فی توو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی توو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

تحقیق در مورد آسیب شناسی اندیشه انسان امروز

اختصاصی از فی توو تحقیق در مورد آسیب شناسی اندیشه انسان امروز دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد آسیب شناسی اندیشه انسان امروز


تحقیق در مورد آسیب شناسی اندیشه انسان امروز

ینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)


تعداد صفحه:41

فهرست: ندارد

 

برگی از تاریخ :

 

(هیتلر و پایان قدرت فاشیسم):

سال 43 سال عقب نشینی آلمان در جبهه شرق بود.

فاشیسم در ایتالیا در ماه جولای سال 43 به زانو درآمده و موسولینی (رهبر ایتالیا) بعد از 21 سال حکومت استعفا داد. دولت بعدی ابتدا اعلام بیطرفی کرد. اما فشار آمریکا از یک سو و اقدام آلمان در عملیات چریکی برای نجات موسولینی از بند، از سوی دیگر، ایتالیاییها را به حمایت از متفقین مجبور کرد تا دشمنی به دشمنان هیتلر اضافه شود. اما همچنان سربازان آلمانی شمال ایتالیا را در دست داشتند. از ابتدای سال 44 حدود 6 ماه جنگ بین آلمان و متفقین در ایتالیا ادامه یافت تا اینکه ارتش هیتلر مجبور به عقل نشینی کامل گشت.

هماهنگی عجیب شوروی، انگلیس و آمریکا و امضای قرارداد ملل متحد دیگر مشکل هیتلر بود.

چرچیل نخست وزیر بریتانیا در نطقی در پارلمان در سال 41 گفت "اختلافات تئوریک من و استالین به جای خود اما از امروز تا پایان جنگ، دشمن مشترک انگلیس و شوروی، فقط هیتلر است. جنگ ما با کمونیسم بماند برای بعد"

در سال 44 اوضاع بد آلمان غیر قابل تصور بود. نیمی از نیروی زمینی در جبهه شرق، نیمی در ایتالیا. نیروی دریایی در کانال مانش (انگلستان) و دریای شمال. ضمن اینکه نهضت‌های مقاومت در کشورهای مختلف بخصوص فرانسه و بلژیک بر مشکلات هیتلر افزوده بود. نیروی هوایی قدرتمند آلمان در این سال شکست خورده و جنگنده‌های انگلیسی موفق شدند انتقام بمب‌ باران‌های سالهای قبل را گرفته و برلین را بلرزانند.

در ژوئن 1944 آمریکا هم رسما با حمله به سواحل نورماندی فرانسه تحت اشغال، به شکل مستقیم با آلمان رودررو شد. ارتش سرخ در اواخر سال 43 کیف را تصرف کرده و در فوریه 44 به سمت لهستان و رومانی پیشروی کرد. فرانسه، هلند و بلژیک با کمک آمریکا آزاد شده و متفقین از غرب به مرزهای آلمان رسیدند. شوروی هم کشورهای اروپای شرقی را یک به یک نه آزاد بلکه به تصرف خود در آورد. از نظر مردم کشورهای اروپای شرقی یعنی لهستان، بلغارستان، فنلاند، چکوسلواکی، یوگسلاوی و رومانی تفاوتی بین فاشیسم و کمونیسم وجود نداشت اما آنها توان آغاز جنگی دوباره را نداشتند. در اکتبر سال 44 پاریس آزاد شد.

سال 44 سال با خاک یکسان کردن برلین، هامبورگ، کلن، فرانکفورت و سایر شهرهای آلمان بود. و نهایتا زمان حمله نهایی آغاز گشت. از ابتدای سال 45 متفقین وارد خاک آلمان شدند. در ماه مارس شهر کلن با حمله آمریکا سقوط کرد. روسها از شرق، فرانسوی‌ها و آمریکائیها از غرب و انگلیسیها از شمال وارد آلمان شده و شهرهای بی‌دفاع آلمان یکی پس از دیگری تسلیم آنها می شدند. ماه می برابر بود با ورود همزمان چهار نیرو به برلین.

آلمان نازی در هم شکست و هیتلر این اسطوره آرمان‌خواهی یک روز قبل از سقوط برلین، خودکشی کرد. همانطورکه گفتیم او تمام قدرت خود را فدای ارزشها و آرمان‌هایش کرد و در نهایت آخرین و عزیزترین ثروت خود یعنی جانش را هم قربانی هدف کرد تا با مردن خود هم درسی برای آیندگان باشد. و بدین شکل به موسیلینی که توسط پارتیزان‌های ایتالیایی کشته شده بود پیوست. هرچند بسیاری هیتلر را در کنار جنگ‌طلب‌ها و دیکتاتور‌هایی مثل ناپلئون، سزارهای روم باستان، هیدکی تویو (نخست وزیر ژاپن)، استالین، ژنرال فرانکو، پینوشه و صدام قراد دادند. اما از دید من حداقل تفاوتی که بین همه اینها با هیتلر وجود داشت آرمان خواهی و ذوب در ایدئولوژی بود. هدفی غیر از قدرت‌طلبی، جاه‌طلبی و دشمنی با مردم خود.

مدت کوتاهی بعد از تصرف برلین، روزولت (رئیس جمهور وقت آمریکا) فوت کرده و ترومن جای او را گرفت. ترومن قسم خورد که هر چه سریعتر جنگ را خاتمه داده و آخرین کشور شروع کننده جنگ یعنی ژاپن را از پای درآورد. در طول سال 44 (زمان روزولت) هواپیماهای آمریکا نیمی از توکیو را به تلی از خاک بدل کرده بودند اما هنوز ژاپن حاضر به ترک مخاصمه نبود. بنابراین ترومن که اصلا آدم صبوری نبود تصمیم به انجام کاری گرفت که به تنهایی تمام جنگ را تحت الشعاع قرار داد. او در 6 اکتبر سال 45 هیروشیما یکی از پایگاههای اصلی نظامی ژاپن را با بمب اتمی هدف قرار داده و بیشتر شهر و ساکنانش را نابود کرد. و پس از آن به دولت ژاپن هشدار داد تا کنار رود اما ژاپن تسلیم نشد. دو روز بعد نوبت به ناکازاکی بود که با بمباران هسته‌ای از نقشه حذف شود. تا اینکه ژاپن پیشنهاد تسلیم بدون قید و شرط را پذیرفت و آمریکا به راحتی ژاپن را اشغال نظامی کرد.

در جریان این بمباران‌ها نیم میلیون نفر کشته شدند که بیشتر آنان را غیر نظامیان تشکیل می‌دادند. جالب اینجاست که قبلا در جریان بمباران‌های معمولی در سایر شهرهای ژاپن هم نیم میلیون کشته شده بودند. ژاپن در 10 اکتبر تسلیم شده و هیدکی تویو به دار آویخته شد. ترومن میدانست که ژاپن دیر یا زود تسلیم می‌شود اما بدلایلی این کار باید در همان سال 45 انجام می‌گرفت. یکی از دلایل این بود که شوروی در حال حرکت به سمت ژاپن بود. اگر آمریکا کمی دیرتر اقدام می‌کرد احتمالا این کشور توسط استالین فتح شده و مانند کشورهای اروپای شرقی به دام کمونیسم می‌افتاد. البته جنایت از سوی هرکس که باشد محکوم است اما فراموش نشود که ژاپنیها هم از کوچکترین جنایتی نسبت به کشورهای دیگر بخصوص چینیها و کره‌ایها دریغ نکردند. ضمن اینکه این ژاپن بود که با حمله به پرل هاربر جنگ را با آمریکا آغاز کرد و میدانیم که عواقب جنگها به عهده شروع کننده جنگ میباشد.

در بحث کشتن غیر نظامی ها هم باز آمریکا به ژاپن در این زمینه پاسخ داد و مقابله به مثل کرد.

ایران هم در جریان جنگ هشت ساله بنابر حکم فقهی مقابله به مثل، مناطق مسکونی عراق را هدف قرار داد.

محکوم کنندگان فاجعه اتمی یادشان باشد که آمریکا با زودتر پایان دادن جنگ به نوعی از جنایت و خونریزی بیشتر جلوگیری کرد و طبق براوردها اگر بمب اتم استفاده نمیشد آمریکا یا شوروی برای اشغال ژاپن میبایست بیش از یک

برگی از تاریخ :

قسمت اول

(هیتلر و آغاز جنگ دوم جهانی):

 

مقاله بعدی که در اختیارتان خواهم گذاشت نیاز به یک پیش زمینه دارد. این مقاله پیشزمینه مقاله بعدی خواهد بود

کارل یاسپرس: "پرسیدم مرد بی‌فرهنگی چون هیتلر چطور می‌خواهد آلمان را اداره کند. جواب داد فرهنگ و تربیت مهم نیست. به دستان جذابش نگاه کنید"

هیتلر، کسی که علی‌رغم انجام جنایات فراوان به نظر من یکی از قهرمانان مظلوم قرن بیستم بود. چرا قهرمان!

انصافا کدام خصوصیت یک قهرمان در وجود او یافت نمی‌شد؟ ایمان ثابت، اعتقاد عملی، عقیده راسخ، قربانی کردن همه چیز در راه هدف، شجاعت، جسارت، تدبیر، دانش، بلاغت گفتاری، یکرنگی همه و همه در وجود او متبلور بود.

او مثل سایر حکمرانان با دروغ و نیرنگ و فریب به قدرت نرسید. مردم واقعا به او اقبال نشان دادند. بر خلاف سایر حاکمان تاریخ او بعد از رسیدن به قدرت عوض نشد.

هرگز زرق و برق قدرت سیاسی و ظاهر حکومت در او تاثیری نداشت. بر خلاف اکثر سیاست مداران او برای باقی ماندن در راس تلاشی نکرد. چراکه قدرت سیاسی هرگز هدف نبود. او فقط وسیله‌ای می‌خواست برای رسیدن به اهداف آرمانی خود، و چه وسیله‌ای بهتر از نخست وزیری، ریاست جمهوری و سپس رهبری.

او ذوب در عقاید و مقدسات خود بود. هرگز خود را برتر از آرمان‌هایش ندید. آرمان، آرمان، آرمان، تنها دلیل زندگی کردن، حکومت کردن، صحبت کردن و جنگیدن.

آیا خصوصیات فوق دلیلی بر قهرمان بودن آدولف هیتلر نیست؟

او مردم را دوست نداشت! عاشق آنها بود! نه می‌توان گفت آنها را می‌پرستید!

اما کدام مردم؟ ژرمن نژاد‌های مسیحی. او بزرگترین ناسونالیست تاریخ است. و از این جهت می‌تواند الگوی تمام ناسیونالیست‌های جهان باشد.

فراموش نکنیم که او مذهبی بود. یا بهتر است بگوییم خود مذهب بود. بزرگترین مذهب گرایان اروپایی در علاقه به مذهب به گرد پای او نمی‌رسند.

او قصد داشت انتقام عیسی مسیح را از تمام یهودیان بگیرد.

او خواهان بازگشت به اروپای 1000 سال قبل بود. یک اروپای واحد مسیحی و متحد که البته قوم ژرمن در آن سرور باشد.

او اسطوره آلمانیها، ژرمن‌ها، آریاییها، مسیحیان، طرفداران حکومت قرون وسطایی و شاید همه ناسونالیست‌ها و مذهبیون است.

اقدامات او برهان و دلیل واضح گفته‌های بالا است. او می‌توانست سالهای بیشتری بر آلمان حکومت کند. اگر جنگ را راه نمی‌انداخت. اگر به یهودیان گیر نمی‌داد. یا حداقل به شوروی حمله نمی‌کرد.

چرا این اقدامات را انجام داد؟ آیا واقعا او نمی‌دانست شوروی بزرگترین ارتش جهان را در اختیار دارد؟ آیا نمی‌دانست غولی به‌ نام استالین منتظر نشان دادن قدرت کمونیسم است؟ پس چرا در حالی که تا سال 1941 روز به روز قلمرو مرزهای خود را افزایش می‌داد با حمله به متحد استراتژیکش (شوروی) فاتحه ارتش رایش سوم را خواند؟

آیا او احمق بود؟ چطور ممکن است یک احمق از پایین ترین سطح جامعه به بالاترین و محبوب‌ترین فرد جامعه تبدیل شود؟

آیا او جنگ آور خوبی نبود؟ پس چطور در مدت 3 سال بیشتر نقاط اروپا را فتح کرد؟ و 3 سال مقابل تمام دنیا مقاومت کرد؟

فرانسه و سایر کشور‌های اروپا ضعیف نبودند. اما در برابر استراتژی‌های شخص پیشوا و ایمان فوق العاده سربازان چاره‌ای جز تسلیم نداشتند.

شرایط آلمان دوران جنگ، ما را یاد قدرت جنگاوری مسلمانان در قرنهای اولیه ظهور اسلام می‌اندازد. که با استفاده از ایمان قوی و رهبری اشخاصی چون عمر خطاب و سایر خلفا. اقصی نقاط جهان را فتح کردند.

فتح نروژ، دانمارک، لوکزامبورگ و یونان در چند روز، فتح لهستان در سه هفته و هلند، بلژیک و رومانی در چند ماه و نهایتا تصرف فرانسه با یک حمله یک میلیون نفری از سه جهت در ژوئن 1940 و اوکراین و بلاروس فعلی (شوروی غربی) در سال 1941 و سپس مقاومتی تاریخی در برابر ابرقدرتهای جهانی مثل شوروی، آمریکا و انگلیس در حالیکه تنها متحدش، ایتالیای ضعیف بود.

آیا میدانید در طول سه سال ابتدای جنگ، مردم آلمان اصلا شرایط جنگی را احساس نمیکردند؟

سربازان با بهترین حقوق و بهترین امکانات و کمترین تلفات فقط جلو می‌رفتند. و خانواده‌های آنها در شهرها فقط اخبار پیروزی را از رادیو می‌شنیدند. در حالی که مردم برلین مفاهیمی مثل بمباران هوایی، قحطی و ترس را نمی‌شناختند. ساکنان لندن در همان زمان تفاوت شب و روز را نمی‌ شناختند.

نیروی هوایی پر ادعای سلطنتی (انگلیس) در همان روزهای اول تار و مار شد. 50 هزار کشته غیر نظامی توسط بمباران‌های هوایی که البته اگر متروها و پناهگاههای لندن نبود تلفات آن مانند توکیو به بالای 200 هزار نفر می‌رسید.

اما با اینحال حمله به شوروی انجام شد. اتفاقی که روند جنگ را تغییر داد. خیر او احمق نبود. او هم می‌دانست که شکست شوروی بسیار سخت و پر تلفات است و هم می‌دانست که دشمن واحد فاشیسم و کمونیسم چیزی نیست جز لیبرال دموکراسی غرب. اما اعتقاد، مصلحت و توافق نمی‌شناسد.

چیزی که

حکومت روحانیون در ایران :

ترور یا اعدام سرنوشت شوم انقلابیون :

میدانیم که در بهمن و اسفند سال 57 در پشت بام مدرسه علوی به دستور آیت‌الله خمینی و با حکم شرعی قاضیان بدون مجوز در کشوری که هیچ قانونی نداشت صدها نفر به جرم همکاری با رژیم شاه اعدام شدند. در میان آنها افسران و ژنرالهای ارتش و گارد که تا لحظه آخر تسلیم نشده بودند و نمایندگان و وزرا و مسئولین و سیاستمداران تسلیم نشده وجود داشتند. همچنین کارمندان ساواک یا بسیار کسانی که به عنوان ساواکی معرفی شدند.

