در اجتماع از منظر قرآن

دانلودمقاله بحث در حدیث کمیل از امیر الومنین علیه السلام پیرامون ولایت فقیه

اختصاصی از فی توو دانلودمقاله بحث در حدیث کمیل از امیر الومنین علیه السلام پیرامون ولایت فقیه دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 

تربیت فرزند به معناى فراهم آوردن مقدمات لازم براى به فعلیت رسیدن قواى او در راه تقرب به خداوند است. این عمل نیازمند آگاهى و تمرین عملى است. اگر پدر و مادر در جهت انتقال عقاید صحیح و ایجاد رفتار درست در فرزند خود کوشا باشند، خیر او را فراهم کرده‏اند و خداوند بر آنان رحمت خواهد نمود. درباره عقیده صحیح و انتقال آن به فرزندان، تکلیف بزرگى بر عهده والدین گذاشته شده است؛ زیرا تأثیر عقایدى که در خانواده رواج دارد و به فرزند القاء مى‏شود در آینده او غیر قابل انکار است: کل مولود یولد على الفطرة حتى یکون ابواه یهوادنه او ینصرانه او یمجسانه
عمل تربیتى در خانواده به منزله پاسدارى از فطرت توحیدى فرزند است. این پاسدارى یک وظیفه بزرگ تربیتى و اخلاقى است که عمل به آن مهم‏ترین کارکرد خانواده را فعلیت مى‏بخشد. امام سجاد(ع) در رسالة الحقوق فرمودند: و اما حق ولدک فتعلم انه منک و مضاف الیک فى عاجل الدنیا بخیره و شره و انک مسئول عما ولیته من حسن الادب و الدلالة على ربه و المعونة له على طاعته فیک و فى نفسه، فمثاب على ذلک و معاقب فاعمل فى امره عمل المتزین بحسن اثره علیه فى عاجل الدنیا، المعذر الى ربه فیما بینک و بینه بحسن القیام علیه، و الاخذله منه و لا قوة الا باللَّه؛ حق فرزند تو این است که بدانى او از توست و هر گونه که باشد چه نیک و چه بد در دنیاى گذرا به تو منسوب است و تو در آن چه به او سرپرستى دارى مسئول هستى در ادب نیکو و راهنمایى به سوى پروردگار و یارى او بر طاعت خداوند درباره تو و خودش. پس بر این کار پاداش مى‏گیرى اگر درست عمل کنى و کیفر مى‏بینى اگر نادرست عمل نمایى پس او را چنان تربیت کن که با اثرى که بر او مى‏گذرى در دنیا زیبایى بیافرینى و با قیام شایسته به وظیفه‏اى که نسبت به او دادى در نزد خداوند معذور باشى که هیچ قوتى نیست مگر از خداوند. در این سخن، امام سجاد(ع) تربیت نیکو و آموزش عقیده توحیدى و کمک براى ایجاد رفتار صحیح در فرزند را بیان کرده‏اند و سپس انجام این وظایف را موجب سعادت دنیا و آخرت والدین دانسته‏اند. در روایتى امیرالمؤمنین(ع) همین وظایف را ذکر فرموه‏اند: و حق الولد على الوالد ان یحسن اسمه و یحسن ادبه و یعلمه القرآن؛ حق فرزند بر پدر آن است که او را نام نکو نهد و نیکش پرورد و قرآنش تعلیم دهد. آموزش قرآن به معناى آموزش همه عقایدى است که دلالت فرزند به سوى خدا را محقق مى‏کند و پرورش نیکو به معناى ادب آموزى و ایجاد رفتار صحیح سعادت بخش است. محیط خانواده اولین محیط اجتماعى است که فرزند تجربه مى‏کند او از اعضاى خانواده به ویژه پدر و مادر بیشترین تأثیر را مى‏پذیرد؛ زیرا حمایت پدر و مادر خود را تجربه کرده