فی توو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فی توو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلود مقاله انسان و معماری

اختصاصی از فی توو دانلود مقاله انسان و معماری دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

مقدمه
پس از سال‌ها زندگی پراکنده و بدوی نسل‌های بشری، رفته رفته نیاز و طبع اجتماعی انسان‌ها سبب شد هسته‌های مدنیت و کلنی‌های انسانی (human colonies) شکل بگیرند و پایه‌های تمدن کهن امروزی پایه‌ریزی شوند.
مصر در کنار رود نیل سرزمین‌های آشور، کلده، بابل، بین‌النهرین و دشت و جلگه‌های وسیع سرزمین آریایی ایران (Persian) همه و همه نقطه‌هایی است که روی نقشه‌های جغرافیایی اولیه ظاهر و رفته رفته پر رنگ شدند و هویت یافتند و با توسعه زندگی اجتماعی بشری و ساز و کارهای اقتصادی و بازرگانی و حوزه کاشت و برداشت، گسترش و تزاید آنها ادامه یافت. این سیر تاریخی همچنان ادامه پیدا کرد تا امروز که ما شاهد قاره‌های پنجگانه کره زمین با شهرها، شهرک‌ها و روستاها و مهمتر از اینها، کلان‌شهرهای عظیم روی نقشه جهان هستیم.
در این قاره‌ها بافت‌های متفاوتی شکل گرفته‌اند: از بیغوله و کپرها و حصیر‌نشین‌ها و سکونت‌های حاشیه‌ای و تحمیلی که بگذریم، بافت‌های مسکونی، تجاری، اداری و بازرگانی را در جای جای جهان و با گونه گونی بسیار می‌بینیم.
امروز خانه‌های ویلایی بزرگ و کهن جای خود را به الگو‌های کوچک، با متراژ کوچک آپارتمانی داده که در دل برج‌ها و آسمانخراش‌های عظیم جای گرفته‌ اند. بازار‌های سنتی و سرپوشیده گلی قدیمی با سقف‌های گنبدی و زیبا جای خود را به پاساژها و مراکز خرید بسیار بزرگ و چند طبقه با آسانسورها و پله‌های برقی داده است.
فضاهای سبز وسیع خانه‌های قدیمی، محلات و خیابان‌ها، جمع و جور شده و در پارک‌ها و بوستان‌ها و حاشیه بعضی خیابان‌ها خلاصه شده است. راه‌ها و جاده‌های باطراوت و خلوت درشکه‌رو، سواره رو و پیاده رو تبدیل به خیابان‌های شلوغ و پر‌ترافیک چند بانده و بلوار‌ها و بزرگراه‌های وسیع شده است.
انسان امروز به جای پیاده روی در حاشیه باصفای خیابان‌ها و گذر سواره از جاده‌های خلوت، درگیر ازدحام، انبوه خیابان‌ها و بعضا شلوغی اتوبوس‌های پر از جمعیت، بزرگراه‌های عظیم و شتاب مترو و ... است.
هوای پاک و آسمان آبی و فضای سرسبز، کم کم به هوای آلوده و آسمان تیره، شلوغ و آغشته به صداها، برق‌ها و آژیر خودرو‌ها بدل شده است. از زندگی با صفا، خوش و آسوده دیروز خبری نیست و انسان امروز درگیر زندگی‌های پر‌زرق و برق، اما پر درد‌سر و ناآرام و پر هیاهو با دل مشغولی‌های بسیار است. البته درست است که سهمی از مشکلات به افزایش جمعیت و گسترش جوامع امروزی و به تبع آن مسائلی از قبیل تمرکز کار، حرفه، صنایع، مراکز تجارت و بازرگانی و اقتصاد و... بر می‌گردد که لامحاله بایستی صورت می‌گرفت، اما باید پذیرفت که قسمت عمده‌ای از این زندگی را می‌توانستیم به شکل بهتری داشته باشیم.
مواردی چون قطبی شدن شهرها و مناطق مسکونی به شمال و جنوب، چهره کریه و ناخوشایند ساختمان‌سازی و بلندمرتبه‌سازی بی‌رویه در سطح شهرها و مناطق، بهم‌ریختگی بافت‌های مسکونی، نابود‌سازی محیط‌زیست بشری و مهمتر غیر‌اصولی بودن و مقاوم نبودن ساخت و سازها در قبال حوادث نامترقبه به‌خصوص زلزله، ساخت و سازهای تقلیدی، بدون الگوی صحیح و قابل قبول، خارج شدن از اصول و ضوابط سنتی و نوین در کاربرد مصالح و استفاده صحیح از آن و عدم رعایت سبک‌سازی در ساخت و سازها و امثال آن موید سهل انگاری‌های ما در این‌باره است.
اما این همه حاصل سهل‌انگاری‌های نسل ما نیست. بلکه حاصلی است که در طول قرون و اعصار فراهم آمده و در عصر حاضر عمده آن رخ نموده است.
برای مثال منزل(comfortable Home) که محل نزول از مرکب و آرامش یافتن و استراحت کردن و نزول یافتن در محل سکونت و خانه بوده است، کم کم به الگوی تحمیلی و اجباری تبدیل شده که آشیانه یا خوابگاهی نا‌آرام و غیر متناسب با طبیعت و فطرت انسانی است و آسایش او، هویت و فرهنگ او را تحت‌الشعاع قرار داده است. مرحوم دکتر کریم پیرنیا می‌گفت: در قدیم خانه‌ها را آدم‌وار می‌ساختند، یعنی برای سکونت و راحتی انسان. اما تغییرات و تحولات غیر اصولی در ساخت ساز و تاسیسات و کاربرد مصالح ساختمانی و طراحی، خانه‌ها را تبدیل کرده به فضایی که دیگر راحتی و آسایش و لطافت ندارد و تنها سرپناهی است که به ناچار آن را می‌پذیریم و به آن پناه می‌بریم.
بنابراین طرح این نکته ضروری‌ است که همه آنچه مورد انتقاد است، خود را به ما تحمیل کرده و ما نیز اجازه داده‌ایم بدون هیچ‌گونه بومی‌سازی و ایجاد صلاحیت و تناسب با زندگی انسان ایرانی وارد عرصه تعایش ما شود که البته به‌قول پروفسور رفیع‌پور این ضایعات و خساراتی است که انسان در اثر تحول و توسعه و در تضاد با راه و رسم صحیح زندگی انسانی می‌پردازد. و تنها راه چاره در این عرصه آن است که این ضایعات را به حداقل کاهش دهیم و همین امر نیز تدابیر خاص خودش را می‌طلبد.
برای تدبیر در این باره ضروری‌ است بدانیم که همه آنچه را که از آن سخن می‌گوییم ناهنجاری فضای زیست ما نیستند. بعضی ضرورت و اقتضای توسعه و تحول بوده است و نیز ضروری است که بدانیم هنوز چیزهای بسیار برای افتخار و بالیدن داریم. میراث کهن و یادگار تمدن کشور ما در صورت تعمق، راهگشای بسیار خوبی خواهد بود.
و نیز باید به خاطر داشت به دلیل ویژگی‌های خاص هنر معماری، هر عملکردی در حوزه معماری و هنر، روش نوین درساخت و سازها و طراحی‌ها، شهرسازی و شهرهای جدید و بافت‌هایی که امروز ایجاد می‌شوند نیز برای آیندگان به جا خواهد ماند و آنها ما را قضاوت خواهند کرد!
سارتر آزادی بی قید و شرط را از امکانات ذهن آدمی دانست . به نظر او آدمی آزاد است هر چه می خواهد اختیار کند و به همین جهت است که باید او را مسئول انتخاب های خود دانست .
اگر از دوره دکارت ، انسان موجودی است خردورز ، از نظر استوارس موجودی است فرهنگی و ماهیت انسان در بستر فرهنگ شکل می گیرد . لذا جهت رهیافت به ماهیت بشر ، باید زبان ، فرهنگ و قومیت را مطالعه کنیم.
علامة طباطبایی در کتاب نهایه الحکمه:
ما انسانها موجوداتی واقعی هستیم و همراه ما موجودات دیگری هستند که بسا در ما تأثیر می‌گذارند یا از ما تأثیر می‌‏پذیرند، همانطور که ما در آنها اثر می‌گذاریم یا از آنها تأثیر می‌‏پذیریم.
مرحوم دکتر کریم پیرنیا می‌گفت:
در قدیم خانه‌ها را آدم‌وار می‌ساختند، یعنی برای سکونت و راحتی انسان.
توماس مور (1478 ـ 1535) نگارندۀ کتاب اُتوپی Utopi که نمونۀ برجستۀ هیومانیزم در دیباچۀ عصر رنسانس می باشد:
"اُتوپیایی (ناکجا آباد) باید ساخت که در آن انسانها بدون قید و شرط، آزاد و آرام زندگی اشتراکی نمایند."