در این زمان کسی فکر نمیکرد که به زودی نوبت خود انقلابیون هم میرسد تا به اعدام شدگان شاهنشاهی بپیوندند. اولین سری نیروهای مخالف قومی بودند (مهمترین آنها کردهای مخالف). و سپس نوبت سران و طرفداران جریانات غیر اسلامی و نهایتا در سال 60 نوبت جریانات اسلامی غیر خودی گشت.

از طرفی ترور مسئولین هم در دستور کار مخالفین قرار گرفت تا کشور در فاصله سالهای 58 تا 62 به حمام خون بدل شود. پروسه ای که در سالهای بعد کمرنگ شد اما تعطیل نشد و در سال 67 قتل صدها زندانی سیاسی داخل زندان اوین برملا گشت و سپس در اواخر دهه 60 و نیمه اول دهه 70 قتل دگراندیشان داخل و خارج کشور که به قتلهای سیاسی زنجیره مشهور شد.

در سال 59 در جریان جنگ قدرت دو جناح سیاسی بزرگ، بازنده دیگر جریانات بودند. مواضع بنی‌صدر زیاد تفاوتی با مواضع دکتر بهشتی نداشت بنابراین آنان توافق کردند که با جریانات دیگر (بخصوص چپ‌ها و ملی‌ها) به شدت برخورد شود. بنی‌صدر با اینکه مدتی تمامیت‌طلبان را از قدرت دور نگه داشته بود اما بسیاری از دغدغه‌های فکری آنان را عملی کرد. سال 59 یکی دیگر از اتفاقات ناگوار تعطیلی دانشگاه‌ها تحت عنوان انقلاب فرهنگی بود. تمامیت‌طلبان توانستند به این ترتیب محیط دانشگاه را در مدت 3 سال از حضور تمام کسانی که به نوع دیگری می‌اندیشیدند (اعم از دانشجو، استاد و کارمند) پاکسازی کنند. در سال 62 که دانشگاه‌ها بازگشایی شد دقیقا همان چیزی بود که طراحان انقلاب فرهنگی می‌خواستند، کارخانه انسانسازی! اما طولی نگذشت (14 سال) که دانشجویان دوباره بیدار شده و ثابت کردند دانشگاه جای تبلیغ فاشیسم و توتالیسم نیست.

اما برنامه بعدی جریانات مخالف بنی‌صدر، وارد کردن آیت‌الله خمینی به جریانات سیاسی بود و نهایتا با اصرار آنها آیت‌الله از قم به تهران نقل مکان کرد. شکست کارتر و انتخاب ریگان جمهوری‌خواه در آمریکا بزرگترین تحولات را بوجود آورد. ایران و عراق از سالها قبل بر سر مرزها اختلاف داشتند و حتی تا سرحد جنگ واقعی هم پیش رفته بودند. در اینکه صدام منتظر فرصتی بود تا رویاهای خود را عملیاتی کند شکی نیست اما چرا سال 59 آیا بهتر نبود زودتر تصمیم می‌گرفت مثلا فروردین 58 ؟

در این تاریخ هیچ چیزی تحت عنوان تشکیلات در ایران وجود نداشت. چرا صدام زودتر تصیمیم نگرفت؟ دلیل آن فقط مواضع کارتر بود. صدام تا قبل از سال 59 اجازه حمله به ایران را نداشت.

با اینکه انقلاب ایران و پایداری آن در سالهای نخست به وجود شخصی چون کارتر در کاخ سفید متکی بود اما جالب است که یک سال بعد از ماجرای گروگانگیری 13 آبان 58، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، مقامات ایرانی به مذاکره و توافق با حزب رقیب کارتر یعنی حزب جمهوری خواه پرداختند. در اثر این توافق بین اینها ایران تصمیم گرفت که چند ماه دیگر گروگانهای آمریکایی را نگه دارد. این همپیمانی بین ایران و حزب جمهوری خواه به دور زدن کارتر انجامید. در تبلیغات انتخاباتی، رونالد ریگان کاندیدای حزب جمهوری خواه بیشترین بار روانی را معطوف به مسئله گروگانگیری ایران کرد و نهایتا این باعث شد تا جیمی کارتر با اینکه در مسائل داخلی آمریکا موفق بود به دلیل مسائل خارجی، شکست بخورد.

بعد از پیروزی رونالد ریگان، قسمت دوم پروژه انجام شد. ایران و آمریکا بر سر میز مذاکره نشسته و ایران گروگانها را آزاد کرد و آمریکا قول داد تا شاه ایران را به کشور راه ندهد. ریگان با این سیاست خود هم به پیروزی در انتخابات آمریکا رسید و هم به عنوان حل کننده ماجرای گروگانگیری به محبوبیت رسید. اما خواب خوش جمهوری اسلامی بعد از این به پایان رسید.

در 31 شهریور 59 صبر عراق به سر آمد و به ایران حمله کرد. ریگان در مدت حکومت 8 ساله خود به حمایت قاطع از صدام پرداخته و تمام تلاش خود برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را انجام داد تا تفاوت خود با کارتر را نمایان کند.

آغاز جنگ حادثه خوش یمن دیگری بود که جریانات تمامیت‌طلب به اندازه کافی از آن استفاده کردند. وضع اجتماعی-سیاسی ایران در سال 59 اگرچه از دید تمامیت‌طلبان از سال 58 بهتر بود اما هنوز آنچیزی نبود که باید باشد. هنوز آثار چندرنگی بودن در آن دیده می‌شد. زنان اگرچه دیگر موهای خود را می‌پوشاندند اما هنوز لباس و روسری آنان رنگین بود. روزنامه‌ها هم در زمان بنی‌صدر بیشتر کنترل می‌شدند اما هنوز افکار رنگارنگ را منتشر می‌کردند. پس باید مقابله می‌شد و جنگ بهانه آن را بوجود می‌آورد.

آنان با این شعارها که "فرزندان ملت در جبهه‌ها در حال خون دادنند آنوقت شما جوانان می‌خواهید خوش‌گذرانی کنید؟" "رزمندگان بر روی مین می‌روند آنوقت شما بحث تئوریک می‌کنید. انقلاب شده است تا دیگر نیازی به بحث تئوریک نباشد" "شما خجالت نمی‌کشید با این سرو وضع به خیابان می‌روید شهدا برای حفظ ارزشها جان خود را از دست داده‌اند"

این درحالی بود که عراق کشوری مسلمان و جنگ ایران و عراق نه جنگ اسلام و کفر بلکه جنگی درون جامعه اسلامی برای اهداف مادی بخصوص مالکیت چاههای نفت بود و شهدا قطعا نمی‌توانستند هدفی داشته باشند جز دفاع ملی از مرز‌ها.

یکی دیگر از بزرگترین خدمات بنی‌صدر به انقلاب که البته از یاد رفت مقابله و افشای کوتای نوژه بود. خدا می‌داند که اگر بنی‌صدر در مورد این موضوع سکوت پیشه می‌کرد چه بر سر انقلاب می‌آمد.

سال 60 آغاز دورخیز جریان مخالف بنی‌صدر بود. شکست‌های پیاپی ایران در جنگ باعث شد مخالفان بنی‌صدر در مجلس به انتقادات صریح از او بپردازند. البته فراموش نشود که نخست وزیر آن زمان (شخص دوم کشور و رئیس دولت) محمد علی رجایی بود که کاملا مورد تایید حزب جمهوری اسلامی بود. در بهار این سال بنی‌صدر و مجاهدین خلق که تنها جریانات باقی‌ مانده در میدان بودند، مورد حملات شدید جریان تمامیت‌طلب که مجلس و قوه قضاییه را در اختیار داشت قرار گرفتند. این اقدام باعث نزدیکی این دو جریان (بنی‌صدر و مجاهدین) به هم شد. سران نظام آماده بودند تا با حرکتی هماهنگ آنان را به طور کامل کنار بزنند. اما قانونا بنی‌صدر خیلی قوی بود و قدرت او به عنوان شخص اول کشور بر تمامی نیروهای مقابل می چربید (البته او این نکته را نادیده گرفته بود که اینجا جهان سوم است و مسائل مهمتری از قانون وجود دارد)

طبق قانون مجلس میتوانست رئیس جمهور را استیضاح و برکنار کند اما این کار نیاز به دلیل داشت. مردم قبول نمیکردند که رئیس جمهور محبوب آنها آنهم وسط جنگ به دلیل اختلافات داخلی احزاب برکنار شود. پس لازم بود قبل از مجلس ابتدا چهره رئیس جمهور خراب شده و محبوبیت او از بین برود و سپس مجلس بتواند به راحتی او را از قدرت پایین بکشد.

در طول سال 59 حزب جمهوری اسلامی و یاران دکتر بهشتی تمام سعی خود را کردند تا بنی‌صدر را تخریب کنند اما برعکس او روز به روز به جامعه روشنفکران و تحصیل کرده ها و دانشگاهیان نزدیکتر میشد. پس نیاز بود از قدرتمندترین و محبوبترین چهره ایران که با حضور در تهران سیاسیتر از قبل شده بود استفاده شود.

آنان به آیت‌الله خمینی پناه برده و او را متقاعد ساختند تا برای اولین بار نقشی پر رنگ در صحنه سیاسی بازی کند. آیت‌الله خمینی سرانجام بر اساس مقام ولایت فقیهی!!!! خود از قدرت معنوی خود استفاده کرده و حکم فرماندهی کل قوا را از بنی‌صدر گرفت. این اولین باری بود که ثابت شد قانون اساسی در ایران شوخی است. چون طبق آن کسی نمیتوانست مسئولیت و اختیارات کسی را از او بگیرد.

مجلس که منتظر این حرکت بود با استیضاح رئیس‌جمهور او را برکنار کرد. با فرار بنی‌صدر و رجوی (رهبر مجاهدین) به خارج، حزب جمهوری اسلامی ماند و تمام قدرت سیاسی کشور.

یک نکته در این زمان مهم است و آن اینکه خود بنی‌صدر در ماجرای تعطیلی دانشگاهها و انقلاب فرهنگی نقش داشت درحالیکه مهمترین ابزار او دانشجویان بودند. بنابراین در سال 60 دیگر دانشگاهی نبود تا به حمایت از بنی‌صدر بپردازد.

اما تمام مسائل آنطور که باید پیش نرفت. در تابستان 60، صحنه سیاسی ایران به حمام خونی بدل شد که هیچکس انتظارش را نداشت. مهمترین ترور سیاسی بعد از انقلاب واقعه 7 تیر بود که در آن، جلسه سران حزب جمهوری اسلامی منفجر شده و دکتر بهشتی و بسیاری از نمایندگان مجلس و اعضای دولت و فعالان سیاسی (گفته شد 72 نفر بوده‌اند. درست مانند شهدای کربلا!!!) از صحنه سیاسی ایران حذف شدند. تنها عضو سرشناس حزب که از این حادثه جان سالم بدر برد هاشمی رفسنجانی بود که بدلایل نامعلومی از حضور در جلسه خودداری کرده بود.

بدین‌ شکل دو قطب سیاسی ایران در آن زمان یعنی احزاب انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی که در طول سال 59 با کمک هم سایر جریانات را خانه نشین کرده بودند در مبارزه‌ای خونین در مدتی کوتاه هردو با هم نابود شدند. البته حزب جمهوری اسلامی مدتی دیگر رسما وجود داشت اما تقریبا بعد از این حادثه مفهوم چیزی به عنوان حزب در ایران از بین رفت. حزب متعلق به جریانات سیاسی است و در آن برهه یک جریان سیاسی تمام قدرت کشور را در دست گرفته بود و دیگر نیازی به حزب نبود و البته حزب جمهوری اسلامی بدون بهشتی هم اهمیتی نداشت.

در انتخابات ریاست جمهوری دوم که به شکل زود هنگام در تیر 60 برگزار شد تنها گزینه مهم آن، محمد علی رجایی نخست وزیر پیشین به پیروزی رسید. او پس از رسیدن به این مقام دکتر باهنر را به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی کرد. (آیت‌الله خمینی با توجه به کمبود نیروهای متخصص قبول کرد تا یک روحانی ریاست دولت را در دست بگیرد) از این هنگام تمامیت‌طلبان که با هر ترور، مخالفان خود را تنفرانگیزتر و خود را محبوبتر می‌دیدند با خیالی آسوده اقدام به پاکسازی دگراندیشان کرده و آرزوی دیرینه تحقق جامعه مذهبی یکرنگ یا بهتر بگوییم بیرنگ را به واقعیت تبدیل کردند. اما حکومت رجایی و باهنر هم دولت مستعجل بوده و با انفجار روز 8 شهریور 60 دفتر نخست وزیری، رجایی و باهنر هم به بهشتی پیوستند.

نکته‌ای که در این میان باید به آن توجه کرد اینست که مجاهدین خلق قطعا مسئول بسیاری از ترورهاست اما چیزیکه در مشی این سازمان دیده شده است اینست که حتی اگر تروری توسط آنان انجام نشده باشد هم آنها با افتخار مسئولیت آن را می‌پذیرند زیرا عاشق مطرح شدن هستند. مجاهدین مسئولیت حادثه‌های 7 تیر و 8 شهریور را بر عهده گرفتند و این هم به نفع آنها بود و هم به نفع نظام که مسئول را خیلی راحت به ملت معرفی می‌کرد اما از دیدی متفاوت ممکن است مسائل به این شکل نباشد. یعنی نهادی دیگر این اقدامات را انجام داده باشد و مجاهدین خلق مسئولیت آن را پذیرفته باشد.

بعد از این تاریخ واقعا جمهوری اسلامی کمبود نیرو را احساس کرد بنابراین آیت‌الله خمینی مجبور شد قانون منع شرکت روحانیون در انتخابات ریاست جمهوری را لغو کند. آنان پس از رایزنیهای بسیار آیت‌الله خامنه‌ای (امام جمعه تهران) را به عنوان رئیس جمهور بعدی انتخاب کردند و البته مردم هم که چند وقتی بود عادت کرده بودند فقط تایید کننده باشند نه انتخاب کننده، به انتخاب نظام آری گفتند.

مهندس میرحسین موسوی هم از سوی مجلس مامور تشکیل کابینه دولت شد. از آن تاریخ دیگر شاهد ترورهای مهم نبودیم و نظام از لحاظ داخلی ثبات و آرامش خود را پیدا کرد. نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد افزایش نقش رهبر و نخست وزیر و کاهش قدرت رئیس جمهور بود. گفتیم که در زمان بنی‌صدر تنها مهره قدرتمند نظام سیاسی ایران رئیس‌جمهور بود. اما از پاییز 60 به بعد رهبر درواقع قدرت اصلی سیاست بوده و در زمینه اجرایی هم نخست وزیر تمام قدرت را در دست داشته و رئیس جمهور دخالتی در مسائل اجرایی نمی‌کرد. پیروزی‌های ایران در جنگ در سالهای 60 و 61 باعث قدرت بیشتر نظام شد. آخرین گروه چپ گرایی که رسما از صحنه سیاسی حذف شد حزب توده بود که در سال 62 در دادگاه به انحلال محکوم شده و سران آن اعدام شدند. متاسفانه وضع زندانهای ایران بعد از انقلاب حتی بدتر از زمان رژیم شاه بود.

وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی دقیقا همان اقدامات ساواک را در مورد دگراندیشان انجام داد. چه کسانیکه تنها به جرم خواندن یک کتاب یا روزنامه سالهای جوانی خود را در زندان سپری کردند. بدین شکل یکی از شعارهای اصلی انقلاب یعنی آزادی کاملا فراموش شد. مهندس سحابی از اعضای جبهه ملی چند سال پیش در سخنرانی گفت: "هر تکاملی که زود به نتیجه برسد زود منحرف می‌شود. نمونه‌اش انقلاب ما که خیلی زود به نتیجه رسید و خیلی زود هم منحرف شد" البته آرنت اعتقاد دارد که هر انقلاب کل گرایانه‌ای که مدعب تغییر کل ساختارها باشد، لزوما به توتالیسم می‌انجامد و شکست می‌خورد. و از دید او انقلابی که شکست بخورد انقلاب نیست


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد آسیب شناسی اندیشه انسان امروز

دانلود مقاله ارتباط بین انسان ها

اختصاصی از فی توو دانلود مقاله ارتباط بین انسان ها دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 ارتباطات
عمده تعریفی که از ارتباطات مطرح شده است و عموماً مبنا برای تعاریف دیگر نیز هست، این تعریف دکتر محسنیان راد است: «فراگرد انتقال پیام از سوی فرستنده برای گیرنده،مشروط بر آنکه درگیرنده پیام مشابهت معنی با معنی مورد نظر فرستنده پیام ایجاد شود.» این تعریف دربرگیرنده آن است که هرچه بین پیام یا در واقع معنی درون پیام فرستنده و معنی دریافتی از سوی گیرنده شباهت بیشتری باشد ارتباط کامل تر خواهد بود.
دکتر محسنیان راد در کتاب «ارتباط شناسی» سه شکل برقراری ارتباط و نتیجه آن طبق تناظر دو معنی از سوی فرستنده و گیرنده را معرفی کرده است:
فقدان ارتباط
ارتباط ناقص
ارتباط کامل
(ارتباط با خود) فرا ارتباط
عمده کلیه واژه های ارائه شده از تعاریف ارتباطات عبارتند از:
اقناع، اشتراک فکر، تاثیرپذیری، تاثیرگذاری، تغییر رفتار، جستجو برای پاسخ، درک عملی، داشتن علائم مشابه، درک معنی، همانندی تجربه، انتقال معنی، انتقال اطلاعات، دریافت پیام و...

مفهوم خود
خود در جریان ارتباط شکل می گیرد. نوزادان در بدو تولید هیچ شناختی از خود ندارند و این شناخت در جریان اولین نشانه های ارتباطی با محیط اطراف، پدر و مادر و اطرافیان حاصل می شود انسان در جریان برخورد و تعامل با دیگران با خودش آشنا می شود و در نتیجه اظهارنظر دیگران در مورد خودش، این اظهارنظرها را می پذیرد. مفهوم خود در بدو تولد ابتدا در برخورد با خانواده شکل می گیرد. در برخورد و برقراری ارتباط با گروه همسالان تثبیت شده و در جریان روابط اجتماعی در سطحی وسیع تر تکامل می یابد مفهوم خود، در حقیقت، محصول درونی شدن دیدگاههای افراد خاص و افراد معمولی است.
ارتباط با خود
در این دوران که ما زندگی می کنیم، مردم به ویژه آنهایی که در شهرهای بزرگ زندگی می کنند از احساس وحشتناکی به نام « تهی بودن» رنج می برند. هرچند که رسانه های جمعی در پهنه ای وسیع با انسان در ارتباطند و او را سرگرم می کنند، اما انسان ناکام و درمانده در برابر کویر زندگی خویش قرار می گیرد. این «درون ناخودآگاه» است که در برخورد و ایجاد ارتباط مهمترین وسیله یا فضای ارتباطی است. در عین اینکه خود این دورن ناخود آگاه ارزشمندترین مخاطب فرد است. هندوهاو چینی ها با انجام حرکاتی چون «یوگا» به این ارتباط دست یافته اند. انسان به دو دلیل عمده در ارتباط با خود دچار مشکل می شود؛
الف) محرک های غریزی که انسان را یک سویه نگر کرده و توازنش را برهم می زند، مثلاً تحریک جنسی باعث عدم پاسخگویی به نیازهای دیگر می شود. قدما این حالت را «گمگشتگی روحی» می خواندند.
ب) خود بزرگترین نیروی روان است. خود می تواند انسان را گرفتار جنون عظمت خواهی یا تخیلات فریبنده دیگر کند. شخصی که گرفتار این حالت شود همواره با واقعیت انسانی خود را از دست می دهد. این مسأله باعث می شود خود، «من خودآگاه» را به خطر اندازد.
عمیق ترین نتیجه ارتباط برقرار کردن با خود باعث پدیدارشدن قالب خاص و اصیلی در ارتباطات می گردد که به «ارتباطات درون فردی» معروف است. ارتباطات درون فردی یک دادو ستد ارتباطی است که در درون فرد روی می دهد. این نوع از ارتباط در حقیقت حرف زدن با خود است.
از نظر «مانکن»، انسان در برقراری ارتباط قائل به نمادهایی است. از طریق این نمادهاست که آنچه او به دیگران می گوید می تواند همان معنی و مفهوم را برای خودش داشته باشد که برای دیگران دارد. هرچند که در بسیاری از تعابیر از ارتباط درون فردی آن را اساس تمام انواع ارتباط و بخشی از ارتباط دانسته اند. انسان در واقع در نتیجه معانی که در ذهن دارد با دیگران ارتباط برقرار می کند – اما مفهوم ارتباط درون فردی مفهومی کاملاً مجزاست.
الف ) فرایند رمزگذاری و رمزگشایی در تنهایی انسان
ب )درون نگری انسان به یک مصیبت شخصی
انواعی از ارتباط درون فردی هستند که انسانها درون نهادشان و تحت تاثیر عشق ها، نفرت ها، آرمانها و.... در خود دارند.
از نظر «بارلاند»، محمل ارتباط درون فردی محصور در تنهایی یک شخص است که با محیط خویش بده و بستان دارد و هم اوست که آنچه را که مقاصدش ایجاب کرده، می بیند و آنچه را اندامگان او پذیرفته، حس می کند و نشانه ها را بر طبق پویش شخصیت خویش تداعی و به یکدیگر پیوند می زند.
ارتباطات میان فردی
ظهور مبحث ارتباطات میان فردی از سال 1970 بود. تا این دوران و در آغاز پیدایش این شاخصه قابل تامل در ارتباطات از نتایج و ماحصل پژوهشهای انجام شده در رشته هایی چون روانشناسی، روانپزشکی، مشاوره و مددکاری اجتماعی استفاده می شد. اگرچه ارتباطات میان فردی امروزه بعنوان یک رشته مستقل دانشگاهی مورد توجه قرار می گیرد ولی در اصول کلی و مباحث اصلی نظری تابعی از علم ارتباطات است.
- تعریف ارتباطات میان فردی؛ برخی عمده ترین ویژگی ارتباطات میان فردی را تعداد افراد در فضای ارتباط و برخی نیز بافت صمیمانه ارتباط عنوان کرده اند. لیکن شاخصه اصلی ارتباطات میان فردی «تعاملی» بودن آن است. ارتباطات میان فردی در حقیقت نوعی از تعامل است. تعریف علمی ارتباطات میان فردی:
«یک تعامل گزینشی، نظام مند، منحصر به فرد و رو به پیشرفت است که سازنده شناخت طرفیت از یکدیگر و محصول این شناخت است و موجب خلق معانی مشترک در بین آنها می شود»
اصول روابط میان فردی
بسیاری از روانشناسان اجتماعی برای روابط بین افراد در قالب خاص ارتباط میان فردی با توجه به تعریفی که ارائه شد، اصولی را قائل هستند. این اصول عبارتند از:
1- انسانها نمی توانند با هم رابطه برقرار نکنند.
2- ارتباط میان فردی با انتخابهای اخلاقی عجین است.
3- در جریان ارتباط میان فردی معانی مختلفی خلق می شوند.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   12 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله ارتباط بین انسان ها

دانلود مقاله قاچاق انسان

اختصاصی از فی توو دانلود مقاله قاچاق انسان دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

قاچاق انسان
قاچاق انسان یکی از پدیده‌های در حال رشد عصر حاضر است و به عبارت دیگر شکل جدید و امروزی برده‌داری محسوب می‌شود.
بررسی جنبه‌های قاچاق انسان در محور‌های چهارگانه قاچاق زنان و دختران، قاچاق کودکان، قاچاق اعضای بدن و سرانجام بهره‌کشی از نیروی کار و از طرف دیگر علل و انگیزه قاچاق انسان در ایران و پیامد‌های ناشی از آن و بررسی جغرافیایی قاچاق انسان، مواردی هستند که در پژوهش حاضر مورد کنکاش قرار گرفته‌اند.
نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که زنان و دختران تقریبا قربانیان همیشگی و به دنبال آن مردان و پسران در رتبه‌های بعدی قرار دارند. نکته مهم اینکه حجم کمی از قاچاق انسان، شناسایی و قابل پیگیری است. قربانیان قاچاق که بیشتر آنها زنان و کودکان هستند، به‌زور، فریب یا ارعاب ناچار می‌شوند به شرایط غیرانسانی تن بدهند و بدون توجه به شکل بی‌رحمانه بردگی، در ترس و درماندگی زندگی کنند.
بردگی داخلی و کار اجباری از جمله شکل‌های بهره‌کشی از انسان است اما اکثریت قربانیان به بردگی جنسی کشانده می‌شوند. شواهد نشان می‌دهد کشور جمهوری اسلامی ایران، به دلیل موقعیت ویژه و قرار‌گیری در یک منطقه خاص جغرافیایی درگیر مسائل ناشی از قاچاق انسان بوده است.
این وضع همواره امنیت روانی، فردی و امنیت اجتماعی جامعه را با چالش روبرو می‌سازد. حال پرسش این است که: وضع قاچاق انسان در ایران چگونه است؟ پیامد‌های ناشی از آن چه تاثیری بر ساختارهای اجتماعی جامعه خواهد گذاشت؟ مهم‌ترین معضلات و پیامد‌های ناشی از قاچاق انسان در ایران در چه سطوحی بروز می‌یابد و راهکار اصلی در جهت کنترل آن کدام است؟

 

انگیزه قاچاق
انگیزه قاچاق و علل تن‌دادن قربانیان به این عمل در تحقیق کمیسیون اروپا در بلژیک‎، ایتالیا و هلند اینگونه بیان شده است: نیاز به پول برای رفع نیازهای نخستین‎‎، پول برای خانواده، کار، پول برای داشتن زندگی شیک‌تر، ماجراجویی، آینده بهتر، آدم‌ربایی، اعتیاد، یافتن شرایط بهتر با کارکردن به عنوان یک روسپی و بی‌ثباتی سیاسی در کشور خود.

 

قاچاق زنان و دختران
کارشناسان از افزایش قاچاق زنان و دختران در استان‌های مرزی کشور و روند صعودی سن قاچاق دختران کمتر از 14 سال خبر دادند. همچنین یافته‌های تحقیقی که در سال 82 انجام شده است، بیانگر روند رو به افزایش قاچاق آنها به کشور‌های حاشیه‌یی خلیج فارس، پاکستان، افغانستان و بطور محدود به کشور‌های اروپایی و آسیایی بوده است.

 

قاچاق کودکان
قاچاق کودکان یکی دیگر از اشکال قاچاق انسان است که می‌تواند جنایت علیه بشریت و نسل‌کشی محسوب شود. شیوه قانونی و شیوه غیرقانونی 2 شکل اصلی قاچاق کودکان در سطح بین‌الملل هستند. استعمار از طریق کار اجباری، بهره‌کشی و فحشا، پورنوگرافی، پدوفیل‌ها، قطع عضو اعضای کودکان و فروش آن شکل می‌گیرد.

 

قاچاق اعضای بدن
انتظار طولانی‌مدت برای دریافت عضوی از اعضای بدن از طرف بیماران ثروتمندی که نیازمند پیوند عضوی سالم بودند، یکی از مهم‌ترین دلایل رونق تجارت اعضای بدن انسان شد. از آنجا که اغلب قوانین کشورهای مختلف جهان، خرید و فروش اعضای بدن انسان را ممنوع اعلام کرده است، این بازار بطور غیرقانونی شکل گرفت و قاچاقچیان اعضای بدن، آن را سازماندهی کردند. قاچاق اعضای بدن به 3 صورت انجام می‌شود.
1- جنایتکاران به متقاعد کردن افراد به فروش اعضای بدن خود در برابر مبلغ ناچیزی پول می‌پردازند.
2- قاچاقچیان پس از مرگ افراد و پایان مراسم تدفین، اقدام به خارج کردن جسد از قبر کرده و برخی از اعضا و بافت‌های بدن وی را جدا می‌کنند. این اعضا و بافت‌ها برای پیوند فروخته نمی‌شوند، بلکه هدف از فروش آنها تحقیقات علمی و سایر مقاصد تجاری است.
3- باندهای جنایتکار با ربودن اشخاص بویژه کودکان، آنان را بی‌هوش کرده و اعضای بدنشان را در حالی که زنده هستند، از بدن‌هایشان جدا می‌کنند.

 

اشکال متفاوت قاچاق زنان و دختران در ایران
بر اساس پژوهش سازمان دفاع از قربانیان خشونت، قاچاق زنان و دختران در ایران بطور عمده به 2 شکل «قاچاق به پاکستان» و « قاچاق به کشور‌های حاشیه خلیج فارس بویژه امارات متحده عربی» صورت می‌گیرد.
یافته‌های تحقیقی که با همکاری امور مشارکت زنان و کمیته سازمان دفاع از قربانیان خشونت در سال 1382 انجام شده، بیانگر روند رو به افزایش زنان و دختران استان‌های مرزی به کشور‌های حاشیه‌یی خلیج فارس، امارات متحده عربی، پاکستان و افغانستان و بطور محدود به کشور‌های اروپایی و آسیایی است.

 

ویژگی‌های اصلی قربانیان قاچاق در ایران
قربانیان عموما بین 14 تا 25 سال دارند و از نظر اقتصادی و اجتماعی، در اکثر موارد کشمکش‌های درون خانواده، اعتیاد والدین، طلاق، فقر، مسکن نامناسب، سکونت در مناطق پرجمعیت و حاشیه‌نشینی شهرهای بزرگ موجب می‌شود تا دختران محیط نامساعد خانواده را ترک کرده یا پدر خانواده مجبور به فروش دختران خود می‌شود. همچنین از نظر سطح تحصیلات، از آنجا که اغلب قربانیان از اقشار فقیر و دختران فراری هستند، از نظر تحصیلی، در سطح راهنمایی و دبیرستان و در رده سنی 15 تا 17 سال هستند و از فقر فرهنگی و ضعف اعتقادات رنج می‌برند.