است و همواره دیده است که ضعف‏هاى جسمى او را پدر و مادر جبران مى‏کنند و تغذیه و پرورش او را از روى مهر و شفقت انجام مى‏دهند. این تجربه‏ها موجب اطمینان او نسبت به آنها مى‏شود و این اطمینان باعث پذیرندگى فرزند از پدر و مادر مى‏گردد. اگر پدر و مادر در این زمان عقاید صحیح را به او بیاموزند، قلب نیالوده او آن را مى‏پذیرد و عادات لازم و متناسب با عقاید صحیح را مى‏یابد. امیرالمؤمنین(ع) خطاب به فرزند خویش فرمودند: فادرتک بالادب قبل ان یقسوا قلبک و یشتغل لبک؛ پس به ادب آموختنت پرداختم پیش از آن که دلت سخت شود و خردت در تصرف هوایى دیگر در آید. در ادامه همین نامه فرمودند: و رأیت حیث عنانى من امرک ما یعین الوالد الشفیق و اجمعت علیه من ادبک أن یکون ذلک و انت مقبل العمر و مقتبل الدهر، ذو نیة سلیمة و نفس صافیة و ان ابتدئک بتعلیم کتاب اللَّه و تأویله، و شرایع الاسلام واحکامه و حلاله و حرامه؛ و چون به کار توهمچون پدرى مهربان عنایت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم چنان دیدم که این عنایت در هنگام جوانى‏ات به کار رود و در بهار زندگانى که نیتى پاک و نهادى نیالوده دارى، و این که نخست تو را کتاب خدابیاموزم و تأویل آن را به تو تعلیم دهم، و شریعت اسلام و احکام آن را از حلال و حرام بر تو آشکار سازم. در این بخش از نامه امام على به فرزندشان بر انتقال عقیده صحیح و ادب اموزى و نیز بر پاکى ضمیر انسان در دوره کودکى و جوانى تأکید شده است؛ یعنى همان دورانى که بیشترین تأثیر را از خانواده مى‏پذیرد. انتقال عقیده حق و ایجاد رفتار سعادت آفرین، عنوان کلى وظایف تربیتى پدر و مادر است. ولى تفصیل عقیده حق را باید در قران و سنت جستجو کرد و رفتار صحیح را نیز از قرآن و سنت آموخت. پدر و مادر مسئول تحقق این امور در فرزند هستند. بنابراین باید در جستجوى بهترین روش براى تحقق آنها باشند و مسئولیت آنها تنها با گفتن و اطلاع رساندن خاتمه نمى‏یابد، بلکه باید روش‏هاى مناسب براى مؤمن و متقى شدن فرزندشان را بیابند. امام صادق(ع) از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده‏اند: رحم اللَّه من اعان ولده على بره، قال قلت کیف یعینه على بره؟ قال یقبل میسوره، و یتجاوز عن معسوره و لا یرهقه و لا یخرق به؛ خداوند کسى را که به خیر فرزندش یارى مى‏دهد بیامرزد پرسیدند چگونه به خیر فرزند یارى رساند؟ فرمودند: آن چه در توان اوست پذیرا شود و از آن چه فوق توان اوست در گذرد و او را به نافرمانى نخواند و سرگشته و حیرانش نسازد. در این روایت یک اصل مهم تربیتى بیان شده است: توانایى‏ها و استعدادهاى متربى باید در جریان تربیت مورد توجه باشد والدین در مسیر تربیت فکرى و عملى فرزند خود نباید از این اصل غفلت کنند. غفلت از این اصل خیر فرزند را محقق نمى‏کند و او را به نافرمانى و سرگشتگى مبتلا مى‏سازد. از این روایت اهمیت مراحل رشد را نیز مى‏توان دریافت؛ زیرا بدون توجه به قابلیت‏هاى فرزند در دوره‏هاى