انسان، فراتر از ماشین
دکتر علی‌اصغر مصلح: اگر بخواهیم توضیحی از ریشه‌های دو جریان فهم فلسفی در سده‌های جدید، نخست در سنت تحلیلی (آنگلوآمریکان) و سپس در سنت قاره‌ای ارائه دهیم، بی‌شک به دو چهره دوران‌ساز آغاز عصر جدید فرانسیس بیکن (1618ـ1561) و رنه دکارت (1650ـ1596) می‌رسیم.
. بیکن پدر تجربی مسلکی انگلیس و دکارت سرسلسله‌دار عقلی مسلکان فرانسوی و آلمانی است. از این رو این یادداشت‌ها که کوششی برای فهم انسان در عصر جدید است، با این دو چهره نامدار آغاز می‌شود.
رنه دکارت و فرانسیس بیکن دو نماینده اصلی آغاز تفکر دوره جدیدند. آنچه پس از گذشت چهار قرن از متافیزیک جدید کاملاً در این دو فیلسوف خود را آشکار می‌کند تکیه بر سوژه (فاعل شناسایی) است. سوبژکتیویسم (اصالت فاعل شناسایی) بنیان مشترک نظام‌های فلسفی دوره جدید است.
نظام فلسفی دکارت با اصل قراردادن اندیشه انسان قوام می‌یابد. علت اندیشه خداوند است،‌ اما خود خداوند با تکیه بر اصالت اندیشنده و محتوای اندیشه او اثبات می‌شود.
پس وجود خداوند با مبنا قرارگرفتن اصول اندیشه انسان و وجود جهان با تکیه بر خداوند و توسل به صفت کمال او ثابت می‌شود. «می‌اندیشم پس هستم» دکارت نقطه ثابتی بود که به زعم وی، شک را زایل می‌کند و تفکر یقینی با آن آغاز می‌شود.
خودآگاهی سوژه بنیانی است که دکارت براساس آن می‌خواهد دیگر اجزای فلسفه‌اش را پی‌ریزی کند؛ اما این اصل یقینی، یعنی «فاعل اندیشنده و شناسنده»، به نحو ضمنی اصالت بخشیدن به وجهی و شأنی از انسان و تعیین مقام و موقعیت جدیدی برای او بود. باکو ژیتوی دکارت تلقی جدیدی از انسان‌ و راهی جدید را معرفی کرد.
آنچه دکارت اظهار کرد در ابتدا با مشکل نحوه تبیین رابطه جسم و نفس روبه‌رو شد، ولی این تصویر جدید از انسان مسائل و پیامدهای بسیار بیشتری داشت که تاریخ متافیزیک جدید را می‌توان براساس نحوه بسط و اصلاح آن یا جرح و تعدیل و رد و انکار آن روایت کرد. پاسخ‌های خود دکارت در مورد نسبت انسان با جهان، انسان با خدا، رابطه جسم و نفس انسان هیچ کدام کافی به نظر نمی‌رسید و لذا فیلسوفان دکارتی که کلیت تلقی دکارت را پذیرفته بودند، هر کدام به نحوی درصدد افکندن طرح نو و جبران خلل و کاستی‌های طرح وی برآمدند.
آنچه که به دکارت اهمیت بخشیده نه نظام متافیزیکی وی است، بلکه اظهار تلقی دوره جدید از انسان است. هرچه از زمان دکارت گذشته اهمیت کوژیتوی او آشکارتر شده است. کوژیتوی دکارت بیانگر نقش جدید انسان در عالم است. مجموعه شرایط و اوضاع در دوره جدید دگرگون شد، اکتشافات جدیدی صورت گرفت، نظریات جدیدی در علوم پیدا شد و اوضاع اجتماعی، فرهنگی و... به نحوی اساسی تغییر کرد. نقش دکارت در این میان، آن بود که پرسش‌های دوره جدید را به وضوح در معرض اندیشه قرارداد.
فرانسیس بیکن نیز به رغم تفاوت‌هایی که با دکارت دارد، در این دریافت که عالم جدیدی آغاز شده و انسان در حال احراز نقشی جدید در عالم است با وی مشترک است. ابراز تلقی جدید از علم و مترادف دانستن علم و قدرت یک نشانه آن است. نشانه دیگر، تقسیم‌بندی علم به 3 قسم: فلسفه تاریخ و هنر براساس قوای سه‌گانه نفس، یعنی عقل، حافظه و خیال است. درک ناگفته بیکن در این نحوه تقسیم‌بندی و التفات به کوژیتوی دکارت، میزان نزدیکی دو فیلسوف به یکدیگر را آشکار می‌کند. آنچه در تلقی دوره جدید اصالت دارد انسان است و آن هم انسان دارای ادراک و شناخت. اعتبار خدا، جهان و حتی خویشتن به میزانی است که در دایره اندیشه و شناخت «من» در‌آید. اطلاق عنوان سوبژکتیویته در فلسفه معاصر بر فیلسوفان دوره جدید، حامل چنین بار معنایی است.
اما در محدوده بحث‌های انسان‌شناسی فلسفی، سهم دکارت آن بود که وی انسان را ماشین پیچیده دارای نفس معرفی کرد و فصل ممیز انسان از سایر حیوانات را عاقل و دارای نفس بودن او دانست.
همان که بعد از وی، به وسیله لامتری کنار گذاشته شد و انسان تنها به منزله یک ماشین پیچیده تبیین گردید. (کونستمن، ص 107) ماجرای دوگانه انگاری وی و قول به دو جوهر جسم و نفس نظریه دیگری است که چگونگی ایجاد تعادل و توافق بین آنها و نحوه تاثیر و تاثر آنها بر یکدیگر، نسبت آنها با خداوند، فیلسوفانی چون خولینکس، ن. مالبرانش، اسپینوزا و لایب‌نیتس را به اندیشه واداشت و باعث شد که آنها طرح‌های مختلفی در افکنند.
انسان شناسی بنیادین: این سطح از انسان شناسی وحدت نهایی و بی بدیل و مطلق انسان را می کاود و در جستجوی مفهوم، ماهیت و تصور انسان به عنوان ساختاری بنیادین و غیر تاریخی است که از این طریق توصیف های متنوع از انسان را قابل درک گرداند چنین دانش پایه ای از انسان کاملا انتزاعی و در نتیجه بنیادی، فراگیر و در عین حال ناقد روش هاست و حدود هر انسان شناسی را تعیین می کند این انسان شناسی فلسفی بنیادین هم نتایج حاصل از دانش های مربوط به انسان را مد نظر قرار می دهد و هم از انسان شناسی های بخشی و حوزه ای بهره می گیرد به طور کلی اندیشه های ارائه شده در باب مقایسه و تقابل انسان با حیوان، بررسی و فهم رابطه انسان با خدا و در هستی و جهان انگاشتن او در حیطه این انسان شناسی بنیادین جای می گزارد.
انسان / حیوان. مقایسه انسان با حیوان دو نگرش عمده سلبی (کاستی در طبیعت انسان) و ایجابی (فزونی هایی در این طبیعت) را در بر می گیرد. نگرش سلبی در دوران باستان از آن پروتاگوراس است که در اسطوره آفرینش اش
(Roughley 2000) ظاهر می شود و در دوران جدید از سوی گهلن طرح می شود
او که سعی کرده بر اساس داده های علوم خاص تبیینی فلسفی از ذات انسان
(Kaminski 1998) ارائه نماید، معتقد است که انسان در تنگنای دو جانبه ای قرار دارد
فشاری به دلیل گشودگی بی حد و حصر در قبال عالم از ناحیه بیرون و فزونی بیش از حد قوای محرک زیستی از ناحیه درون انسان ذی نقص یا رخنه دار هردر بی تناسبی عمده میان استعدادهای غریزی و انطباق محیط زندگی را تجربه می کند از طرف دیگر نگرش ایجابی فزونی خصیصه هایی را برای امکان نوعی حیات روحی و اجتماعی فراهم می نماید این اندیشه در دوران باستان از سوی دیوگنس آپولونیایی و در دوران کنونی از آن پورتمان است.
پورتمان بر اساس یافته های زیست شناسی و مطالعه تطبیقی رفتار انسانی (Ibid) با مخالفت شدید از طرز برخورد یک جانبه از انسان که او را تنها به عنوان موجودی در سلسله مراتب تکامل زیست شناختی و تاریخ انواع داروینی قرار می دهد معتقد است که انسان امیال و غرایز اش را به شکلی نسبتا آزادانه در اختیار می گیرد.
از سویی دیگر مارکس معتقد است که زمانی انسان خود را از حیوان متمایز می کند که شروع به تولید وسایل زیست اش می کند. (Midgley 2000).
نتیجتا در هر دو بینش (سلبی و ایجابی) انسان با فعالیت سازنده اش بر ساختار زیست شناختی اش غلبه کرده و توازنی را ایجاد می کند.