 

جغرافیای قاچاق انسان در ایران
در سال‌های اخیر، همزمان با گسترش پدیده قاچاق انسان در جهان، گزارش‌های بیشتری از قاچاق انسان در ایران انتشار یافته است. براساس اعلام پلیس امنیت ملی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ، قاچاق انسان بصورتی که در کشورهای دیگر انجام می‌شود، در معاونت مذکور سابقه ندارد؛ اما خروج زنان و دختران جوان بصورت غیرقانونی به کشورهای حاشیه خلیج فارس از جمله دوبی و امارات و فروش آنان به شیوخ عرب مسبوق به سابقه است.یافته‌های تحقیقی که با همکاری مرکز امور مشارکت زنان و کمیته سازمان دفاع از قربانیان خشونت در سال 82 انجام شده است، بیانگر روند رو به افزایش قاچاق زنان و دختران استان‌های مرزی به کشورهای حاشیه خلیج فارس، امارات متحده عربی، پاکستان و افغانستان و بطور محدود به کشورهای اروپایی و آسیایی است. قاچاقچیان، قربانیان را از کشورهای بنگلادش، افغانستان، پاکستان به داخل ایران حمل و سپس به اروپا می‌فرستند. در سال 1382، 200 باند قاچاق انسان در آذربایجان غربی که عمدتا در شهرهای باکو، سلماس و چالدران فعالیت می‌کردند، کشف و متلاشی شدند. همچنین 150 هزار نفر که بصورت غیرقانونی در ایران به سر می‌برند، دستگیر شدند. همه‌روزه بطور متوسط 150 تا 200 هزار نفر افغانی از معابر غیررسمی وارد استان سیستان و بلوچستان می‌شوند.
جلوگیری از جابه‌جایی غیرمجاز اتباع افغان باعث شده است که افغان‌های فاقد مدارک شناسایی برای تردد از شهری به شهر دیگر در داخل ایران به باندهای قاچاق مراجعه کنند و پول‌های گزافی به آنان بپردازند(سازمان دفاع از قربانیان خشونت 42:1382). ایران نیز مانند دیگر کشورها از این پدیده‌ در امان نمانده است.
هرچند آمار دقیقی در این‌باره وجود ندارد ولی آنچه از اخبار برمی‌آید این است که ایران بعنوان یک کشور ترانزیت و به عنوان یک کشور مبدا، مورد استفاده قرار می‌گیرد. به دلیل نگاه سیاسی و امنیتی به این پدیده فرهنگی اجتماعی، دستگاه‌های مسوول از ارایه آمار دقیقی در این‌باره خودداری می‌کنند.براساس شواهد موجود، ایران به عنوان یک کشور ترانزیت اشخاصی است که از کشورهای شرقی مانند پاکستان و افغانستان به کشورهای اروپایی قاچاق می‌شوند.
قاچاقچیان این افراد را از مرزهای خراسان و سیستان وارد و پس از مسیر طولانی از مرزهای غرب و استان آذربایجان غربی خارج می‌کنند.اما مشکل حادتر، قاچاق اتباع ایرانی به کشورهای حاشیه خلیج فارس و پاکستان است.
برعکس مورد قبل، بزه‌دیدگان انواع مختلفی دارند و مردان و زنان و کودکان را شامل می‌شوند، در قاچاق به کشورهای حاشیه خلیج فارس و پاکستان، بزه‌دیدگان بطور عمده زنان و دختران ایرانی هستند.

 

راهکارهای پیشنهادی
الحاق به کنوانسیون‌های بین‌المللی و منطقه‌یی راجع به قاچاق در اغلب موارد پدیده‌یی فرا ملی است. از اموری که می‌تواند در مسیر مبارزه با قاچاق انسان موثر باشد، همکاری بین‌المللی و منطقه‌یی در قالب همکاری‌های دوجانبه و چندجانبه است.درباره همکاری‌های دوجانبه، توافقنامه‌یی که بطور خاص در حوزه قاچاق میان ایران و کشورهای دیگر امضا شده باشد، وجود ندارد.
شاید تنها توافقنامه‌یی استرداد که میان دولت ایران و برخی از کشورها منعقد شده است، در این زمینه قابل استناد باشد. در این توافقنامه فقط به لزوم استرداد مجرمان میان کشورهای طرف معاهده اشاره شده، بدون اینکه اشاره مستقیمی به بزهکاران قاچاق شده باشد.

 

اولویت دادن به پیشگیری از قاچاق انسان
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پیشگیری از جرم را در اصل 156 بطور صریح و اصل 8 بطور غیرمستقیم مطمح نظر قرار داده است و این موضوع نشانگر اهمیت و نقش اساسی پیشگیری از جرم به‌عنوان یکی از ابزارهای مهم کنترل جرایم است. قانون اساسی با نگرش به بند 5 اصل 156 وظیفه اصلی واکنش در برابر جرم را به قوه قضاییه محول کرده است(رجبی‌پور 87:1378).
در مرحله اول باید از تمام ابزارهای ممکن در راه پیشگیری از قاچاق انسان استفاده شود. فعالیت‌ آموزشی، فرهنگی، امنیتی و اقتصادی از جمله اقدامات صورت گرفته در این حوزه است. تصویب قوانینی برای تحقق این امور می‌تواند بسیار مفید و کارساز باشد.سرمایه‌گذاری در حوزه پیشگیری از وقوع قاچاق بسیار کم‌هزینه‌تر از حوزه مبارزه است.

 

افزایش آگاهی‌های عمومی از طریق اقدامات فرهنگی آموزشی
ایران در مقایسه با کشورهای دیگر، کمتر به موضوع پیشگیری توجه می‌کند. هرچند شاید بتوان برنامه‌های هفتگی در حوزه پیشگیری از انحرافات اجتماعی مثل مواد مخدر را مشاهده کرد، ولی برنامه‌های صورت گرفته درباره قاچاق به مراتب کمتر و شاید به جرات بتوان گفت نادر است. شاید علت اصلی آن نیز نگاه امنیتی یا قبح اجتماعی قاچاق باشد.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  8  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله قاچاق انسان

دانلود مقاله نقش سبک زندگی اسلامی بر سلامت جسمی انسان

اختصاصی از فی توو دانلود مقاله نقش سبک زندگی اسلامی بر سلامت جسمی انسان دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

مقدمه
قرآن کریم ،آخرین سروش آسمانی است که پیامبر اکرم (ص)آن را برای بشریت به ارمغان آورده است . این کتاب الهی ،از جهات مختلفی مانند فصاحت و بلاغت ،معارف عالی و قوانین استوار ،خبرهای غیبی و اعجاز علمی و. . . معجزه محسوب می شود . و در باب اعجاز علمی مباحثی چون فیزیک ،شیمی ،علوم پزشکی و . . . در آیات قرآن به چشم می خورد و آنچه در این تحقیق مطرح گردیده است مباحث مربوط به بهداشت جسم انسان است که امروزه از مهمترین شاخه های علوم پزشکی محسوب می شود . آن چه در این راستا قابل توجه است این است که اصولاً بهداشت جسمی و روحی در تعالیم انبیاء جایگاه ویژه ای داشته است تا آن جا که پیشوایان دینی عقل سالم را در بدن سالم بیان نموده اند .
امروزه بهداشت جایگاه رفیعی در بین علوم پزشکی دارد چرا که توجه به امور مربوط به بهداشت موجب سلامت اقشار مختلف جامعه خواهد شد همه شاخه های متنوعی که در بهداشت امروزه مورد مطالعه قرار گرفته است همگی در جهت توسعه سلامت و امنیت افراد قرار گرفته است .
اگر به بهداشت و اصول آن توجه کافی بشود بطور یقین اقتصاد جامعه رونق بخصوصی خواهد گرفت و از ناحیه این عنایت و برنامه ریزی می توان به سمت قله های تمدن و توسعه انسانی قدم برداشت که سلامت و بهداشت جسم و روح زمینه ای برای عبادت و بندگی خداست که خود تکامل انسان محسوب می شود و بشر با آرامش خاطر بهتری می تواند در مسیر رضایت الهی گام بردارد .
در این پژوهش سعی شده است با کمک آیات و روایات بخشی از نقش و جایگاه زندگی اسلامی بهداشت جسم انسان در تعالیم الهی مورد بررسی قرار گیرد ،امید است که مورد رضایت حضرت حق واقع شود.

 

کلیات
تعریف و تبیین موضوع
ضرورت اهداف تحقیق
پیشینه موضوع
سوالات اصلی و فرعی
فرضیه ها
روش تحقیق
مفاهیم و متغیرها

 

تعریف و تبیین موضوع
در تحقیق حاضر واژگان سلامتی، سبک، جسم بیشتر به کار می¬رود.
اصل و ریشه¬ی واژه¬ی سلامتی از (سَلم)بر وزن فَلس است.
راغب در مفردات آورده سلامتی یعنی کنار بودن از آفات ظاهری و باطنی. و همچنین راغب در کتاب (اَقرب) سلامتی را به معنای نجات یافتن از بلاها و عیب¬ها آورده است با اندکی تامل می-بینیم¬که قاموس نیز در مورد واژه سلامتی همین معنا را ارائه داده است و در فرهنگ عمید سلامتی به معنای بی¬گزند شدن از عیب و آفت به کار رفته است پس واژه سلامتی آن است که انسان از تمام عیوب و آفات ظاهری و باطنی پاک باشد.
اما واژه جسم در مفردات راغب به معنای هر چیزی که دارای طول و عرض و عمق باشد اطلاق شده است و نیز گفته شده اجزاء جسم هرگز از جسم بودن خارج نمی¬شود اگر چه قطعه قطعه و ریز ریز شود. البته این واژه در قرآن کریم در موارد متعددی به کار رفته است و در قاموس آمده جسم در مقابل روح است و نیز اضافه کرده که جسم فقط راجع به تن است پس واژه جسم به هر چیزی که دارای طول و عرض و عمق و به عبارتی دارای ابعاد سه گانه باشد اطلاق می¬شود.
واژه¬ی سبک در فرهنگ عمید به معنای گداختن فلز و بقالب، ریختن، کلمات را به طرز نیکو تلفیق کردن و آراستن و همچنین به معنای ریخت طرز روش آمده است ولی واژه¬ی سبک در اصطلاح روش یا شیوه¬ی خاصی است که شاعران یا نویسندگی برای بیان مطلب و افکار خود اختیار می¬کنند که عبارت از طرز جمله¬بندی و استعمال الفاظ و ترکیبات و چگونگی تعبیر و بیان مضامین است اما واژه¬ی سبک در فرهنگ بزرگ سخن به معنای شیوه¬ی مشخصی که در انجام گرفتن کاری یا ساخته شدن چیزی به کار می¬رود.
بنابراین با توجه تعاریف فوق هر چند زندگی راستین و واقعی در آخرت تحقق می یابد وزندگی این دنیا،جز سرگرمی وبازیچه نیست، و بی¬تردید زندگی حقیقی در سرای آخرت است اما از نظر قرآن، زندگی انسان در این جهان موقت وکوتاه و سبک زندگی وسعادت وشقاوت او در این گذرگاه، تاثیر حتمی بر چگونگی زندگی جاودان او در آخرت دارد.هرکس در این جهان کور باشد، در آخرت هم کور وگمرا¬ه¬ترخواهدبود. از این رو، مهمترین وظیفه ادیان الهی به ویژه اسلام،به عنوان خاتم ادیان، ارائه سبک زندگی است که در آن، ارتباط انسان با خود وخدا وجامعه ومحیط زیست و جهان هستی، صحیح وانسانی باشد. از سوی دیگر، موضوع سبک زندگی اسلامی، از موضوع های بسیار مهمی است که همه ادیان الهی و حتی مکاتب بشری را به خود مشغول کرده است. همه مکاتب الهی و بشری، ادعای عرضه الگوی سبک زندگی برتر را دارند. بشر خسته از دود و آهن و تکنولوژی مدرن و در آشفته بازار مکاتب ، در حیران و سرگردانی، بسر می¬برد. واقعیت این است که انسان اسیر تکنولوژی و توسعه، از سبک زندگی سالم که فطرت آدمی؛ خواهان آن است، دور افتاد¬ه است.
بشریت امروز، علی¬رغم پیشرفت شگفت انگیز علم و دانش و طب نوین گرفتار انواع بیمار یهای روحی و جسمی است که در گذشته، کمتر دچار این بیمار یها بوده و یا اصلاً نبود¬ه است
بنابراین باید توجه داشت که سلامتی یک ارزش است. سلامت جسم و روان و نگا هداشت حریم آبرو، واجب شرعی است. مقدمه واجب که حفظ سلامتی است، واجب خواهد بود. مومن و بندگان خوب خدا، برای سالم زیستن و سبک زندگی برتر، از همه شایسته ترند.لازمه عبودیت و بندگی، سلامتی است. سلامتی برای انسان مومن، یک ارزش دینی به حساب می¬آید که در روایات از آن به نعمت الهی گواراترین نصیب¬ها نعمت دنیاسرمایه زندگی و دعا و درخواست مهم از پروردگار متعال است.
ضرورت و اهمیت تحقیق
خداوند متعال از آغاز خلقت انسان نعمت¬های بی¬شماری به او عطا کرده است که یکی از مهم¬ترین و با ارزش¬ترین این نعمتها نعمت سلامتی و تندرستی است البته این نعمت بزرگ الهی دارای دو بعد است: جسمی – روحی.
دین مبین اسلام نسبت به این نعمت بزرگ الهی اهمیت و اهتمام فوق¬العاده¬ای قائل شده است و تاکید فراوانی بر این امر کرده است اما امروزه چهره¬ی این نعمت بزرگ و خطیر الهی رفته رفته کم¬رنگ شده است و با کم رنگ شدن چهره¬ی این نعمت الهی می-بینیم که زندگی بسیاری از افراد جامعه به خطر افتاده است چرا که سلامتی حق هر انسانی است و هر انسانی بنا بر فطرت خود سالم بودن و سلامتی را دوست دارد، می¬خواهد ابعاد جسمی و روحی¬اش از هرگونه آفات و عیوب پاک شود چون نعمت سلامتی رااز حقوق اصلی و تبعیض¬ناپذیر خود می¬داند، و تا انسان از این نعمت الهی برخوردار نشود نمی¬تواند زندگی سالم داشته باشد چون سالم بودن زندگی و به عبارتی سالم بودن جسم و سالم بودن زندگی ارتباط متقابل دارند اگر در جامعه¬ای افراد از نداشتن امر سلامتی رنج ببرند هرگز نمی¬توانند جامعه¬ای سالم داشته باشند و در نتیجه حتی در تربیت فرزندان نیز با مشکل مواجه شده و نمی¬توانند فرزندان سالم و صالح را به جامعه ارائه دهند. و نیز با توجه به اینکه افراد در زندگی امروزی گرایش و میل بیشتری به راحت¬طلبی داشته و به عبارتی زندگی ماشینی را بر زندگی سنتی ترجیح می¬دهند و سلامتی جسمی خود را بیشتر به خطر می¬اندازند.
پس با توجه به مطالب فوق درمی¬یابیم که سبک زندگی نیز بر تسریع سلامتی جسمی می¬تواند تاثیر داشته باشد چرا که سبک زندگی همان شیوه¬ی زیستن است یعنی انسان باید بداند چه طور زندگی کند و چگونه موانع، معضلات و مشکلاتی که موانع امر سلامتی به شمار می¬روند را برطرف کرده و در جهت تسریع این عامل(سلامتی) گام بردارد بنابراین اگر سبک زندگی ما اسلامی و سالم باشد و انسان علاوه براینکه از پاره¬ای ازامور برای سالم زیستن سود می¬برد و می¬تواند آن¬ها را با موازین شرعی همگام سازد و می¬تواند به حیات طیبه¬ای رهنمون شود که در آن از همه¬ی عیوب و آفات ظاهری و باطنی رهایی یابد.
امروزه اصلی¬ترین مشکلی که ما در جامعه¬ی امروزی مشاهده می-کنیم سالم نبودن سبک زندگی است چون افراد با توجه به تبلیغات رسانه¬هایی چون ماهواره¬، اینترنت و... به جای اینکه از اصول و موازین اسلامی پیروی کنند از اصول و موازین غربی پیروی کرده و سلامتی خود را به خطر می¬اندازد برای مثال امروزه با تبلیغ انواع غذاهای آماده¬ی غربی افراد بیش¬تر میل و شوق فراوانی به این نوع غذاها پیدا کرده¬اند و سلامتی خود را به خطر انداخته¬اند ولی با توجه به اینکه سبک زندگی اسلامی می¬تواند در تمام عرصه¬های زندگی آدمی نقش موثری داشته باشد. باید بر سالم بودن، سبک و روش زندگی اهمیت ویژه¬ای قائل بشویم و بنابراینکه انسان می¬تواند بر متن سخن سیره¬ی معصومان تکیه کند و شیوه¬ی زیستن ائمه¬ی اطهار را الگو قرار دهد بنابراین تحقیق حاضر در نظر دارد به اصلاح سبک زندگی اسلامی در میان مسلمانان بپردازد و نقش سبک زندگی اسلامی بر سلامت جسمی انسان را مورد بررسی قرار دهد.