مختلف زندگى، تربیت صحیح ممکن نمى‏شود. خوشبختانه در روایات اهمیت توجه به مراحل رشد ذکر شده است. از امام صادق(ع) نقل شده است: دع ابنک یلعب سبع سنین و یؤدب سبع سنین و الزمه نفسک سبع سنین؛ فرزندت را بگو تا هفت سالگى بازى کند و هفت سال او را ادب‏آموز و در هفت سال سوم او را ملازم و همراه خود دار. گویى هفت سال نخست سال‏هایى است که کودک به طور غیر مستقیم و فقط از طریق مشاهده رفتار پدر و مادر مى‏آموزد و در هفت سال دوم به آموزش مستقیم عقیدتى مى‏پردازد و هفت سال سوم سال‏هاى ورود به میدان یادگیرى حلال و حرام شریعت در مقام عمل است. از امام صادق(ع) روایت شده است: الغلام یلعب سبع سنین و یتعلم الکتاب سبع سنین و یتعلم الحلال و الحرام سبع سنین؛ فرزند پسر هفت سال بازى مى‏کند و هفت سال قرآن مى‏آموزد و هفت سال حلال و حرام را یاد مى‏گیرد. یکى از اهداف تعلیم و تربیت فرزند در خانه و مدرسه، آماده سازى او براى زندگى در اجتماع و تعقیب اهداف جامعه الهى است. به همین دلیل برخى از آموزش‏ها براى او ضرورى است و باید از خانه آن آموزش‏ها را شروع کرد. نمونه مشهور و بارز این گونه آموزش‏ها در روایتى از امیرالمؤمنین(ع) آمده است: علموا اولادکم السباحة و الرمایة؛ فرزندان خود را شنا و تیراندازى بیاموزید. اگر بپذیریم که این دو ماده آموزشى به سبب آن است که فرزند را براى انجام وظایف اجتماعى آماده کند. طبعا نمى‏توان در همین دو ماده آموزشى متوقف شد. بلکه باید به تناسب زمان و نیازمندى‏هاى جامعه اسلامى، مواد آموزشى متنوع دیگرى را نیز در نظر داشت. در تربیت فرزند نیز همچون سایر قلمروهاى زندگى، باید اصول ثابت را از امور متغیر جدا ساخت و به این حقیقت توجه کرد که برخى از آداب و ظواهر زندگى تغییر مى‏کند و روابط اخلاقى و نیازمندى‏هاى زندگى اجتماعى دگرگون مى‏شود. تربیت فرزند را باید با آگاهى از تفاوت‏هاى خود و فرزندان از حیث فضاى فرهنگى و مناسبات اجتماعى صورت داد. باید فرزند را آماده ساخت تا اصول ثابت و نامتغیر اخلاق را متناسب با ظرف زمانى و مکانى زندگى خود رعایت کند. این آمادى او را براى مقابله با تلقینات مسموم توانا مى‏سازد و امنیت اخلاقى او را در دوران جوانى و بعد از آن تضمین مى‏نماید. به امیرالمؤمنین(ع) نسبت داده شده است که فرموددند: فرزندان خود را به اخلاقى متناسب با روزگارشان مؤدب سازید: لا تؤدبوا اولادکم با خلاقکم لا نهم خلقوا لزمان غیر زمانکم؛ فرزندان خود را به اخلاق خودتان تربیت نکنید زیرا آنان براى زمانى غیر از زمان شما آفریده شده‏اند. در پایان تأکید مى‏کنیم که فرزند موهبتى است که به امانت در اختیار والدین قرار گرفته است. باید این موهبت را گرامى داشت و از اکرام و احترام او فروگذار نکرد چرا که سلامت روح او در احترام کردن اوست و تربیت اخلاقى او در سایه اکرام و احترامش موفق‏تر خواهد بود. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم؛ فرزندانتان را بزرگ دارید و با آنان رفتارى نیکو کنید.