یعنی انسان هم انسان جبرانگر (Marqurd) است و هم مخلوق خلاق (Landmann) و در واقع ترکیبی از این دو یعنی انسان موضع دار برون مرکز پلسنر (دیرکس 1384)
پلسنر ترکیب نظری از علوم خاص را در ارتباط دقیق با متا فیزیک ها و اخلاق است ارائه می دهد که در موقعیت میانی نظریه هستی و علوم طبیعی
همچنین اندیشمند فرانسوی لیبرال، Constant، مفهومی سه گانه را از وجود انسان طرح می نماید (Kaminski
1998 قرار دارد
هیجان، عقلانیت و حیوانیت که در ارتباط نزدیک با یکدیگر چنین سرشت سه گانه ای را در انسان به وجود می آورند. (Krusznska 1998)
انسان و خدا. عهد باستان و قرون وسطی انسان را قبل از هر چیز به متناهی بودن اش می شناسد که او را تابع الوهیت یا خدا می کند.
به نظر آگوستین پرسش از خدا در من و در ضمیر انسانی برانگیخته می شود. آکویناس بر وجود مستقل روح انسان در نگرشی که غیر مادی بودن اش توسط خدا در دانشی فکری ظهور یافته تاکید می کند ( Krapiec 1998)
. ولی در عصر جدید این طرز تفکر نه تنها نفی که معکوس شده است: انسان به تدریج جای خدا را می گیرد و او را تابع خود می کند.
در فلسفه دین فویرباخ این انسان است که خدای خود، نوع یا ذات نامتناهی انسان، را متناسب با خود می آفریند
بلوخ معتقد است اگر چه مضامین عقیده دینی اوصاف دنیوی غایات عمل جمعی و سیاسی انسان است ولی تاکید می کند که مقولاتی چون امید، آنچه نو است.
و هجرت (خروج) به عنوان نوعی متعالی نا خدا گرایانه پس از مرگ خدا و به مثابه استعلایی بدون موجود متعالی نمایان گر می شوند (دیرکس 1384)
انسان و جهان. بنیان گذار رمانتیسم فلسفی، Schelling ، از هویت تمامی حوزه های جهان سخن می گوید
انسان هوشمند به جهان پیوند خورده است و باید از یکتایی ش آگاه باشد چنین دانشی بیگانگی او
را از طبیعت اصلاح خواهد کرد: انسان هوشمند به مثابه انسان جهانی. چنین نگرش هایی در نزد فیلسوفان رمانتیکی مثل
Novalis، Holderlin، Baader و Schubert
به چشم می خورد، نیز در نزد نئو رمانتیسم هایی چون
. دوکارتین انسان و موقعیت اش در جهان را بر اساس قیاس های وسیعی از یافته های پیدایش و تکامل جهانی و زیستی طرح می کند.
در انسان محور گرایی هستی شناختی انسان در شیوه ای که کنش می کند و موقیت اش در جهان به عنوان موجودی ویژه به ظهور و هستی می رسد
(Kaminski 1998). ماکس شیلر با تعریف انسان به عنوان
«مخلوقی که در حال فراتر رفتن از خود وجهان» است، معتقد است که وضعیت گشودگی در برابر جهان و شور نامتوقف برای نفوذ در گشودگی فضای جهان انسان را مجبور کرده است تا در جستجوی چگونگی جای دادن مرکزیت مطلق اش بیرون از جهان باشد (1998
Tchernaya). هستی شناسی مارتین هایدگر در تلاش برای ایجاد شکلی جدید از انسان شناسی فلسفی، زبانی جدید و روشی نو برای فهم هستی انسان (در هستی بودن انسان)
ارائه می دهد. از نظر هایدگر «امکان هستی کلی که واقعی و وجودی است با در جهان بودن انسان» فراهم می شود (140:Mulhall, 1996 )
. هستی انسان ها ساختاری از امکان های وجود را دلالت می کند، شیوه های وجودی که انسان ها برای انتخاب آن آزادی دارند (Kim 1998)
شکل متاخری از انسان شناسی بنیادین را می توان باز در آثار ادگار مورن یافت:
وحدت انسانی (1974)، سرمشق گمشده: ماهیت انسانی (1973)، سینما یا انسان انگاره ای (1956) و انسان و مرگ (1951)
4. انسان شناسی اخلاقی: نه تنها نیاز به عقل نظری برای نگرش فراگیر و نظام مند برای یک وحدت نهایی از ماهیت انسانی وجود دارد
بلکه همچنین ما نیازمند عقل عملی برای برخورداری از الگوهای اخلاقی تعهد آور در راستای تحقق انسان شناسی فلسفی جامع تر و انسانی تری نیز هستیم.
این انسان شناسی فلسفی اخلاقی را می توان حلقه اتصالی دانست که از طریق آن انسان شناسی نظری به قلمرو اخلاق، سیاست، فلسفه تاریخ و فلسفه دین راه پیدا می کند.
در اینجا حوزه های فکری ای گسترده می شوند که در صدد پاسخگویی به مسائلی چون آزادی،
مسئولیت، تکلیف و هویت اند. اینکه نقش و مسولیت فرد در قبال هویت فردی و اجتماعی اش چیست
و نسبت به حقوق و آزادی های دیگران، محیط زیست، خانواده و جامعه چه وضعیتی دارد (رابینسون و گرات 1380).
انسان بودن تنها یک واقعه نیست بلکه یک تکلیف نیز هست، تنها یک تعین خاص از وجود نیست بلکه همچنین تعین بخشیدن به خود نیز هست.
اما او برای این تعین بخشیدن به خویش معیارها، ارزشها و هنجارهایی در اختیار ندارد که از پیش تعیین شده باشند.
آنچه او در اختیار دارد آفریده ها، انتخاب ها و تصمیمات خود اوست (دیرکس 1384).
رسیدن به اخلاق انسانی مستلزم تصمصم آگاهانه و روشن است:
تن دادن به شرایط انسانی فرد، جامعه و نوع در پیچیدگی خودمان؛ تحقق بخشیدن انسانیت در خودمان و در شناخت فردی مان؛ مشارکت در تعیین سرنوشت انسان با حفظ تمامیت و تعارض های آن.
اخلاق انسانی همچنین در بر گیرنده امید به رساندن بشریت به وجدان و شهروندی سیاره ای است؛ اخلاق انسانی وجدان فردی اوست در ورای فردیت او (مورن 1384ب).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه گیری
در ابتدای مقاله سوال انسان چیست را مطرح کردیم و تلاش نمودیم پاسخ های داده شده به آن را در قالب تقسیم بندی ای از سطوح معنایی انسان شناسی فلسفی (بخش، حوزه ای، بنیادین و اخلاقی) طرح کنیم
اکنون این سوال را مطرح می کنیم که «فهم از انسان چیست؟». سوالی که فلسفه انسان شناسی به دنبال آن بوده است: فهم از دیگری چگونه ممکن است؟ ( Harre 2000)
.انسان چگونه فهمیده می شود. یا فراتر از آن خود پدیده یا رویداد و یا فرایند فهم چگونه و بر اساس چه معیارها و اصولی به وقوع می پیوندد.
آیا می توان فهمی واحد (با وجود تنوع بسیار بالای فهم های انجام شده از انسان که تنها گوشه کوچک و اندکی از آن در طول این مقاله ذکر شد) از ماهیت، ذات و وجود حقیقی انسانی به دست داد یا بایستی همچنان در انتظار فهم های متعدد تری از پدیده انسانی باشیم.
آیا مطالعه «ماهیت انسان به کمک دستیابی به تنوع انسانی» در مردمان جهان ( Shore 2000) از طریق انسان شناسی تجربی امکان وجود انسان شناسی بنیادینی را به ما خواهد داد (حتی در دستیابی به حداقل قدر مشترک شان).
اگر خود تامل و اندیشه و تفکر فلسفی درباره انسان را در زمینه ای طبیعی، تاریخی و فرهنگی (Kim 1998) بنگریم و فهم انسانی را از قول گادامربا عقبه ای از هایدگر، همواره واقعه ای تاریخی، دیالکتیکی و زبانی (پالمر 1384) بدانیم و رابطه بیانگر وجود اجتماعی و شناخت موجود در جامعه (آشتیانی 1383) را در نظر آوریم و به ویژگی بازتابی همه فرایندهای تفسیری که خاصیت تاریخی سنت فرهنگی مفسران را بیان می کند توجه کنیم، آنگاه بایستی به دنبال نه یک انسان شناسی بلکه انسان شناسی های فلسفی باشیم
(Ulin 2001).