اهداف و فوائد تحقیق
هدف کلی
تبیین نقش سبک زندگی اسلامی بر سلامت جسمی انسان
اهداف جزئی
-بررسی تاثیرات رعایت بهداشت بر تندرستی و سلامت جسمی انسان
-بررسی تاثیرات موازین اسلامی بر سالم¬سازی جسمی
-بررسی ارتباط سبک زندگی اسلامی و سلامت جسمی انسان
پیشینه تحقیق
با توجه به اینکه سلامتی جسمی انسان و سبک زندگی اسلامی در زندگی انسان از اهمیت فوق¬العاده¬ای برخوردارند کتابها و مقالات متفاوتی در این زمینه به قلم تحریر درآمده که از جمله می¬توان بررسی سبک زندگی اسلامی از منظر «حیات طیبه» در قرآن؛دکتر محمد رضا رجب نژاد یحیی حاجی دکتر امیر مهدی طالب و دکتر سعید رجب نژاد ؛ سلامت جسم، سلامت روان اثر ضیاءالدین هیئت؛ سلامتی و طول عمر در احکام اسلامی اثر مهدی طاهری؛ روش¬های حفظ ارتقاء سلامتی اثر بیژن معصوم، دانستنی-های بهداشتی اثر تهمینه پورهاشمیان نام برد که این کتابها به صورتهای مختلف و از بعدهای گوناگونی مسائل فوق را مورد بررسی قرار داده¬اند اما چون در این کتاب تنها به بخش¬ها و بعدهایی از این امر پرداخته شده است تحقیق حاضر سعی دارد به صورت مستقل تا حد امکان تاثیرات متقابل سبک زندگی اسلامی و سلامتی جسمی انسان را مورد بررسی قرار داده و راه¬حل¬هایی را برای رواج بیشتر افراد به سبک زندگی اسلامی را ارائه دهد.
سؤالات اصلی
1-تغذیه چه نقشی در سلامت جسمی انسان دارد؟
سؤالات فرعی
1- رعایت اصول و موازین شرعی چه تأثیری بر سلامتی جسمی انسان دارد؟
2-ارتباط ورزش با سلامتی جسمی انسان چیست؟
3-آیا راهکارهای برای سالم¬سازی جسمی وجود دارد؟
فرضیه تحقیق
1- به نظر می¬رسد تغذیه¬ی سالم در سلامتی جسمی موثرترین عامل باشد.
2-به نظر می¬رسد نقش سبک زندگی اسلامی مهم¬ترین عاملی باشد که بر سلامتی جسمی انسان تاثیر گذارد.
3- احتمالاً آموزه¬های اسلامی برنامه¬های جامعی برای سلامتی جسمی دارند.
4-بهداشت جسم با سبک زندگی فرد دیندار متلازم است
5-احتمالاً راه¬کارهایی برای سالم¬سازی جسمی وجود داشته باشد.
پیش¬فرض¬های تحقیق
آموزه¬های اسلامی برای زندگی سالم برنامه¬ریزی دقیق¬تری دارد.
تغذیه سالم تا حدودی می¬تواند، روند سلامتی را ارتقا بخشد.
ورزش و تحرک بهترین راه برای تضمین سلامتی است.
روش تحقیق
با توجه به این که نوع موضوع علمی توصیفی است روش تحقیق کتابخانه¬ای خواهد بود.
ساختار تحقیق
فصل اول : سبک زندگی اسلامی
فصل دوم : بهداشت فردی و جسمانی متأثر از سبک زندگی
فصل سوم: مبانی نظام بهداشت و سلامتی در اسلام
مفاهیم و متغیرها
واژه¬ی سلامتی از ریشه¬ی سلم بر وزن فَلس است که به معنای کنار بودن از آفات ظاهری و باطنی است.
واژه¬ی جسم بر وزن فِعل به معنای هر چیزی که دارای طول و عرض و عمق به عبارتی دارای ابعاد سه¬گانه باشد. اطلاق می¬شود.
واژه¬ی سبک به معنای گداختن فلز و به قالب ریختن و کلمات را به طرز نیکو تلفیق کردن می¬باشد و در اصطلاح روش یا شیوه¬ی خاصی است که شاعران یا نویسندگان برای بیان مطالب و افکار خود اختیار می¬کنند.

 


فصل اول
سبک زندگی اسلامی

 

سبک زندگی در دانش جامعه شناسی
سبک زندگی کنونی ما در مواجهه با غرب مدرن
سرّ وصیت همزمان امیرالمومنین(ع) به تقوا و نظم
توجه قرآن به سبک زندگی
سبک زندگی در بیان امام حسین علیه السلام
سبک زندگی اسلامی و نیازهای اجتماعی امروزین

1-1 : سبک زندگی
مفهوم «سبک زندگی» از جمله مفاهیم علوم اجتماعی و علم جامعه شناسی و مردم شناسی است که اخیراً و در دهه اخیر بسیار مورد توجه عالمان علوم اجتماعی و مدیران فرهنگی قرار گرفته است؛ سبک زندگی معنایی است که از به هم تنیدگی عوامل متعددی که در شیوه های زندگی یا اقلیم های زیستن انسان تأثیر می گذارند، به وجود آمده است.
تقریباً در اکثر تعریف های سبک زندگی می توان دو مفهوم را یافت که در تعریف سبک زندگی در نظر گرفته شده است؛ و در واقع هر دو مفهوم هم، به واژه «سبک» باز می گردد: اول، مفهوم وحدت و جامعیت و دوم، مفهوم تمایز و تفارق. به این معنی که سبک زندگی حاکی از مجموعه عوامل و عناصری است که کم و بیش به طور نظام مند با هم ارتباط داشته و یک شاکله کلی فرهنگی و اجتماعی را پدید می آورند. همین پیوستگی، اتحاد و نظام مندی این کُل را از کُل های دیگر متمایز می کند. وجود کلماتی همچون الگو، نظام مندی، کلیت، هویت و تمایز در بیانات اخیر رهبر فرزانه انقلاب نیز حاکی از همین مطلب است و به همین دلیل است که امروز از دو مدل و الگوی متمایز و متفاوت سبک زندگی اسلامی و غربی سخن می گوییم. واژگان مترادف سبک زندگی اسلامی: سبک زندگی شیعی، ارزشی، انقلابی، دینی و تعابیر معادل سبک زندگی غربی: سبک زندگی اروپایی، مسیحی، آمریکایی می باشد اما آن چه در تعریف های سبک زندگی، جلوه گر می شود آن است که این تعریف قرابت بسیاری با مفهوم هویت پیدا می کند اما با این تفاوت که علاوه بر هویت، مناسبات و رفتارهای عینی و واقعی زندگی را نیز شامل می شود و می توان مثالها و مصداقهایی از زندگی واقعی را شاهد آورد که ناظر بر همین معناست .

 

1-2: مفهوم شناسی سبک زندگی
مفهوم سبک زندگی(Li e style) از زمره مفاهیمی است که پژوهشگران حوزه جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی برای بیان پاره ای از واقعیت های فرهنگی جامعه آن را مطرح و به کار می برند و دامنه به کارگیری آن در ادبیات علوم اجتماعی و مطالعات فرهنگی رواج زیادی یافته است تا حدی که بعضی معتقدند که این مفهوم قابلیت جانشینی بسیاری از واژگان موجود از جمله مفهوم طبقه را داراست و می تواند به نحو دقیق تری، گویای واقعیت پیچیده رفتارها و حتی نگرش های فرهنگی و اجتماعی در جامعه امروز ما باشد و حتی برخی اندیشمندان به کارگیری آن به جای مفاهیم فراگیری چون قومیّت و ملیّت را مطرح کرده اند. سبک زندگی در رشته مطالعات فرهنگی به مجموعه رفتارها، مدلها و الگوهای کنش های هر فرد اطلاق می شود که معطوف به ابعاد هنجاری، رفتاری و معنایی زندگی اجتماعی او باشد و نشان دهنده کم و کیف نظام باورها و کنش ها و واکنش های فرد و جامعه می باشد. به عبارتی سبک زندگی دلالت بر ماهیت و محتوای روابط، تعاملات و کنش های اشخاص و آحاد مردم در هر جامعه دارد.
از منظری که سبک زندگی و بررسی ابعاد و وجوه آن، حوزه بسیار تخصصی و حرفه ای در مطالعات فرهنگی به خود اختصاص می دهد، مقوله بسیار تعیین کننده و محوری در مطالعات و بررسی های کلان استراتژیک و طراحی چشم اندازهای یک فرهنگ نیز می باشد. اصولاً باید دانست حوزه مطالعات استراتژیک برخلاف بار لغوی آن که همواره نوعی نگاه کلان را مطرح می سازد، در حوزه فرهنگ تنها بر پایه مطالعات و بررسی های جزئی امکان پذیر است. به عبارتی در مطالعات و بررسی های راهبردی، از لحاظ روش شناختی، بایستی بر مبنای مشاهدات و تحلیل های جزئی، کوچک (و استقرایی) حرکت کرد تا به تحلیل و توصیف و تبیین کلان نزدیک شد و پس از آن به حوزه پیش بینی، آینده پژوهی و آینده نگری، که اساس مباحث راهبردی بر آن استوار است، نزدیک شد. بنابراین مجموعه توصیف های ریز و جزئی مبنای تحلیل های راهبردی محسوب می شوند و پس از آن متغیرهای کلان یا ساختاری را بایستی در این گونه بررسی ها وارد و اعمال نمود. چرا که واقعیت های موجود و پراکنده که امکان بررسی و سنجش تجربی و ملاحظه عینی داشته باشند می توانند پایه نتیجه گیری های کلان و راهبردهای آینده نگرانه باشد. در واقع با به کارگیری مفهوم سبک زندگی و ژرف اندیشی و تعمیق درباره مفهوم آن می توان از هنجارهای پنهان که در اذهان، باورها و رفتارهای مردم یک جامعه قابل مشاهده است، سردر آورد و از جهت گیری ها و الگوهای موجود یا در حال شکل گیری آتی جامعه، به نحو واقع بینانه ای تفسیر به دست داد.

 

1-2-1 : فضای مفهومی «سبک زندگی»
هر اصطلاح از اصطلاحات علوم اجتماعی مانند سایر علوم در فضای مفهومی (Context) آن قابل درک است. «سبک زندگی» نیز به عنوان یکی از اصطلاحات علوم اجتماعی، پیوند مستقیم و وثیقی با مجموعه ای از مفاهیم دارد؛ مفاهیمی مانند: عینیت و ذهنیت، فرهنگ و جامعه، فرهنگ عینی و ذهنی، صورت (شکل، قالب) محتوا، رفتار و معنا(نگرش، ارزش و هنجار)، اخلاق و (تجدد)، شخصیت و هویت(فردی و جمعی)، وراثت و محیط، فردیت و عمومیت (تفرّد و تعمیم)، خلاقیت و بازتولید، تولید و مصرف، طبقه و قشر(بندی) اجتماعی، زیبایی شناسی(سلیقه) و نیاز، مقبولیت و مشروعیت و ... .
بدون شناخت این روابط متکثر و متنوع، درک درستی از «سبک زندگی» و نظریه های مربوط به آن به دست نخواهد آمد. بدین لحاظ، هر محققی که می خواهد در این حوزه به مطالعه بپردازد، موظف به روشن کردن معنای «سبک زندگی» است که آن را در نظر دارد؛ معنایی که حداقل رابطه «سبک زندگی» را با سایر پدیده ها و مفاهیم همجوار نشان می دهد.
آیا واژه و مفهوم «سبک زندگی» اصطلاح دقیقی در علوم اجتماعی است یا اصطلاحی خاص و ترکیبی از معنای دو واژه «زندگی» و «سبک»است؟ آیا این واژه دو کلمه ای، موصوف و صفت است یا مضاف و مضاف الیه؟ آیا یک ترکیب وصفی است یا یک ترکیب اضافی؟ آیا کسانی که از این ترکیب بهره برده اند، همگی معنای واحدی را از آن ارائه کرده اند؟
لازمه پاسخ به این سؤال، بحث واژه شناسی سبک زندگی است که اجمالاً و فعلاً بر سر این مفهوم توافق می کنیم که شیوه زندگی یا سبک زیستن منعکس کننده گرایش ها، تمایلات، رفتارها، عقاید و ارزش های یک فرد یا جامعه است و مجموعه ای از طرز تلقی ها، عادت ها، نگرش ها، سلیقه ها، معیارهای اخلاقی و سطح اقتصادی، در کنار یکدیگر طرز زندگی کردن فرد یا گروهی را می سازند.