وظیفه فرزند در قبال والدین (نیکى به پدر و مادر)
نیکى به پدر و مادر، وظیفه‏اى اخلاقى است که در واجب بودن شکر منعم ریشه دارد. انسان فطرتا شاکر و سپاسگزار کسى است که به او نیکى کرده است. سپاسگزارى از پدر و مادر، نشانه و گواه سلامت فطرت است و کسى که به پدر و مادر خود نیکى مى‏کند، از فطرت خود پاسدارى کرده است. اهمیت سپاسگزارى از پدر و مادر، چنان است که خداوند پس از امر به شکرگزارى از خود، شکر پدر و مادر را آورده است: و وصینا الانسان بوالدیه حملته امه و هنا على و هن و فصاله فى عامین ان اشکر لى و لوالدیک الى المصیر؛ و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم. مادرش به هنگام باردارى او را با ناتوانى روى ناتوانى حمل کرد و دوران شیرخوارگى او در دو سال پایان مى‏یابد آرى او را سفارش کردیم که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که بازگشت همه به سوى من است. و همان طور که کسى نمى‏تواند شکر پروردگار به جاى آورد، شکرگزارى از پدر و مادر نیز بسیار دشوار و در حد محال است. از پیامبراکرم(ص) روایت شده است: لن یجزى ولد عن والده حتى یجده مملوکا فیشتریه و یعتقه؛ هرگز فرزندى پاداش پدرش را ادا نمى‏کند، مگر آن که پدر مملوک باشد و فرزند او را بخرد و آزاد سازد. و نیز از ایشان روایت شده است: بر الوالدین افضل من الصلوة و الصوم و الحج و العمرة و الجهاد فى سبیل اللَّه؛ نیکى به پدر و مادر برتر از نماز و روزه و حج و عمره و جهاد در راه خداست. نیکى به پدر و مادر چنان اهمیتى دارد که حتى پدر و مادرى که از نظر عقیده دچار انحراف هستند و یا به فرزند خود ظلم کرده‏اند باید مورد احترام واقع شوند و فرزند به آنان نیکى کند. مادر حق ویژه‏اى دارد و نیکى به او مقدم است. امام صادق(ع) فرمودند: شخصى نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و پرسید اى پیامبر! به چه کسى نیکى کنم؟ فرمودند: مادرت پرسید: سپس به چه کسى؟ فرمودند: به مادرت. باز پرسید: سپس به چه کسى؟ فرمودند: به مادرت، دوباره پرسید: سپس به چه کسى؟ فرمودند: به پدرت. وجوب پرهیز از آزار پدر و مادر خداوند در قرآن کریم نیکى به پدر و مادر را وظیفه‏اى واجب معرفى فرموده است؛ وظیفه‏اى که پس از توحید در پرستش ذکر شده است: و قضى ربک الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلا هما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا کریما؛ پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر خود احسان کنید؛ اگر یکى از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها حتى اف مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنى شایسته بگوى. مطابق این آیه به پدر و مادر امرى واجب وکوچک‏ترین بى‏احترامى به آنان ممنوع است.این وجوب و ممنوعیت چنان که گفتیم پس از بیان وجوب یگانه پرستى ذکر شده است و این گواه اهمیت حقوق والدین است. اهانت و بى‏احترامى نسبت به والدین به هیچ روى پذیرفته نیست؛