 

منابع
آشتیان، م.، 1383، جامعه شناسی شناخت، تهران، نشر قطره.
پالمر، ر. ا.، 1384، علم هرمنوتیک: نظریه تاویل در فلسفه های شلایرماخر، دیلتای، هایدگر و گادامر، ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی، تهران، هرمس.
دورتیه، ژ. ف.، 1382، علوم انسانی گستره شناخت ها، ترجمه مرتضی کتبی و دیگران، تهران، نشر نی.
دیرکی، ه.، 1384، انسان شناسی فلسفی، ترجمه محمد رضا بهشتی، تهران، هرمس.
رابیسون، د.، گارات، ک.، 1380، اخلاق: قدم اول، ترجمه علی اکبر عبدل آبادی، تهران، شیرازه.
کاسیرر، ا.، 1360، فلسفه و فرهنگ، ترجمه بزرگ نادر زاد، تهران، مرکز ایرانی مطالعه فرهنگ ها.
مک کوری، ج.، 1377، فلسفه وجودی، ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی، تهران، هرمس.
مورن، ا.، 1379، مقدمه بر اندیشه پیچیده، ترجمه افشین جهان دیده، تهران، نشر نی.
مورن، ا.، 1382، سرمشق گمشده: طبیعت بشر، ترجمه علی اسدی، تهران، سروش.
مورن، ا.، 1384الف، هویت انسانی، انسانیت انسانیت، ترجمه امیر نیک پی، تهران، قصیده سرا.
مورن، ا.، 1384ب، جهانی شدن و آموزش هفت دانش لازم برای آینده، ترجمه حمید جاودانی، موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


تعریف طبیعت:
« ارتباط با طبیعت ، ضروری ترین شرط برای هنرمند است. هنرمند انسان است ؛ او خود طبیعت است ؛ بخشی از طبیعت است در میان فضای طبیعی.»

 

طبیعت در همه جا وجود دارد و تأثیرگذار است. انسان مدام از طبیعت تقلید
می کند؛ ساختن خشت را از درختان فرا گرفته ، از گل های وحشی برای خلق سر ستون ها الهام گرفته اند و امواج دریا نقش مایه را برای خلق جزییات گچ بری و تزِیینات به آنها بخشیده است.طبیعت به وضوح در استعاره هم مرکزیت دارد.
طبیعت ، شاید به مثابه والاترین استعاره ، سر چشمه استعاره های بسیار مهم و در عین حال متفاوت بوده است.
طبیعت با آرامش دریا ، صدای برگ ها، نقش و نگار زمین و حالات فصول ، تأمّل در آرامش ، سختی و والایی را به ما ارزانی می کند.
طبیعت در شعر شاعران، یقیینا‍ در روح شاعرانه ی هر آفرینه ای حضور دارد. طبیعت نام خود را(مثل طبیعی،طبیعت گرا) به هر آنچه «واقعی» می نماید عاریه می دهد؛ طبیعت سرچشمه ی احساسات ، شور و شعف، و رایحه ی فضاوزمان است.
بسیاری از احساساتی که طبیعت بوجود می آورد مثل تغییر ساعات و گذشت زمان، که با تغییر رنگ کوه ها و آسمان ، عبور نور از لابه لای ابرها ، و با سر بر آوردن ماه و غروب خورشید مشخص می شود، نا محسوس هستند ؛ که حضور خود را از طریق مشاهده یا تأثیر عناصر محسوس طبیعت ( مثل کوه ها، دریا،درها،حیوانات و موجودات) بر ما مشهود می سازند. طبیعت به هر دو قلمروی(محسوس ونامحسوس) تعلّق دارد.
طبیعت با همه چیز در تماس است، روح زندگی را در آن ها می دمد و شرایط لازم وجود و رویش موجودات را فراهم می کند. طبیعت دلیل هرگونه «تغییرپذیری»است،و همچنین قابلیت آموزش مفاهیم بصری، فضایی و ساختمان را داراست.
ما نیاز فوق العاده ای به توجه دوباره به عناصر محسوس طبیعت داریم، چرا که می توان به این موضوع امید بست که احساسات شور و هیجان و رایحه هایی که معمار کنجکاو می تواند از طبیعت فراگیرد ، پادزهری را فراهم می آورد که «از خود بیگانگی» اخیر ،را از معماران و محیط های معماری مبتلا به آن می زداید.
تأثیر دیرینه ی طبیعت:
شاید قوی ترین نوع الهام بخشی طبیعت بر مصنوعات بشری را بتوان در یونان باستان مشاهده کرد.بنابراین در ابتدا به مطالبی پیرامون یونانیان باستان که چگونه از طبیعت الهام گرفتند و در زندگی و هنر و مخصوصا در ساخت و ساز هاشان از این تجربه استفاده کردند، می پردازیم.
یونانیان به طبیعت احترام می گذاشتند. آنان تغییر فصول را از طریق جشن ها و مراسم با زندگی خود در می آمیختند، برای جنگل ها، زمین ، آسمان ، آب ، وباروری الهگان ، به خدایان و نیمه خدایانی اعتقاد داشتند. الهگان الهام بخش، دختران خیالی الهام بخشی که اسم مفرد آنها(یعنیmuse)درشکل گیری وا‍ژه Music تأثیر گذاشت، در طبیعت یونان یا در جنگل های متراکم مسکن داشتند.
طبیعت و انسان یکدیگر را مخاطب قرار می دادند. اسطوره شناسی یونان سرشار از اسطوره هایی درباره ی مواجهه ی انسان و طبیعت است:
کوهساران همی ندا سردادند و درختان بلوط نبز
که آه و صد افسوس برای آدونیس . او در گذشت
وپژواک در پاسخ گریست و ناله سر کرد.آه و صدافسوس برای آدونیس.
و نیز برای الهگان عشق و الهام ، که مرگ وی را به سوگ نشستند.
(ادیث همیلتون)
عالم دریایی، امواج و دلفین ها، اختاپوس ها و صدف های حلزونی ، فرم های هندسی خود را به تزیینات قصر های کرت و میسن بخشیده اند. بنابه روایت اساطیری ، گل های وحشی و خارها به سر ستون های کورنتین تبدیل شده اند و مارپیچ ، شکل طبیعی تناسب و رویش زندگی ، نقش خود را به سرستون یونیک بخشید.
زیبایی طبیعی معابد یونان در نوع خود بی نظیر بود؛ معابدی در مجاورت چشمه هایی زیر سایه سار درختان ، بر فراز دره هایی پوشیده از درختان زیتون و...
پیشینیان آنها طبیعت را داراری سیرتی دوگانه می دانستند:
زمینی و کیهانی
زمینی: شامل هر چیز بود که برای آنها قابل دیدن ،احساس کردن و تجربه کردن بود. آنها ساختمان های خود را در مکان هایی می ساختند که قابل رویت و محسوس بود. یونانیان هر «نشان زیبایی طبیعی» و هر شکل طبیعی منحصر بفردی را احترام می گذاشتند.
کیهانی: شامل جهان فرادست و کیهان بود؛ آنها تلاش می کردند تا آن را در ذهن خود دریافت و با هنر خود بیان کنند.
جلوه اول طبیعت مبتنی بر دریافتی محسوس بود ، و یونانیان باستان با احترام گذاشتن به عوامل محسوس در طبیعت ، دست به ساخت و ساز می زدند. آنها از طبیعت محافظت می کردند و از زمین بکر برای کشاورزی و دیگر امور زندگی بهره می جستند. علاوه بر آن خانه های خود را نیز در امتداد و در هماهنگی با توپوگرافی ، روی تپه ها و کوه های کم ارتفاع و با عنایت به بهینه سازی شیوه های اجتماعی ،اقتصادی، و نیز کاربرد انرژی بر پا کردند. آنها از قانون و طبیعت در استفاده ی حداقل از انرژی و جلو گیری از اتلاف آن پیروی می کردند. آنها با دنبال کردن رد پای بزها و گوسفندان خود مسیر بهینه را برای جاده کشی انتخاب می کردند . آنها نسبت به دید و مناظر سکونتگاه های خود به اماکن مقدس، شرق و غرب بسیار حساس بودند و ساختمان های مهم و محوطه های مقدس را با دقت نظر مکان یابی می کردند.«استقرار آتنی ساختمان» (شیوه ای که یونانیان برای ساخت و ساز در ایالت آتیکا ، که آتن در آنجاست ، به کار می بردند) طریقه ای از احترام گذاشتن به قوانین طبیعی بود،و برقراری ارتباط منطقی با طبیعت و در ضمن مناظر و قداست جهان آتنی را نیز حرمت می نهاد.
تمدن بشری با تلاش انسان برای ارتباط با طبیعت و فهم آن آغاز شد؛طبیعتی که برای او به سادگی دریافتنی نبود . شاید بتوان گفت که کل فرایند پیشرفت و تکامل بشری حاصل معاشقه ی او با طبیعت بوده است؛ تلاشی پیوسته برای ارتباط برقرار کردن با اصول و قوانین آن، و به واسطه ی آن ، ارتباط با انسان های دیگر.
تعریف معماری