 

1-3 : ضرورت عبرت پژوهی تاریخی و بررسی تاریخی مقوله «سبک زندگی»
در هم تنیدگی فلسفه علم و تاریخ علم ایجاب می کند در تحلیل دقیق یک مقوله، تاریخ آن را بکاویم. بی شک مواجهه فرهنگ و جامعه ایرانی با فرهنگ و نگرش غربی و مدرن، سبب تحول در سبک زندگی ایرانی شده است و یک زندگی شبه مدرن را که بارقه هایی از سنت نیز در آن وجود دارد، برای جامعه ایرانی رقم زده است. با چند دقیقه نظاره و قدم زدن در محیطهای اجتماعی و شهری این هویت را مشاهده می نمائید.
از پایان دوره صفویه و مخصوصاً از دوران قاجاریه تا به امروز، مسأله مواجهه با عالمی جدید و ساحتی نوین به نام غرب و کم کم در ایران رخ نموده است. غالباً این مواجهه چند جانبه بوده است اما در هر دوره وجهی از آن بر وجوه دیگر غلبه داشته است: این مواجهه ابتدا به صورت سلطه جغرافیایی محدود بود. مانند حضور پرتغالی ها در جنوب ایران. پس از قوت صفویه، این مواجهه، به عرصه کلام قدم می گذارد و این مسیونرهای مسیحی هستند که حامل پیام غرب نوین و اروپای متجدد در ایران هستند. اولین مدارس جدید را همین مسیونرها بنا می کنند.(به ویژه دردوره قاجار) پس از این، از دوران یعنی پس از صفویه تا استقرار قاجار و حتی تا زمان تحریم تنباکو، مواجهه ما بیشتر شکل اقتصادی استعماری دارد.
جنگ های ایران و روس و حضور استعماری انگلیس در ایران و منطقه، سخن از مواجهه نظامی را مطرح ساخت. از اواسط دوره قاجار غرب و غرب زدگی و مواجهه ما با این پدیده، شکلی جدید به خود گرفت. این نحوه مواجهه جدید، در حوزه اندیشه و تفکر و علم و فرهنگ بوده و غرب زدگی گسترده فرهنگی و علمی را پدیدار کرد. بدین سبب طبقه روشنفکران غیر دینی و فراماسونرها در این دوره آن هم تحت نظارت و حمایت و هدایت انگلیس و روسیه و بعدها آمریکا شکل گرفت و براساس این شیوه مواجهه است که کم کم سبک زندگی ایرانی دستخوش تغییرات می شود؛ تغییراتی که هرچه زمان برایش جلوتر می رفت، سرعت این تغییرات نیز سریع تر می شد و واکنش آگاهان، روشنفکران دینی، خواص سیاسی و علما را باعث می گشت.
این در حالی بود که سبک زندگی سنتی – دینی با مایه ها و جوهره شیعی و گرایشات اهل بیتی مردم ایران از استحکام دیرینه و با پشتوانه ای برخوردار بود و جامعه ایرانی را به چاره واداشت که چگونه این را وانهد و نه آن را رد نماید. پرسشی که هنوز در این دوران برای پاسخ به آن هستیم و به سؤال «چه باید کرد» در برابر هجوم اندیشه غربی صدها پاسخ داده شده است. هر چند همگان معتقدیم جوهره شیعی و اسلامی مردم و جوانان ایران اسلامی دگرگون نمی شود اما سبک زندگی در صد سال اخیر دچار تحولات عمیق و ریشه داری شده است و همواره مسأله تماس، برخورد، پذیرش، طرد، مقابله و یا همزیستی میان فرهنگ سنتی– اسلامی ایرانی و ورود فرهنگ غربی و اروپایی که حامل تجدد به معنای دقیق کلمه است، مطرح بوده و هنوز هم این موضوع در قلب تحولات فکری فرهنگی جامعه قرار دارد. این مسأله برای آگاهان و خواص، آشکار، و برای عموم مردم، مسأله رایج و مبتلا بهی است که عامه مردم نسبت به آن تا کنون غفلت معرفتی را ترجیح داده اند .
1-4 : سبک زندگی در دانش جامعه شناسی
سبک زندگی به عنوان یک مقوله مهم هنگامی مورد توجه جامعه شناسان قرار گرفت که آن ها از ارائه نظریه های کل نگرانه و پرمدعا، به نظریه هایی محدودتر اما با عمق و دقت بیشتر در جزئیات روی آوردند و به ویژه به معانی کنش انسان ها در زندگی روزمره پرداختند. اما تاثیرات عمیق این چرخش بر رهیافت های علوم اجتماعی هنگامی آشکارتر شد که با «جهانی شدن» و فشردگی زمان و مکان همراه شد، مرزهای سنتی میان هویت های اجتماعی در سراسر دنیا را در نوردید و همه چیز را پیچیده تر کرد. امروزه بررسی سبک زندگی از دیدگاه جامعه شناختی، مرهون مطالعات و تحقیقات در دو سطح خرد (زندگی روزمره) و کلان (جهانی شدن) به شمار می رود. یکی از مهم ترین پیامدهای این وضعیت، تاثیرات آن بر توسعه «امر سیاسی » است؛ امری که به طور مشخص در «جامعه شناسی سیاسی جدید» به آن توجه شده است. به این صورت که «قدرت» به عنوان آن چه در همه ابعاد و زوایای زندگی روزمره پخش است، دیده می شود و دلالت آن از تمرکز بر روابط قدرت در سطح دولت و نهادهای رسمی، به تار و پود روابط فرهنگی، اقتصادی و … در تمامی شئون زندگی آدمی کشیده شده است. امروزه صحبت های دوستانه میان دو نفر نیز می تواند مصداقی از امر سیاسی تلقی شود. در فضای جهانی شدن، تمامی جامعه عرصه ظهور و اعمال سلطه است و منابع قدرت از همه مجاری برای دست بردن در زندگی انسان استفاده می کنند؛ از سوی دیگر سبک زندگی عرصه بروز هویت های متفاوت و مقاومت آن ها در برابر روابط پیچیده قدرت نیز است. برای نمونه در دستور کار جنبش های اجتماعی نوین می توان تلاش برای رهایی از جنبه های سرکوب گر قدرت و بازنمایی هویت های متفاوت را یافت.

 

1-5 : سبک زندگی کنونی ما در مواجهه با غرب مدرن
غرب فرهنگ و فلسفه ای با تفکری که در آن انسان می خواهد جای خدا را بگیرد و به صورت موجودی صاحب علم و اراده و قدرت و در جایگاه تشریع ظاهر شود و می بایست همه چیز را در تصرف و تملک خود درآورد، پدید آمد. غرب آن چنان که بسیاری از متفکران غربی نیز به آن اذعان کرده اند، کوشیده است تاریخی جدید با نگرش و هویتی جدید را برای انسان رقم بزند. امثال نیچه، هایدگر، هانری کربن، رنه گنون، شوان و فوکو هرکدام به نحوی به این تعارض اشاره داشته اند.
از آن جا که جامعه ایران یک جامعه دین دار، دین محور و خدامحور است و در آن پایبندی به دین و سنت تا حدود زیادی یافت می شود با ورود نگرش ها و اندیشه های غربی و جلوه های مدرنیته توسط افرادی چون میرزا ملکم خان، میرزا آقاخان کرمانی و آخوندزاده که از پیشروان آشنایی با تجدد بودند، این تضاد و چالش بین این دو فرهنگ کاملاً متفاوت، بروز پیدا کرد و هنوز این چالش ادامه یافته است.
عده ای که به جریان روشنفکری غیر دینی شهرت یافته اند با نام پیشرفت و توسعه و نفی عقب ماندگی تاریخی سعی در القای اندیشه های غربی و تجدد حاصل از رشد و گسترش بینش غربی بودند. عده ای دیگر کوشیدند راه های میانه را مطرح کنند و عده ای دیگر به نفی فرهنگ غربی و نقد آن روی آوردند. البته هیچ کدام از ایشان به راهکار و راهبردی در خور برای این دوران گذرا، دست نیافتند و به مقام پرسش و انتقاد اکتفا کردند.
تاریخ و سنت اسلامی ایرانی ما سودایی دیگر و نگاهی متفاوت و معترض نسبت به غرب دارد. مشکل این است که در عصر حاضر، تاریخ غربی تمام تاریخ بشر را پوشانده و در همه جا درباره گذشته بشر به طور کلی با موازین غربی حکم می شود. اکنون در نگاه غربزدگان عالم دو بخش دارد: یک بخش متجدد و یک بخش درگیر شده با سودای تجدد.
متأسفانه جامعه ایرانی علی رغم مقاومتهای آگاهانه روحانیت اصیل و مردم دین مدار با بسیاری از سنن خویش و امور هویتی و اشکال و قالبهای سبک زندگی دینی اش وداع کرد و عرصه را برای غرب زدگی فراهم نمود که منجر به تعریف جدیدی از هویت، زندگی، عالم، علم و دین و دینداری گشت.
ایرانیان همان طور که در برخی هویت و ارزش ها، دچار بحران شده اند، در سبک زندگی نیز در 100 ساله اخیر به ویژه از دوران روی کار آمدن رضاخان ، دچار تشتت بسیار در نگرش ها و گرایش ها، آداب و رسوم، نظامات و سنن اجتماعی، باورها و حتی باورهای دینی خود گشته و سبک زندگی اسلامی ایرانی دچار تضادها و تناقض های بسیار شده است، به نحوی که از جامعه ما یک جامعه شبه مدرن ساخته است که نه می توان آن را سنتی و اسلامی نامید و نه می توان بر آن نام مدرن نهاد. باید از این تشتت هویتی نگران بود.
1-5-1 : زمینه های فلسفی و فکری سبک زندگی غربی
تجدد و مدرنیسم یک گفتمان فلسفی و تاریخی است که آغاز آن را باید در عصر رنسانس یعنی قرن های 15و 16 سراغ گرفت. این گفتمان تاریخی سبب تحول درتمام ساحت های تفکر و زیستن بشر غربی گردید و تاکنون نیز این تحول هم در جغرافیای کشورهای غربی و هم در عالم شرق، ادامه دارد. هسته و دال مرکزی این مفهوم را می توان مفاهیم در هم تنیده خودبنیادی تفکر بشر، انسان گرائی (اومانیسم)و(ماتریالیسم)، تکنیک زدگی افراطی، غیب ستیزی و شریعت ستیزی و وحی ستیزی و متن گریزی دانست.
این تفکر مرکزی سبب پدیدار شدنِ هنر و ادبیات مدرن گردید.تمامی این ها سبب شدند که سبک زندگیِ بشر زیست کننده در بستر مدرنیسم دگرگون شود و با سبک زندگی پیشین خود و همچنین با سبک زندگی سنتی و دینی فاصله بگیرد. همین جا خوب است منظورمان از واژه سنت را بیان کنیم؛
سنت در ساده ترین تعریفش به امور متعلق به گذشته تعبیر شده است. آن گاه که یک فرهنگ تاریخی می شود و درون مایه های یک تمدن می گردد، تاریخی شدن آن فرهنگ و آن تمدن، سبب پدیداری سنت به شمار می آیند. سنت را باید یک کلان فرهنگ تاریخی دانست که به انسان و زمانه اش هویت می بخشد. سنت اسلامی از منظر ما از وحی و قرآن و نهج البلاغه و روایات سیراب می شود و امریست قدسی و آسمانی و ملکوتی که مرزهای شفاف و روشنی با خرافه گرائی و تحجر دارد.
به لطف حاکمیت فرهنگ ائمه معصومین بخش عظیمی از تاریخ ما و همچنین فرهنگ جاری ما، متأثر از دین و برآمده از دین است و دین شکل دهنده و پدیدار کننده سنت خاص در جامعه ایران بوده است. ضعف آشکار بسیاری از پژوهش ها و تحلیل ها پیرامون سبک زندگی، غفلت از جایگاه دین اسلام و مکتب شیعه در سنت و تاریخ و هویت جامعه ایرانی است.
1-6 : عالم دیگر، آدمی دیگر
همانطور که اشاره شد از یک جهت سبک و شیوه زندگی در دوران جهانی شدن مصرف از جمله مهمترین مسایل درعلوم اجتماعی و مطالعات فرهنگی است اما غلبه و شیوه و سبک زندگی مصرفی کنونی صرفاً یک مسئله قابل بحث و تحقیق در مراکز علمی – فرهنگی نیست؛ بلکه خطر بزرگی برای آینده فرهنگ ها و سست شدن بنیاد انسانیت و سرایت آشوب در همه چیز و همه جا و حتی در شیوه زندگی گسترش یافته کنونی است. یعنی وقتی شیوه زندگی را بدون باطن و هسته آن در نظر آوریم در حقیقت یک مسئله خطیر انقلاب اسلامی سهل انگاشته می شود که با بعضی دستورالعمل های ساده می توان از گسترش سبک زندگی غربی و جهانی جلوگیری کرد. این سبک و شیوه مصرف جهانی مدرن و پوچ گرایی با هیچ ملاک اخلاقی و دینی و عقلی نمی سازد اما اگر بگوییم بسیار خوب آن را هم می پذیریم و در کنار آن سبک و شیوه دیگری وضع می کنیم دچار پندار اشتباه شده ایم.
این پندار کمتر از شیوه ی مصرفی خطرناک کنونی نیست و شاید خطرناک تر باشد. زیرا ممکن است گمان کنیم که مشکل با بعضی تغییرات جزئی در شیوه زندگی شخص حل شده و خطر استیلای حرص مصرفی، دیگر وجود ندارد. مشکل اینست که قائلان به جمع سبک زندگی غربی و اسلامی نمی دانند مرادشان از سبک زندگی چیست؛ و این سبک زندگی از لوازم تجدد و جلوه ی جهان جدید، بلکه عین آن است.
سبک زندگی غربی، ظاهر و پوسته جهان مدرن و اروپایی است. تجمل ستیزی و ساده زیستی که در عالم دینی و در اخلاق اسلامی و در فرهنگ نهج البلاغه جایگاه رفیع و ممتاز دارد، در شهری که قوانین مکانیک و تکنیک و الکترونیک بر تمام شئون آن حاکم است عملی نمی شود. در این وضع می توان گفت که چه فایده دارد که آدم لباس ساده بپوشد و غذای ساده بخورد اما ناگزیر و به ضرورت، آخرین دستاوردهای تکنولوژی را مصرف کند؟! وقتی از ساده زیستی می گوییم باید بیندیشیم که چرا ساده زیستی از یاد رفته است و موانع آن چیست و چگونه می توانیم به آن بازگردیم بدون این تذکر ضروری اگر در مورد هر رفتار ممدوح و پسندیده ای غلو شود چه بسا که کار به اشتباه های بزرگ بیانجامد. همانطور که توسعه و سازندگی بعد از جنگ با شعار رفاه برای همه به نفی ارزشهای جهادی و انقلابی و ساده زیستی انجامید.
عادات و سبک زندگی مردم امر مهمی است و امروز اندیشمندان غربی هم از شیوه زندگی غربی دفاع نمی کنند و آراستگی به فضائل انسانی و زندگی پرهیزکارانه نیز در نظر همه کس شرط کمال و صورتی از آن است. پس یکی از مشکلات ما مقایسه و انتخاب میان دو صورت و شیوه زندگی نیست، بلکه در شرایط امکان تحقق آن هاست. پارسایی به عالمی تعلق دارد و در عالمی می شکفد که اسماء حق در حجاب های غلیظ و ضخیم پوشیده نشده باشد. پس باید به فکر آن حجاب ها بود. شیوه زندگی کنونی وقتی از هم می پاشد و راهش بسته می شود که سرچشمه پدید آمدنش پیدا آید. پس به فکر باطن این شیوه زندگی باشیم و اصل و فرع و ظاهر و باطن را با هم در نیامیزیم.
اگر شیوه زندگی ظاهر است و هر باطنی ظاهری دارد پس قدر مسلم این است که شیوه پارسایی و پرهیزکاری و اخلاق مداری شیوه غالب و ظاهر عالم متجدد و مدرن خداستیز نمی تواند باشد. البته باید دانست که اولاً آداب و عادات دیگران همواره و ضرورتاً از سنخ رذایل نیست و برخی صفات اجتماعی غربیان همچون خطر کردن، کار جمعی در فعالیتهای تحقیقاتی و علمی، رعایت برخی قوانین اجتماعی قابل احترام است؛ ثانیاً جهان را با تغییر ظواهر آداب و عادات دگرگون نمی توان کرد. پیامبران هم قبل از تعلیم شریعت، جان مردمان را مهذّب و آماده قبول دستور کردند و بسیاری از مخالفت ها نه منشأ عقلی بلکه منشأ نفسانی دارد .
برای اینکه جهان کنونی و شیوه زندگیش دگرگون شود، باید به فکر عالمی دیگر و آدمی دیگر و جهان بینی متفاوت بود؛ یعنی باید جهانی دیگر با انسانی دیگر در افق درک اهل نظر ظاهر شود. با توجه به آن افق و چشم انداز است که شاید شیوه زندگی مردمان به تدریج، بی تکلف و بدون زحمت تغییر کند. در جهانی که اکنون دایر است، شرایط پارسایی فراهم نیست و کسانی که همه آن شرایط در وجودشان جمع باشد، اگر باشند، تعدادشان بسیار اندک است. پس در کنار اینکه نگران طرز خور و خواب مردمان باشیم، باید نگران فکر و فرهنگ در این جهان باشیم؛ در این صورت می توان شیوه ای از زندگی تازه ای در پیش گرفت که در آن صفا بر کدورت، و راستی بر دروغ، و اعتماد بر سوء ظن، و مهر و معرفت بر کینه توزی، و رعایت انصاف بر تعدّی و اجحاف، و همدلی و هم زبانی بر تحکّم، و ادای وظیفه بر رفع تکلیف، مقدم باشد.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  154  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله نقش سبک زندگی اسلامی بر سلامت جسمی انسان