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  20  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله بحث در حدیث کمیل از امیر الومنین علیه السلام پیرامون ولایت فقیه

تحقیق در مورد نحوه انتخاب یک مادربرد

اختصاصی از فی توو تحقیق در مورد نحوه انتخاب یک مادربرد دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد نحوه انتخاب یک مادربرد


تحقیق در مورد نحوه انتخاب یک مادربرد

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 

تعداد صفحه:10

فهرست مطالب :


جایگاه مادربرد

ویژگی ها ی مهم

تشریح مشخصات

نکاتی دررابطه با تهیه مادربرد  

 

نحوه انتخاب یک مادربرد
انتخاب مادربرد ، یکی از تصمیمات مهم در زمان تهیه و یا ارتقاء یک کامپیوتر است .انتخاب فوق ، علاوه بر تاثیر مستقیم بر عملکرد فعلی سیستم ، بیانگر انعطاف سیستم در زمان ارتقاء نیز می باشد . قابلیت های فعلی یک کامپیوتر و پتانسیل های ارتقاء آن در آینده ، جملگی به نوع مادربرد انتخابی بستگی خواهد داشت . امروزه بر روی مادربردها ، پورت های پیشرفته ای نظیر( Fireware(IEEE 1394و یا USB 2.0 و حتی کارت های ( تراشه ) صدای شش کاناله و کنترل های RAID وجود داشته که می توان از آنان در زمان ارتقاء سیستم  و بدون نیاز به نصب امکانات جانبی دیگر ، استفاده بعمل آورد.
درزمان انتخاب یک مادربرد همواره سوالات متعددی در ذهن تهیه کننده ( خریدار ) مطرح می گردد: مادربردها چگونه با یکدیگر مقایسه می گردند؟ پارامترها ی سنجش و وزن هر کدام چیست؟ (پردازنده ها ، نوع تراشه ها ، نحوه ارتباط با دستگاههای ذخیره سازی ). معیار انتخاب یک مادربرد چیست ؟ Chip set های یک مادربرد بیانگر چه واقعیت هائی می باشند ؟ امکانات یک مادربرد چه تاثیراتی را در حیات فعلی و آتی سیستم بدنبال خواهد داشت؟میزان کارایی و کیفیت یک سیستم تا چه میزان وابسته به پتانسیل های مادربرد می باشد ؟ موارد فوق ، نمونه سوالاتی است که  در زمان انتخاب یک مادربرد در ذهن تهیه کنندگان  مطرح می گردد. در این مقاله قصد داریم به برخی از پرسش های متداول در زمینه انتخاب یک مادربرد پاسخ داده و از این رهگذر با ضوابط و معیارهای انتخاب صحیح یک مادربرد بیشتر آشنا شویم .


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد نحوه انتخاب یک مادربرد

تحقیق در موردآشنائی اولیه با IPv6

اختصاصی از فی توو تحقیق در موردآشنائی اولیه با IPv6 دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در موردآشنائی اولیه با IPv6


تحقیق در موردآشنائی اولیه با IPv6

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 

تعداد صفحه:9

فهرست مطالب :

آشنائی اولیه با IPv6

.

.

IPv4 و محدودیت های آن

.

.

امکانات و ویژگی های جدید IPv6

.

.

آدرس دهی IPv6

 

آشنائی اولیه با IPv6
اینترنت از بدو پیدایش تاکنون ، منشاء تحولات عظیمی در حیات بشریت بوده است و ضریب استفاده از آن در اکثر کشورهای جهان همچنان سیر صعودی را طی می نماید. به جرات می توان گفت که طراحان اولیه اینترنت هرگز تصور اینچنین رشدی را نمی کردند . بدیهی است که طراحی انجام شده در برخی موارد پس از گذشت ده ها سال با چالش های جدی مواجه شود و انتظاری جزء این هم وجود ندارد . به عنوان نمونه ، پروتکل IP که یکی از پروتکل های اساسی در اینترنت است ، بگونه ای طراحی نشده است که بتواند از تعداد بیشماری دستگاه و کاربر متصل به اینترنت حمایت نماید . علاوه بر این ، هم اینک درخواست های متعددی مبنی بر استفاده از مواردی نظیر  ویدئو ، صوت و دستگاه های بی سیم ( نظیر موبایل ) توسط برنامه ها وجود دارد که قطعا" در آینده شتاب بیشتری خواهد گرفت . 
در اوایل سال 1990 ، IETF ( برگرفته از Internet Engineering Task Force   ) که مسئولیت استانداردسازی اینترنت را برعهده دارد اعلام نمود که پروتکل IP ( با نام Ipv4 ) دارای محدودیت هائی در زمینه آدرس دهی است و از همان زمان بر طراحی نسخه ای جدید از پروتکل فوق تاکید و در نهایت در سال 1995 نسخه اولیه IPv6.0 آماده گردید .

پروتکل و جایگاه آن در شبکه های کامپیوتری
کامپیوترها و سایر دستگاه های شبکه ای به منظور ارتباط با یکدیگر از پروتکل استفاده می نمایند . تاکنون پروتکل های متعددی در عرصه شبکه های کامپیوتری طراحی و پیاده سازی شده است .


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در موردآشنائی اولیه با IPv6