 

تعریف معماری در فرهنگ لغت عبارت است از: هنر و علم طراحی و بنای ساختمان‎ها.
به عقیده ی اکثر معماران برجسته معماری فراتر از این است.معماری به عنوان اجتماعی‌ترین هنر بشری با فضای اطراف انسان مرتبط است. حضور فضا، بنا و شهر از گذشته تا امروز و در آینده، لحظه‌ای از زندگی روزمره آدمیان غایب نبوده و نخواهد بود. اصول زیبایی‎شناسی برگرفته از هنر، علم و ریاضیات در طراحی معماری مورد استفاده قرار می‎گیرند، مثل کاربرد خط، شکل، فضا، نور و رنگ برای ایجاد یک الگو، توازن، ریتم، کنتراست و وحدت. این عناصر در کنار هم به معماران اجازه می‎دهند تا ساختمان‎های زیبا و مفید خلق کنند. به بیان بهتر، اصول زیبایی‎شناسی به اضافه جنبه‎های ساختاری به ساختن یک ساختمان موفق کمک می‎کند.
موضوع معماری درباره فضاست. تعاریف مختلفی که تاکنون از معماری ارائه شده است، اغلب به گونه‌ای بر اهمیت فضا در معماری تاکید می‌کنند، بطوری‌که وجه مشترک بسیاری از این تعاریف، در تعریف معماری به عنوان فن سازماندهی فضا است. به عبارت دیگر موضوع اصلی معماری این است که چگونه فضا را با استفاده از انواع مصالح و روش‎های مختلف، به نحوی خلاق سازماندهی کنیم.
از دیدگاه اگوست پره(Auguste Perret) ، معماری هنر سازماندهی فضاست و این هنر از راه ساختمان بیان می‌شود.
ادوارد میلر اپژوکوم (Edvard Miller Upjokom) نیز معماری را هنر ساختن و هدف کلی آن را محصور کردن فضا برای استفاده بشر تعریف می‌کند.
به گفته لامونت مور (Lamont Moore) نیز معماری هنر محصور کردن فضا جهت استفاده بشر است.
معماری یعنی تبدیل ذهنیت به کالبد عینی در قالب فرم -محتوا وعملکرد.
فرانک لویدرایت:
-1 بین چیز (معماری) غیرعادی و زیبا فرق بگذار و خوی تحلیل گری پیدا کن.
-2 فکرت را بروی چیزهای ساده متمرکز کن.
3 - از شرکت در مسابقات دوری کن، مگر به قصد تفنن.
4 -هرگز نقشه فروش نشو، معماری شغلی است که باید صاحبش را پیدا کند.
5 - سعی کن کتاب طبیعت را مطالعه کنی.

 

اولین تعریف معماری که در دایره المعارف معماری بدان استناد میشود و تعریف دانشگاهی محسوب میشود . متعلق به جان راسکین میباشد . که در کتاب هفت مشعل معماری خود معماری را چنین تعریف کرده است :
معماری هنر افراشتن و اراستن بنا به توسط انسان است .
که سیما و منظر ان به سلامت روانی و دماغی انسان . نیرو و سرور میبخشد . و بیشتر از آن که بر عملکرد و کاربری تاکید کند . بر زیبایی شناسی و مفید بودن و جنبه ها و دیدگاهها ی معنوی تاکید دارد معماری با نظم و انتظامی مطمئن و خارج از هاویه و اشوب مربوط میشود . دارای سازمانی محکم و استوار است . دارای هندسه ای قوی است و مهم تر از همه معماری افرینشی است که زیبایی را به نمایش میگذارد و از یکنواختی و کسالت اوری به دور است .

 

تعریف دیگری که در فرهنگ معماری امده است مربوط به ویترو ویوس معمار معروف رومی است که در طلیعه ظهور مسیحیت معماری را چنین تعریف کرده است :
معماری از نظم . سازواره و ارایش و تناسبات و هماهنگی و تناسبات .قرینگی پسندیدگی و ایستگی و اقتصاد ناشی و نتیجه میشود .
سر کریستورفر رن معمار بزرگ انگلیسی در تعریف معماری گفته است :
معماری حاصل زیبایی استحکام و پایداری است و اسایش و اسودگی است ..
سر هنری وتن هم در تعریف معماری سخن ویترو ویوس را تکرار میکند :
یک ساختمان خوب سه شرط دارد محصولی در خور و سودمند باشد دارای استحکام و پایداری باشد و مسرت بخش باشد .

 

دایره المعارف معماری با استناد به تعاریف فوق و تاکید بر این نکته که طرح و ساختار معماری حاوی معنی و مفهوم وسیع تری است که فراتر از جسم و کالبد معماری قرار دارد . و تعریف جامع زیر را ارایه میدهد .
معماری باید علم و هنری تعریف شود که طراحی ساختمان را توام با کیفیت زیبایی . هندسی و عاطفی . نیروی معنوی و روحانی رضایتمندی اندیشمندانه و پیچیدیگی . سازه سالم و برنامه ریزی ساده و انواع مختلف ویژگی های هنری از قبیل دوام و ماندگاری مواد و مصالح مطبوع رنگ امیزی خوشایندو دلپذیر و تزیینات و راستگی و پویایی و تناسبات خوب و مقیاس قابل قبول و بسیاری از تداعی های خاطره امیز و همبسنگی و پیوند با سنت های پیشین به همراه داشته باشد .