تحقیق در مورد رابطه انسان و خدا

اختصاصی از فی توو تحقیق در مورد رابطه انسان و خدا دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد رابطه انسان و خدا


تحقیق در مورد رابطه انسان و خدا

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)


تعداد صفحه:8

فهرست:

 

الف ـ فقدان معنویت در جهان کنونی

ب ـ سؤ استفاده از ادیان و تبلیغ نادرست

ج ـ پیشرفت علم

اثبات وجود خدا

  1. برهان انتظام هستی (The Cosmological Argument)

استدلال هدف دار بودن جهان  (The Teleological Argument)

 

رابطه انسان و خدا

 

 

 

نوشتهء معروف آزاد

 

مقدمه:

 

اولین و شاید مهمترین سوالی که درذهن شما خطور می کند، اینست که چرا ما نیاز به بحث و گفتگو و تحلیل  مسئله ( رابطه خدا و انسان) درقرن حاضر داریم؟! دلایل زیادی را می توان نام برد، اما ٣ دلیلی را که شاید پررنگ تر نسبت به دلایل دیگر به نظر می رسند در اینجا یادآور می شویم. لازم به ذکر است که دراین بحث تا حد ممکن سعی شده است مطالب بصورت ساده و خلاصه بیان شود 

 

الف ـ فقدان معنویت در جهان کنونی

ب ـ سو استفاده از ادیان

ج ـ پیشرفت علم

 

پس از شرح و توضیح مختصری درباره سه دلیلی که در بالا نام برده شده است، به مسئله اثبات خدا و برهان ها و دلایل وجود خدا می پردازیم. سپس به مسئله جبر و اختیار انسان در ادیان پرداخته و تا حد مختصری آن را تحلیل می کنیم. امید انکه این مقاله برای شما مفید واقع شود.   

 

 

 

الف ـ فقدان معنویت در جهان کنونی

 

همانطور که می دانیم قرن 21 ، قرن فضا ، قرن علم و قرن مشینیزم می باشد ، که در آن احساسات  ، عواطف ومعنویات جای خود را به سیستم های کامپیوتری و انسان های آهنی داده اند و هـرروز این مسئله پررنگ تر می شود.   

مکتبهای فلسفی نو با طرح ریزی  ایدیالوژی و راه و رسم زندگی بشر سعی کرده اند تا مسیر زنده گی انسان را به سوی ایده آلها سمت و سو بدهند. سوال اینست که آیا براستی نوع بشر می تواند برای موجودی همسان خود راه و روش زنده گی را طرح ریزی کند و او را به کمال برساند یا نه؟ آیا انسان می تواند به جای ‹ من › کل تصمیم بگیرد و هنجارها و ناهنجارها را معین ساخته و تمام خواسته های بشر را کشف کرده و آن را درسیستمی قانون مند ارائه کند؟!    

 

در واقیعت هیچ علمی نتوانسته است ثابت کند که امکان حدس زدن لحظه بعدی انسان وجود دارد یا چه عملی از بشرسر خواهد زد و چه تصمیمی دارد. درعصر امروز همچنان که می بینیم به علت فقدان معنویت ، روابط انسانی و عاطفی روز به روز سرد تر شده و رو به زوا ل می باشد. این زوا ل و کاستی نتیجه توجه بیش از حد مکتب های فلسفی به مادی گرایی و یا بهتر بگوییم مکتب متریالزیم است.           

 

اغلب این مکتبها با کشیدن خط بطلانی برمسائل الهی و وجود ادیان و یا ایجاد سفسطه و نقد نادرست ادیان، بشر را به ترک معنویات دعوت کرده و او را به زرق و برق دنیوی و ماده گرایی علاقه مند می کنند. گاهی بشرچنان غرق دراین مسائل می شود که حتی فرصت فکر کردن درباره  زنده گی خویش را نیزپیدا نمی کند و پیوسته در این تلاش است که مبادا چیزی ازاین دنیا را از دست بدهد و به همین علت است که گاهی حاضر می شود هر عملی را برای رسیدن به اهداف  دنیای خود انجام دهد و ذهن مشوش خود را تسکین بخشد. بنابراین برای بشر امروزی ، معنویت و اعتقاد به وجود نیروئی ماورای ذهن بشری، فکتوری مهم و ضروری به شمارمی رود.  

 

ب ـ سؤ استفاده از ادیان و تبلیغ نادرست

 

موضوع دیگری که امروزه متأسفانه باعث پیدایش نگرشی منفی به ادیان شده است مسئله سوءاستفاده از ادیان است. در زمانی که اروپا به نام اروپای سیاه (دوران پیش از رنسانس) یاد می شد، کشیشان مسیحی به مردم قطعه های بهشت را می فروختند. در آن دوران کسی حق اکتشاف و اختراع نداشت و پیشرفت علم را مبارزه با نیروی خداوندی تبلیغ می کردند.

امروزه نیز بهره برداری های سیاسی – شخصی و اجتماعی از ادیان می شود و چهره ای نا خوشایند را از معنویات و الهیات ترسیم می کند که باعث بد بینی و به کناری گزاردن ادیان می شود. 

 

در اسلام، اغلب ملّا ها، چهره ای عبوس از اسلام طرح می کنند، گویی که اسلام فقط دین نفی کردن است. در حالیکه اگر منافع شخصی و سیاسی را از میان برداریم و با نگاهی دقیق تر و بازتر به تحلیل اسلام بپردازیم می بینیم که خداوند در همه جای کتاب آسمانی اش «قرآن» از عطوفت و مهربانی گفته است و هر جایی که چیزی را نفی کرده است، به جای آن راهی را که در لیاقت و شأن انسان است پیش پای او گزارده است. برای نمونه عمل زنا در اسلام نفی شده است و از منفورترین عمل ها به حساب می آید که اکثر عالمان دینی آن را مکررآ اعلام می کنند. اما سوال اینست که آیا به همان مقدار که این عمل زشت را نفی می کند، عمل ازدواج و عروسی را نیز تبلیغ می کنند یا نه؟ 

 

خداوند در سورۀ بقره، آیه 187 در مورد زن و شوهر فرموده است:

 

هُنَّ لِبَاسٌ لَکُم و اَنتُم لباس لَهُن

                                            «آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها»

به این معنی که هر دو زینت و سبب حفظ یکدیگرند.

 

امروزه، بخصوص طبقه جوان نوعی بدبینی به مبلغان دین (شاید بهتر باشد که بگوییم با روش تبلیغ آنها) پیدا کرده اند که فاجعه بزرگی است! بنا بر این طبقه روشنفکر (البته باید یادآور شویم که مسئله روشنفکری خود بحث بزرگی است که از بحث این مقاله خارج است، چون امروزه بسیاری از مردم روشنفکر مأب ها را با روشنفکران به اشتباه می گیرند) وظیفه دارند که با تبلیغی علمی و روشی روشن تر به تحلیل مسائل معنوی و فلسفی ادیان بپردازند.    

 

ج ـ پیشرفت علم

 

چندین صد سال پیش چه کسی می توانست قبول کند روزی فراخواهد رسید که چند تن فلز بتواند در هوا معلق بماند؟ اما امروز برای ما انسانهای امروزی قبول کردن این موضوع امری بدیهی به شمار می رود. واضح است که بشر امروزی چه در زمینه علم و چه در زمینه های دیگر پیشرفت های عظیمی کرده است. فرزندی که در دنیای امروزی متولد می شود برای سوالهای خود، پاسخی منطقی با دلیل و مدرک و شواهد می خواهد.

 

امروزه دیگر نمی توانیم بزور چیزی را به کسی بقبولانیم یا بگوئیم چون پدرت فلان کار را کرده است تو هم آن را باید انجام بدهی. بنا بر دلایلی که ذکر شد، امروزه برای ترویج مسائل الهی، احتیاج به بیانی روشن و دلایلی عقلانی داریم که بتوانیم نسل امروزه را به ضرورت و اهمیت این مسئله آگاه کنیم و آنها نیز بتوانند مروج نسل های آینده بشوند. 

 

اثبات وجود خدا

 

همانطور که در مقدمه یادآور شدیم، با پیشرفت روزافزون علم بشری، برای توضیح و تحلیل ادیان احتیاج به اثبات وجود خدا از طریق علمی داریم تا بتوانیم برای آنان که دست به ا نکار قادر مطلق می زنند دلیل و شواهد متعدد بیاوریم.  ما در این قسمت شماری از استدلالها و براهین اثبات خدا را نام برده و مختصری درباره آنها توضیح می دهیم.   

 

  1. برهان انتظام هستی (The Cosmological Argument)

 

اگر بخواهیم با بیانی ساده به تعریف این استدلال بپردازیم شاید بتوان گفت: «که وجود جهان هستی بهترین و محکمترین گواه برای وجود داشتن خداوند است.»

 

دو روش مختلف از برهان انتظام هستی عبارتند از:

  1. استدلال علت اولیه
  2. استدلال از احتمال وقوع

 

برای اینکه بدانیم تفاوت این دو روش چیست، پس از تعریف کلی برهان انتظام هستی خواهیم دید که این دو روش چگونه توانسته اند با نقد و اعتراض به استدلال انتظام هستی روبرو شوند و در واقع اعتراضهای‌ وارده را رد بنمایند.   

 

تعریف کلی برهان انتظام هستی بصورت استدلالی عبارتست از:

1. هر چیزی برای وجود داشتن نیاز به علتی دارد.

2. دنیا وجود دارد.

بنابراین:

3. دنیا نیاز به علتی برای وجود داشتن دارد.

4. اگر دنیا علتی برای وجود داشتن دارد، پس آن علت خدا می باشد.

5. خدا وجود دارد.

 

کسانی که به این استدلال اعتراض کرده اند و آن را رد نمودند، اعتراض خود را با سـؤالی اینگونه بیان می کنند:        

«آیا خدا هم علتی برای وجود داشتن دارد؟»

اگر با نگاهی سطحی به این سؤال بنگریم، مطمئنآ فکر خواهیم کرد که این اعتراض ساده سبب از بین بردن کل استدلال ما خواهد شد. همانطور که در چند سطر بالاتر عنوان شد استدلال اولیه و استدلال از احتمال وقوع با روشی منطقی به بحث با سوال اعتراض کنندگان مبنی بر علت به وجود آمدن خدا پرداخته اند.         

 

نخست استدلال بر پایه علت اولیه:

 

تفاوت بزرگی که بین دنیا و خدا وجود دارد اینست که دنیا در زمانی خاص به معنای فیزیکی آن به وجود آمده است. طبق استدلال بر پایه علت اولیه، می توان گفت هر چیزی که شروع و آغازی در بعد زمان دارد، نیاز به علتی برای بوجود آمدن دارد.                         

برای اینکه بتوان این مسئله را ساده تر بیان کرد در اینجا مثالی می آوریم.

یک میز چوبی را نجار در زمانی مشخص درست می کند که خود آن نجار هم در زمانی مشخص (که همان تاریخ تولد اوست) متولد شده است.   

بنابراین باعث بوجود آمدن آن میز چوبی، نجار بوده است و خود نجار هم بوسیله والدین خود متولد شده است. چه میز چوبی و چه نجار هر دو آغازی در زمان داشته اند. بنابراین باید باعث و علتی برای بوجود آمدن داشته باشند. بنا بر گفته های بالا، خداوند چون آغازی در بعد زمان ندارد، احتیاجی نیز به علتی برای پیدایش ندارد. در قالبی ساده تر و کامل تر «لم یلد و لم یولد»، نه زاده شده است و نه می زاید.                              

 

دوم استدلال از احتمال وقوع:

 

این استدلال را اینطور بیان می کنیم که تفاوت بین وجود داشتن دنیا و خدا اینست که ما به راحتی می توانیم بگوئیم چنین احتمالی می توانست وجود داشته باشد که اصلا دنیا به وجود نمی آمد. طبق «استدلال از احتمال وقوع»، هر چیزی که بتوان احتمال وقوعش را پیش بینی یا نفی کرد، علتی برای پیدایش و به وجود آمدن دارد. بنابراین در بحث موجودیت خدا یا وجود داشتن او بصورت احتمالی یک واقعه نبوده بلکه لازم بوده است، پس می توان گفت که خداوند بدون هیچ علتی و باعثی موجودیت دارد. چنانچه به مثال میز و نجار دوباره توجه کنیم، در نظر داشتن به استدلال احتمال وقوع می توان آنرا به صورت زیر بیان کرد:              

 

ما می توانیم بگویم که امکان به وجود نیامدن و ساخته نشدن میز چوبی به دست نجار وجود داشت، شاید نجار به جای آن میز چوبی وسیله ای دیگر می ساخت، همین تئوری برای خود نجار نیز صدق می کند. والدین او می توانند اصلا چنین فرزندی را نداشته باشند و یا فرزند آنها شخص نجار مذکور نباشد.  

 

 

استدلال هدف دار بودن جهان  (The Teleological Argument)

 

در جهانی که ما در آن زندگی می کنیم همه چیز به سوی هدفی در حرکت است، همچون تیری که از کمان رها شده و به سوی نشان خود در حال حرکت است. در حقیقت هدف دار بودن جهان از برهان نظم جهان استدلال می شود. در مثال تیر و کمان که بالاتر در جمله ای ذکر کردیم، ما نیاز به کسی داریم که تیر را به سوی هدف یا نشان هدایت کند. اگر همین مثال بسیار کوچک را در دامنه ای بزرگتر بخواهیم بررسی کنیم، خواهیم دید که این جهان بزرگ هم نیاز به نیرویی مافوق طبیعت دارد تا بتواند همه چیز را به سوی هدف و نشان خود هدایت کند.