 

در کتاب‎های فرهنگ واژگان و بر مبنای تاریخ معماری، نظریه معماری به عنوان تلاشی برای شناخت قوانین شاخص و رایج معماری از جنبه‎های مختلف فرمی و مفهومی و کوشش برای تدوین این اصول در قالب الگوهای آرمانی تعریف می‎شود. آرمان‎شهرهایی که توسط معماران مختلف در سده‎های گذشته طراحی شده‎اند، از جمله این تلاش‎ها به شمار می‎روند. نمونه شاخص نظریه معماری باستان که در حقیقت چندین دهه مورد استناد بود، اثر ویتروویوس با عنوان ده رساله در باب معماری است که در حدود سال‎های نخست میلادی تألیف شده است. در حقیقت کتاب‎های ویتروویوس شالوده تمامی تلاش‎هایی قرار گرفته است که قصد داشتند مبانی علمی معماری را تدوین و آن را نظام‎مند کنند.

 

. معماری یعنی شکل‌دهی هدفمند به محیط زندگی انسان.
معماری به معنای شکل‌دهی به محیط زندگی بشر در جهت خواسته‌های سازنده و طراح است
تعریف معماری را بررسی می‌کنیم. این تعریف سه اساس دارد:
الف‌ـ هدفمند بودن شکل‌دهی محیط، بدین معناست که این شکل‌ جزئی از خواستة انسان است و بنابراین حرکتی آگاهانه و از روی شعور محسوب می‌شود.
تبیین و تعیین یک هدف نیازمند قوة تعقل و شعور است که هرچه قوی‌تر باشد بنیاد و شاکلة معماری خواهد بود. رسوخ اندیشه و خرد در ارکان و اجزای معماری، نشان‌دهندة قدرت معماری و معمار آن است. رابطة علی‍ّت عیان و ساده. بنابراین با حذف هدفمندی در اثر معماری، شکل‌، کاربرد و یا به عبارتی قالب و محتوای معماری به حادثه‌ای اتفاقی و بدون هدف مبد‌ّل می‌شود که بر حسب اتفاق به معماری شباهت دارد. مانند فروریختگی یک بخش از کوه و شکل‌گیری طبیعی یک غار. حتی می‌توان کاربردهای سودمند برای این غار برشمرد، ولی هرگز با تعریف ما منطبق نیست «معماری یعنی شکل‌دهی هدفمند محیط زندگی انسان»حال فرض کنیم انسانی مثل انسان اولیه چند قطعه سنگ ساده را در کنار هم بگذارد و از آن برای سکونت و دوری از سرما و گرما و آفتاب، بهره گیرد. این شکل‌ ساده از چند سنگ را هم می‌توانیم، نوعی معماری هدفمند بدانیم و به عنوان اثر معماری انسانی به رسمی‍ّت بشناسیم. همچنین می‌توان کندن چاله یا استفاده از مزایای چند تکه چوب و خاشاک که در عین سادگی با هدف معین شکل می‌گیرد و نیاز انسان را برطرف می‌کند، نوعی معماری دانست ولی هرگز هم‌جواری اتفاقی این عناصر را نمی‌توانیم معماری بدانیم، زیرا اثری از هدفمندی و هوشمندی انسانی در آن وجود ندارد.

 

ب‌ـ آیا معماری مختص‌ّ زندگی انسان است؟ آری آنچه انسان طراحی می‌کند و می‌سازد، مستقیم یا غیرمستقیم در خدمت انسان است. یک خانه، نوعی معماری دارد و یک پل سواره یا پیاده‌رو هم نوعی دیگر، یک سد و پالایشگاه هم دارای معماری است. ولی آنچه در مقیاسی کوچک‌تر در محیط وجود دارد و به عبارتی محاط در مجموعه زندگی است، جزء عناصر و جزئیات معماری محسوب و در محیط هستی دیگری همچون طراحی صنعتی و مانند آن دسته‌بندی می‌شود. بنابراین مقیاس اشیا به‌طوری‌که محیط در زندگی باشند نه محاط در ورود به حیطة معماری مؤثر است.
پس بار دیگر تعریف معماری را مرور می‌کنیم: معماری یعنی شکل‌دهی هدفمند به محیط زندگی انسان.
ج ـ شکل‌دهی و خلق کالبد و فضای جدید را می‌توان از معماری جدا کرد؟
هرگز نمی‌توان شکل‌دهی به محیط زندگی انسان را از تعریف معماری جدا کرد زیرا اساسی‌ترین مفهوم در این تعریف است. خالقیت در شکل‌دهی، پیچیدگی در شکل‌دهی، رعایت محتوای مناسب در شکل‌دهی، رعایت کاربرد در شکل‌دهی و... . حال اگر این مرور سریع و مختصر را مقدمه‌ای بدانیم برای بیان و تعریف معماری بجاست که معماری را که به دو گونة عام و خاص مطرح می‌شود، از یکدیگر تفکیک کنیم. مفهوم عام و کلی این واژه به ازای ساختار و ساختمان به کار می‌رود، مثل معماری هستی یا معماری رایانه و... که منظور سازنده و طرح است ولی معماری به معنای معماری متداول در دانشگاه‌ها و معماری جهان باستان همان معماری محیط انسان است. طراحی و سازندگی اجزا و اشیای موجود در فضای زندگی انسان جزء فضا و زیرمجموعه معماری از عناصر مکمل معماری محسوب می‌شود. مثل تابلوها، پوشش‌ها و مبلمان محیط که جزء قالب‌های گوناگون معماریاند، همچون معماری داخلی، طراحی گرافیک،‌ طراحی صنعتی و غیره.
عده ای همچون تیتوس بورکهارت ٫ هانری استیرلن و هانری کربن در تحلیل معماری آن را با حقایقی ماورائ الطبیعی مرتبط می دانند.
انواع معماری
معماری کیهان شناختی:
این پارادایم در بحث سیارات٫انرژی و کیهان شناسی استوار است. در تمام طول تاریخ ٫ معماری از هستی وام گرفته است. به طوری که با شکل گیری ادراک های نو درباره ی هستی٫ معماری جدید نیز به وجود امد. این معماری بر گسست تقارن تاکید دارد و دیگر از دیدگاه های قدیمی معماری استفاده نمی کند.
الگوواره دال معماگونه:
این پارادایم از نظریات بگرفته از معماری پست مدرن است. بر اساس این الگوواره ٫ برخورد با یه اثر معماری نگاه کردن به یک مجسمه ی سورئالیستی است. که معانی راز آمیز مستقر در آن بر پایه ی ذهنیت بیننده شگل می گیرد. این نوع معماری با درک نظم عمومی طبیعت و با استفاده از خطوط سطوح و فضا های طبیعی شکل می گیرد. معانی این رویکرد از معماری به طبیعت و تداعی آن در ذهن ناظر وابسته است . الگوواره دال معماگونه این پرسش را مطرح می کند که در دنیای معاصر که سیاست٫ مذهب٫اجتماع و فلسفه ی یکسانی وجود ندارد٫ آثار معماری را چگونه طراحی و اجرا کنیم!

 

تمدن یونان باستان
به طور کلی تمدن یونان در سه عنصر ثابت خلاصه می شود که عبارتند از:
انسان، طبیعت، عقل.
کشف تئوری انسانی، یا انسانی که تفکر در هر موضوعی او را به شناخت و معرفت می رساند،
دوره های بررسی تاریخ هنر و معماری یونان:
دوره های هنر یونان را در چهار دوره دسته بندی می کنند:
الف) هنر دوره هندسی: به آثار هنری پیش از دوره آرکائیک اطلاق می شود .
ب) هنر و معماری دوره آرکائیک(کهن): در این زمان دوره هندسی جای خود را به مرحله یا شیوه خاور مآبی دوره کهن داد.
ج) هنر و معماری دوره کلاسیک: این عصر دوران ثبات و شکوفایی تمدن و هنر یونان است.
د) هنر و معماری دوره هلنی: پیروزی اسکندر مقدونی موجب گسترش تمدن و هنر یونان به سایر نقاط گردید. تا آنجا که نیمی از جهان آنروز را زیر سلطه خود قرار داده بود. این گسترش روز افزون باعث شد که هنر اصیل یونان، اعتبار خود را از دست بدهد و در اغلب موارد منحصرا برای عظمت مادی و شکوه و جلال کاخهای حاکمان مقتدر به کار رود.

 

شیوه های معماری یونان
به طور کلی آثار معماری یونانی براساس شیوه های خاص ساختمانی بنیاد شده اند. سبک هایی که معماران یونانی پدید آوردند، تا حدودی بر حسب جزئیات، ولی عمدتاً براساس تناسبهای اجزاء از یکدیگر متمایز می شوند. هر سبکی برای هدف خاصی بکار گرفته می شد و هر یک مفاهیم متفاوتی را مجسم می کرد.
الف) شیوه ی دوریک: شیوه دوریک یا دوریسی که نام خود را از سرزمین مرکزی یونان گرفته است، اصلی ترین شیوه معماری یونان است
ب) شیوه ایونیک : این شیوه معماری به سرزمین ایونیا واقع در ساحل آسیای صغیر (ترکیه) منسوب بوده و کمتر از شیوه دوریک صلابت و استواری و رسمیت دارد.
ج) شیوه کرنتی : به ناحیه کرنیت واقع در جنوب شرقی بخش مرکزی یونان منسوب است. برای نخستین بار از ستون کرنتی در داخل معابد استفاده گردید،.
مجموعه آکروپلیس در آتن یونان از نمونه های بارز و کامل معماری یونان است.
معماری روم
گسترش پر شتاب سلطه رو میان باستان باعث گردید که تر تیبی متداول و همه گیر و شکلی مجلل در معماری به وجود آورند و هر آنچه را که می خواستند بزرگ می ساختند و در ساختن آن هم درنگ نمی کردند.
معماری رومی:
این هنر و معماری ابتدا تحت تاثیر هنر اتروسکی و پس از آن متاثر از هنر یونانی شد. اما مشخصه های خاص خود را به دست آورد.
رمانتیسم:
در قرون اولیه این دوران هویت و معماری اروپا کاملا از بین رفت و در پی استقلال ممالک و بدست آوردن هویت گم شده، معماری ای در این دوران به وجود آمد که آن را در قرن نوزدهم رومانیک یا رومانسک نامیدند که تر کیبی از معماری قدیم اروپا، روم و مشرق زمین بود، که مرکز عمده آن را ایتالیا می دانند.

 

قرون وسطی
باروک
معماری باروک عبارت است از معماری کلاسیک منحط بی ساختار و دارای تزئینات نمایشی زیاد و عجیب و غریب. این سبک در ایتالیا پا گرفت و قسمت اعظم اروپا را هم به زیر پوشش خود درآورد. باروک نوعی هنر است که در آن قواعد تناسب رعایت نمی شود و همه چیز بنا به حواس هنرمند نمایانده می شود.
باروک در زمینه معماری و هنر، به شیوهای گفته می شود که درآن بجای خطوط مستقیم، از قوس ها، منحنی ها وآرایش های پیچیده استفاده شده باشد.
رنسانس دوره تجدید حیات :
در این معماری تنها چیزهایی که پیداست کپی برداری از آثار هنری و معماری دوره روم و یونان در این دوره فراوان گردید و مقدمات تفکر مدرن نیز پایه گذاری گردید.
معماری مدرن در اروپا:
معماری مدرن در اروپا با ظهور مکتبی به نام نهضت هنر نو شروع شد. این نهضت نام سبکی در اروپا بود که برای طراحی پارچه یا طراحی مبلمان مورد استفاده بود.. آنها از فولاد چدن و بتن استفاده می کردند ولی در نما برای تزیینات از فرم های طبیعی و گیاهی استفاده می کردند.
انفلاب صنعتی با تغییر و تحولاتی که در ساختار اقتصادی جوامع غربی ایجاد کرد زمینه بروز یک سری تحولات فکری فلسفی سیاسی و حقوقی عظیمی را فراهم ساخت»
اصول فکری این سبک را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:
-انتقاد شدید از مکتب های تقلیدی -جدایی از گذشته -ابداع فرم های جدید -هنر مناسب زمان -استفاده از تولیدات مدرن(فلز) برای اسکلت و تزیینات -استفاده از فرم های طبیعی
منشور اولیه معماری مدرن عبارت بود از:
- استفاده از اسکلت فولادی برای ساختمان - نمایش ساختار بنا در نمای ساختمان - عدم تقلید از سبک های گذشته - حذف تزئینات در نما ساختمان
مدرنیسم بین الملل :
معماری مدرن هر چند بر اساس سنت ستیزی پایه گذاری شده است اما خود مدرنیسم همچون ققنوسی از خاکستر معماری های گذشته به وجود آمده بود همچون که در دنبال اهداف تداوم فضایی گوتیک قدم برداشته و روی به دیوارهای شیشه ای گذاشت و دیوارهای مواج باروک را دوباره زنده کرد و بار دیگر فضای متریک رنسانس را بهینه نمود و... معماری مدرن بین المللی در راستای اهداف متفکران مدرنیسم که به دنیال تحقق یکسانی جوامع و اجرای عدالت اجتماعی در جوامع بودند به وجود آمد که در این راستا با دو رویکرد معماری عملکرد گرا و معماری ارگانیک وارد صحنه گردید که دارای قابلیتهایی بین المللی

دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله انسان و معماری

تحقیق در مورد آفرینش انسان

اختصاصی از فی توو تحقیق در مورد آفرینش انسان دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد آفرینش انسان


تحقیق در مورد آفرینش انسان

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 

تعداد صفحه:20

 

 

 

 

 

در پاسخ به این سؤال باید در اصل مسأله خلقت انسان و وجود تکالیفی که برگردن انسان نهاده شده بحث شود تا مسأله جاودانگی انسان و تسویه اعمال تبیین گردد.

از دیدگاه قرآن عالم هستی دارای هدف و غایت میباشد. جهان آفرینش بیهوده خلق نشده و به سوی مقصد و مقصودی در حرکت و تکاپو میباشد پروردگارا جهان آفرینش را بیهوده نیافریدی(1) یا گمان کردهای که ما شما را بیهوده آفریدیم و شما بسوی ما بازگشت نمیکنید(2).
فرق اساسی که انسان با سایر مخلوقات الهی دارد. رسیدن او به کمالات انسانی و زندگی جاودانگی از مقام خلیفة الهی میباشد. و آن میسّر نمیشود مگر با اعمال و رفتار نیک و فائق آمدن از آزمایشهای الهی و در نهایت در محکمة عدل الهی با دادن حساب. امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ میفرماید: ای بندگان خدا پیش از آنکه رفتار و کردار شما مورد ارزیابی قرار گیرد خود را بسنجید و قبل از آنکه به حساب شما برسند خودتان به حساب خود برسید(3) انسان منحصر در زندگی دنیوی نیست، بلکه موجودی جاودانه است که با تلاش اختیاری خود سعادت یا شقاوت جاودانه خویش را رقم میزند. سعادت و شقاوتی که این جهان محدود ظرفیت تحقق آنرا ندارد. خداوند میفرماید: بلکه شما زندگی دنیا (و نعمات مادی آن) را بر میگزینید در حالی که (نعمتها و مواهب) آخرت بهتر و پایدارتر است.(4)

پس با توجه به رابطة تکوینی دنیا و آخرت، به ناچار باید پیوند دین و دنیا را پذیرفت؛ زیرا هر عمل دنیوی در ثواب و عقاب اخروی مؤثر است و با توجه به این که دین، تضمین کنندة سعادت اخروی انسانها است و حتی به اعتقاد سکولارهای ملایم، در آبادانی دنیا مؤثر است، باید در بُعد فردی و اجتماعی دنیا، اظهار نظر کند و انسان را در عالم دنیا به حال خود وا نگذارد؛ در نتیجه، پیوند عمیقی بین دین و دنیا برقرار است، حتی ارتباط قرار دادی دنیا و آخرت در به حاشیه راندن سکولاریسم اثر دارد؛ زیرا اعتقاد به خدا و حیات اخروی، در تصمیمگیریها و عملکردهای دنیوی تأثیر میگذارد.(5)
مکتبهای مادی که منکر امور معنوی و ماورایی هستند در همة مسایل دین موضعی دنیاگرایانه دارند و مفهوم و معنای کمال و سعادت، مصداق واقعی آن دو، و راه دستیابی به آن را در امور مادی خلاصه میکنند. امّا مکتبهای غیرمادی و به ویژه مکتبهای الهی دیدگاهی بس فراتر و گستردهتر و والاتر از مظاهری مادی و دنیوی را ارایه میکنند.