 

بنابراین این موجود کامل و مطلق کسی جز خدا نمی تواند باشد. ویلیام پَلی، یکی از اساتید الهیات انگلیس دنیا را به ساعتی تشبیه کرده است که همه قسمتهای آن با نظم و ترتیب در کنار هم کار می کنند تا به آن هدف نهایی که نشان دادن زمان است برسند. پس با توجه به مثال ساعت، می توانیم دنیا را نیز به همین طریق در بعد وسیعتری مشاهده کنیم. تمام جانداران و غیرجانداران در نظمی شگفت انگیز به سوی هدفی در حال حرکت هستند.

 

 

برهان اخلاق  (The Moral Argument)

 

اینکه اخلاق چیست و شامل چه چیزهایی می شود، خود بحثی بزرگ است. اندیشمندان بزرگی در این باره مطلب نوشته اند، اما تعاریف و بیانها اغلب با هم فرق دارند. در برهان اخلاق اینگونه استدلال می شود که با توجه به اینکه اخلاق وجود دارد، بنابراین خدا هم وجود دارد.

شاید بتوان گفت که اخلاق متشکل از مجموعه ای از احکام و فرامین است. این احکام توضیحی درباره دنیا به قسمی که وجود دارد نمی دهند بلکه آنها چگونه باید بودن دنیا را توضیح می دهند. اینکه ما چگونه باید عمل کنیم و به چه صورتی به سوی کمال حرکت کنیم.

این امریست بدیهی که برای هر حکم فرمانی ما نیاز به حاکم (کسی که آن احکام را صادر می کند) داریم. قلمرو هر حکمی آنقدر می باشد که قلمرو حاکم آن حکم است. اما قلمرو اخلاق مطمئنآ از قلمرو نوع بشر بسیار اضافه تر است. بنابراین انسان نمی تواند حاکم اینگونه احکام باشد زیرا برای اخلاق ما احتیاج به کسی داریم که قلمرو او بی نهایت و نا محدود باشد، بنابراین چنین کسی فقط خدا می تواند باشد.

 

اگر با زبانی منطقی تر و با تعریفی کلاسیک تر بخواهیم این برهان را بیان کنیم، باید آنرا بصورت زیر ارائه کنیم.

 

1. اخلاق شامل مجموعه ای از احکام و فرامین است.

2. برای هر حکم و فرمانی ما نیاز به حاکم و فرمانده داریم.

بنابراین

3. حاکمی وجود دارد که اخلاق را حکم کرده است.

4. قلمرو احکام بستگی به قلمرو حاکم آن احکام دارد، یعنی این دو مقدار با هم برابر است.

5. قلمرو اخلاق نا محدود است.

بنابراین:

6. حاکمی که احکام اخلاقی را صادر می کند دارای قلمرویی نامحدود است.

7. تنها خداوند می تواند چنین قلمرو نا محدودی را داشته باشد.

بنابراین:

8. حاکمی که احکام و اخلاق را صادر می کند خداوند است.

بنابراین:

9. خداوند وجود دارد.

 

استدلال از معجزه (The Argument from Miracles)

 

با بیانی ساده می توان گفت معجزه، حادثه یا رخدادی است که مافوق طبیعت است و جریانی خارج از دنیای فیزیکی دارد. در مباحث دینی و مذهبی، معجزه یکی از قوانین و دلایل اثبات وجود خداست. در انجیل بحث زنده کردن مردگان به دست حضرت عیسی (ع) کلی از همین معجزات است. اگرچه این مسئله در قرآن نیز آمده است. در قرآن فهرستی از معجزات متعدد که توسط پیامبران خدا به مردم نشان داده شده است، آمده است. خداوند در قرآن بارها می گوید که ما برای آنها معجزه نشان دادیم تا ایمان بیاورند و عده ای ایمان آوردند و عده ای دیگر هرگز ایمان نیاوردند. دل کوه شکافتن و شتر از آن بیرون آمدن، تبدیل شدن عصای حضرت موسی (ع) به اژدها، زنده کردن مردگان به دست عیسی(ع) و نزول قرآن گوشه ای از معجزات مکرّر خداوند است.

 

در مسئله قرآن که عده ای از اعراب، حضرت محمد (ص) را ساحر و شاعر نامیدند، وحی بر آن حضرت نازل شد که اگر شما نیز می توانید سوره ای و حتی آیه ای مثل آیه های قرآن بگویید. با اینکه اعراب در شعر و رجزخوانی بسیار چیره دست بودند، اما قادر به انجام چنین عملی نبودند و نتوانستند که حتی آیه ای را نیز همچون آن کتاب آسمانی بیاورند.

بنابراین برای اینکه معجزات را بتوانیم قبول کنیم، شرط لازم آن اینست که ابتدا باید به نیروی ما فوق طبیعت اعتقاد داشته باشیم، تا بتوانیم حوادث متافیزیکی را قبول کینم. بنابراین ان نیروی ماورای طبیعت بجز خداوند به چه کسی می تواند تعلق داشته باشد.

 

جبر و اختیار

 

جبر و اختیار یکی از مهمترین مقوله هایی است که چه برای آنان که خدا را قبول دارند و چه برای آنها که قبول ندارند مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است.

عده ای از جبریون که خدا را قبول دارند، دیدگاه خود را اینطور بیان می کنند که چنانچه خداوند، قادر مطلق است و در تمامی کار ها اوست که تصمیم می گیرد پس انسان اختیاری ندارد و همه چیز جبری می باشد.

 

برای پاسخ گویی به رد این مسئله مثالی را که مرحوم ابوالقاسم خوئی بیان کرده است را در اینجا می آوریم:

 « فرض کنیم یک فرد از انسان مبتلا به فلج است، به طوری که توانایی حرکت ندارد و ما می توانیم با وصل کردن سیم برق او را به حرکت وادار کینم. در هنگام این حرکت کلید (کلید برق در فارسی ایرانی به معنی سویچ برق در فارسی دری می باشد) برق در دست ما باشد، به طوری که هر لحظه بتوانیم آن شخص را از حرکت باز داریم. حال اگر چنین شخصی حرکت کند و کارهایی انجام دهد، این کارها با اختیار او انجام خواهد گرفت، خواه کار بد یا کار خوب، آن چه که از این کار به ما مستند است نیرو و قدرتی است که ما به توسط برق در او ایجاد کرده ایم و در هر لحظه می توانیم آن قدرت را از او سلب نماییم. اما این کار را نمی کنیم و به حال خود می گذاریم. طرز بهره برداری از این نیرو که ما به او داده ایم مربوط به اختیار اوست و به ما تعلقی ندارد.»

 

به زبانی ساده تر می توان گفت که در حقیقت ما سبب حرکت کردن دست و پای آن شخص شده ایم، اما ما به او نگفتیم که حتمآ باید دست خود را به طرف راست بچرخاند یا به طرف چپ بچرخاند. تصمیم اینکه آن شخص دست خود را به کدام طرف بچرخاند با خود اوست و او اختیار دارد که خودش انتخاب کند. ما می توانیم همین مسئله را به مسئله انسان و خداوند گسترش بدهیم.

 

خداوند انسان را خلق کرده و به او نیروی تفکر و تعقل داده است و همچنان به او قدرت مقایسه کردن و تمیز دادن اعطا کرده است. حال این انسان است که باید تصمیم بگیرد که کدامین راه را انتخاب کند.

همچنان که خداوند در سوره انسان، آیه سه می فرماید:

«اِنّا هُدَیناهُ السَّبیلُ اِمّا شاکِرآ و اِمّا کَفورآ»

 

« ما راه را به آنان نشان داده ایم، یا راه راست را انتخاب خواهند کرد و یا کفران خواهند ورزید.»

 

با توجه به این آیه می بینیم که خداوند به انسان اختیار داده است که بین راه درست و راه کفر یکی را اختیار کند. در اینجا با بیان دو موضوع از جنبه طبیعی به اثبات اختیار آدمی می پردازیم. گرچه دلایل پیش از این هستند و بحث بسیار بزرگ می باشد اما به این دلیل که در این مقاله سعی شده است مطالب بصورت بسیار خلاصه بیان شود، ما فقط دو دلیل را برای اثبات اختیار آدمی از جنبه طبیعی انتخاب کرده و خلاصه ای از آنها را بیان می کنیم.

 

1. مسئله پشیمانی و ندامت

2. مسئله احساس مسئولیت

 

پشیمانی و ندامت

 

به جملات زیر دقت کنید:

«حیف شد ای کاش که درس می خواندم.»

«اگر او مشروب نخورده بود، تکر (تصادف) نمی کرد.»

«حیف که تنبلی کردم، اگرنه، شاید به سرویس می رسیدم.»

«اگر کمی آرامتر گپ می زدم، او از پیش من آزرده نمی شد.»

 

تمامی جملات بالا نشان دهنده اینست که شخص فاعل یا کننده کار می توانسته است کارهای ذکر شده را انجام دهد (و انجام ندهد) که چنان حس شرم و پشیمانی می کند.

این شرمندگی خود دلیلی بر اختیار داشتن آدمی است. بدین معنی که او می توانسته است راه بهتر را انتخاب کند، اما اینکار را نکرده است و حال به این صورت شرمنده و خجالت زده است.

آیا تاکنون شده است که شما کسی را ببینید که بر فرض مثال به علت یک مرض (بیماری) از انجام دادن کاری معذور باشد و پس از آن احساس پشیمانی کند که چرا چنان کاری را کرده است؟

جواب مطمئنآ نه است. حتی اگر چنین کسی اظهار ندامت و پشیمانی کند، همانطور که همه می دانیم این ندامت و پشیمانی عملی نا معقول می باشد و کسی نمی تواند برای چنین حالتی فردی را که توانایی انجام عملی را نداشته است متهم و محکوم کند.

حتی در مسائل اسلامی نیز ما برای فردی که دیوانه است، تکلیفی نداریم چون فرد مذکور آن کارها و افعال عجیب را در حالتی اختیاری انجام نداده است.

همین مسئله در باره کسی گفته می شود که در حالت تب و لرز به هذیان گویی می پردازد. اگر چنین فردی در این حالت گپی نا مربوط بزند، شما مطمئنآ او را متهم نمی کنید چون می دانید که عملی اختیاری نبوده است.

مولانا جلال الدین بلخی در مثنوی خود این مسئله را بسیار زیبا بیان می کند و در حقیقت در چند بیت شعر بصورت ساده و سلیس و روان این بحث فلسفی را با ذکر مثالی توضیح می دهد.

 

این که گویـی این کنـم یـا آن کنم                    این دلیل اخـتیـار اســت ای صنــم

یـک مثـال ای دل پـی فرقـی بیـار                  تـا بــدانــی جـبــر  را  از  اخـتـیــار

دسـت کــان لـرزان بود از ارتعـاش                  وان که دستی را تو لرزانی ز جاش

هر دو جنبش آفریده حق شنـاس                   لیـک نـتـوان کـرد ایـن بـا آن قیـاس

زان پـشـیـمانـی کـه لرزانـیـدیـش                چون پشیمانی نیست خود مرد مرتعش

مرتعش را کی پشیمان دیده ای؟                   بر چنـیـن جبری تو بر چسبـیده ای

زاری  مـــا بـشـد دلیـــل اخـتـیــار                   خـجـلـت مــا شــد دلیـل اختــیــار

گر نبودی اختیار این شرم چیست؟                 وین دریغ و خجلت و آزرم چیست؟

 

در بیت نخستین مولانا دلیل اینکه انسانها بین کارها تصمیم می گیرند و فکر می کنند که کدامین کار را انجام دهند، اختیار می داند. در بیت بعدی برای تفاوت و فرق جبر و اختیار مثالی می آورد تا بدین گونه این مبحث را روشن تر کند. در اینکه انسان خود دستش را تکان بدهد و یا اینکه دچار مرض رعشه (پارکینسون) باشد، بسیار فرق است.

 

فرض مثال براثر تکان دادن دست خود اگر دستمال به یک شیشه شربت بخورد، مطمئنآ اظهار پشیمانی می کنیم که چرا هوش و حواس خود را نگرفته بودیم که چنین اتفاقی نیفتد. اما هیچ وقت فردی که دچار مرض رعشه است چنین پشیمانی را ندارد چون به دست و اختیار خودش نبوده است. در ابیات آخر، مولانا زاری کردن ما را نیز دلیل اختیار می داند، چون شما این احساس را دارید که با زاری کردن می توانید عمل فردی را تغییر بدهید و این خود اثبات اختیار داشتن است.

هنچنان مولانا در پایان سوال می کند که اگر شما اختیاری در انجام دادن اعمال خود ندارید پس چرا بعد از عمل اینگونه دچار شرم و دریغ و افسوس شده اید؟! در حقیقت مولانا با پرسیدن این سوال، شرم و دریغ را دلیلی بر اختیار می داند.

 

احساس مسئولیت

 

موضوع مسئولیت را شاید بتوان در دو موضوع زیرتحلیل کرد:

 

  1. مورد بازخواست قراردادن انسان خطاکار
  2. ثشخیص استحقاق برای کیفر

 

درزنده گی روزمره خود ما بارها دیده ایم که فردی ، فرد دیگری را به سبب خطایی مورد بازخواست قرار می دهد که امری ست پذیرفته شده. دراینجا این مسئله را باید متذکرشد که چگونه می توان انسان خطاکار را مورد بازخواست قرار داد، در صورتیکه او بصورت اجباری ملزم به انجام کاری بوده است. با توجه به طرح بیان شده، فرد خطاکار حتما این اختیار را در لحظه انجام دادن خظا داشته است که اکنون به خاطر انتخاب غلطش مجبور است باز خواست شود. پدری که فرزند خود را به خاطر عملی زشت مورد بازخواست قرار می دهد، به این علت است که او می داند فرزندش این اختیار را داشته که آن عمل زشت را انجام ندهد و اکنون که انجام داده است، مورد باز خواست قرار می گیرد.  

 

همه این حرکات به صورت معقولی برای ما پذیرفته شده است و ما با آنها ارتباط مستقیم داریم. با مثال های بالا به این مسئله پی می بریم که انسان ها باید صاحب اختیار باشند که کار درست را از نا درست، هنجار را از نا هنجار، خوبی را از بدی تشخیص بدهند، تصمیم گرفته، عملی را انجام بدهند. 

بحث دیگر مربوط به این مسئله، تشخیص استحقاح برای کیفراست. بهترین و شاید ساده ترین مسئله ای را که می توان مثال زد، مسئله حس انتقام فردی یا اجتماعی است. (١) « کیفر از این نظر تنها در کار های اختیاری مورد تفسیر قرار نمی گیرد، زیرا در کارهای اجباری هرگز حس انتقام تولید نمی گردد، و اگر در کسی نیز این حس در غیر صورت اختیار بیدار شود، منطقی نیست و در نزد عقلا مسموع  نمی باشد و بیجا تلق  می گردد.»   

 

و درود برآزاد مردان..

معروف آزاد – جوزای   ١٣٨۳

دابلین- آیرلند – جون 2004      

 

پانوشت:

(١). ‹ جبر و اختیار› - ص ١٧٨ – محمد تقی جعفری – چاپ تهران

 

 

منابع:

قران مجید

اخلاق – اسپینوزا

جبرو اختیار – محمد تقی جعفری

مثنوی معنوی – مولانا جلاالدین بلخی

http://www.philosophyofreligion.info

http://www.cftech.com/BrainBank/OTHERREFERNC
E/PHILOSOPHY/ArguAbtGod.html

 

 

 

 

 

 

 

صفحهء اول

 

 

 

 

 

 

 


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد رابطه انسان و خدا