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد آفرینش انسان

تحقیق در مورد آدم

اختصاصی از فی توو تحقیق در مورد آدم دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد آدم


تحقیق در مورد آدم

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 

تعداد صفحه:50

 

 

 

 

 

آدم، یا آدم ابوالبشر، نخستین انسان و پدر همة مردمان. دربارة آفرینش و زندگانی او در دینهای سه‌گانة یهود و مسیحیت و اسلام، روایات و داستانهای همسان و همانند آمده است، و این همسانی و همانندی از آن رو است که مبد‌ءِ وحی در این 3 دین یکی است. از این رو، پیش از پژوهش دربارة آفرینش آدم و سرگذشت او در فرهنگ اسلامی، بررسی مختصری دربارة چگونگی آن در دین یهود و مسیحیت و نظری کوتاه به انسانشناسی این ادیان، سودمند خواهند بود.
اشتقاق: واژة آدم از اَدَم عبری گرفته شده است، ولی ریشة اصلی آن در زبان عبری به درستی معلوم نیست. کلمة مؤنث آن اَدَمَه در عبری به معنی زمین یا خاک است. کاربرد دو صورت مذکر و مونث آن، «اَدَم» و «اَدَمَه» با هم در سفر پیدایش (7:2) معنی خاکی (ساخته شده از خاک) را القا می‌کند. ریشة ادم همچنین با رنگ «سرخ» پیوند دارد، و این شاید اشاره به رنگ خاک باشد که آدم از آن آفریده شده است. در زبان اکدی ادمو به معنی خون است و ادمتو به معنی «خون سیاه» (در حالات بیماری)، و جمع آن ادماتو به معنی خاک سرخ و تیره‌ای است که در رنگرزی به کار می‌رفته. ظاهراً واژة ادمو و اتمو (به معنی کودک) پیوندی با «اَدَم» ندارد، بلکه با ریشة و ت م و واژة عبری یتوم (به معنی یتیم) مربوط است. در عربی جنوبی کهن ریشة ادم به معنی خادم و برده است. در یکی از فهرستهای مترادفات زبان اکدی، واژة «ادمو» به معنی «شخص مهم و شریف» آمده است. در اکدی کهن و بابلی کهن نیز به نامهای خاصّی بر می‌خوریم از قبیل ا ـ د ـ مو ، ا ـ دم ـ او ، ا ـ د ـ مو (جودائیکا، 2/235؛ و نیز نک‍ : هیستینگز، 1/84). اما شواهدی در دست است که اشتقاق این کلمه را از «ادمه» به معنی خاک، تأیید می‌کند. در اغلب اسطوره‌های بین‌النهرین و آسیای غربی، انسان از خاک یا خاک آغشته به خون خدایان آفریده شده است. در میان کنعانیان قدیم «آدم» هم به معنی انسان بوده، هم نام خدای زمین (نک‍ : ویدن گرن، 174)، و جزء «ادم» در بعضی اسامی چون «عبدادم» در کتاب دوم شموئیل (10:6 به بعد؛ جودائیکا، 2/235) نیز ظاهراً نام همین خداست.
در زبان عربی نیز ریشة «ادم» کاربردی گسترده دارد؛ از مفردات این ریشه است: «اُدْمّه» به معنی وسیلة آمیزش، «ادمه» در شتر سپیدی است با سیاهی چشمان، و در مردم گندم‌گونی است (جوهری؛ ازهری؛ زبیدی). در وجه تسمیة پدر مردمان به «آدم» ازهری از قول زجّاج گوید که اشتقاق کلمه از «ادیم‌الارض» است، زیرا انسان از خاک آفریده شد. راغب اصفهانی تفصیل بیش‌تری می‌آورد و 4 وجه بر می‌شمرد: 1. چون جسم آدم از خاک روی زمین (ادیم) گرفته شده است؛ 2. چون پوست او گندمگون (آدم) بوده است؛ 3. چون او از درآمیخته شدن عناصر گوناگون و نیروهای مختلف آفریده شده است (اُدْمهَ: الفت و اختلاط)؛ 4. چون او از دمیده شدن روح الهی عطرآگین شده است (اِدام: آنچه طعام را خوشبو گرداند) (1/38ـ39).
I.
آدم در یهودیت
در عهد عتیق: دوبار و به دو بیان در عهد عتیق از آفرینش آدم سخن رفته است: یک بار در باب اول سفر پیدایش و بار دیگر در بابهای دوم تا پنجم آن، و تحقیقات در متون کتاب مقدس نشان داده است که سرچشمة آنها دو روایت مختلف بوده است (نک‍ : کتاب مقدس، مقدمة سفرپیدایش، و نیز ص 3، زیرنویس). در باب اول از تکوین عالم هستی در 6 روز، و از آفرینش آدم، که نقطة کمال خلقت و مهر پایانی آن است، سخن می‌رود. پس از آنکه خدا آسمانها و زمین را آفرید، و با اراده و کلام خود روشنایی را پدید آورد، آبهای زیر فلک را از آبهای بالای فلک جدا ساخت، روی زمین را از گیاهان گوناگون و انواع جانوران و پرندگان پر ساخت و اجرام فلکی را در آسمان قرار داد، در روز ششم گفت: «آدم را به صورت ما و موافق شبیه ما بسازیم تا بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و بهائم و بر تمامی زمین و همة حشراتی که بر زمین می‌خزند، حکومت نماید. پس خدا آدم را به صورت خود آفرید. او را به صورت خدا آفرید، ایشان را نر و ماده آفرید. و خدا ایشان را برکت داد، و خدا بدیشان گفت بارور و کثیر شوید و زمین را پر سازید و در آن تسلط نمائید.» (سفر پیدایش، 1).
در بابهای دوم تا پنجم داستان خلقت آدم، با تفصیل بیش‌تر و تقریباً با بسیاری از جزئیاتی که در روایات مسیحی و اسلامی نیز دیده می‌شود، آمده است. آدم، زن وی حوا، باغ عدن، درخت ممنوع، اغوای حوا و خوردن از میوة آن درخت (نخستین گناه)، رانده شدن از باغ بهشت، زندگی بر روی زمین، زناشویی و آوردن فرزندان و جز آن در این قسمت ذکر شده است.

 

 

 

 

 

 


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد آدم

تحقیق در مورد انسان و روح

اختصاصی از فی توو تحقیق در مورد انسان و روح دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد انسان و روح


تحقیق در مورد انسان و روح

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 

تعداد صفحه:25

 

 

 

 

 

خواص و حالات روح در ظاهر و باطن انسان

١ - سوال : تفاوت خواص باطنی یا معنوی انسان با دیگر حیوانات چیست ؟

جواب :  حیا و خجالت دو عامل خاص انسانست که در حالات معین و اماکن خاصه به پیش آمدهای دوست دارترین خود از حیا نمی بیند و می پرهیزد، که در این مختصر، حقیقت این کیفیت به خوبی نشاید قابل فهم باشد.

٢ - سوال : انسان کیست ؟

جواب : انسان موجودی که دارای صفاییت ظاهری و باطنی عالی است و از جمله خجالت و حیا نیز یکی از خواص معنوی عالی انسان بوده و در حال اقدام به کدام کار ممنوع از قوانین مدنی یا شرعی یا فامیلی، هرگاه تحت غرایز جنسی و نفس قرار گیرد و کسیکه بر امتناع آن قانون وارد باشد، بروی رسد و او را ببیند از خجالت، بدون مخالفت، خود را باطناً به نا آرامی شدید مواجه می بیند.

٣ - سوا ل : انسان کیست ؟

جواب : انسان موجودی که اگر از نگاه نفس یا روح تکامل کرده باشد باطناً بیست تا سی تا صد یا بالاتر مثل خود بزرگتر معلوم می شود (اما به دیدهء نیکان بشر، فرشتگان و شیاطین) – مولانا بلخی گوید: تن ز جان و جان ز تن مستور نیست

لیک کس را دید جان دستور نیست

٤ - سوال : انسان کیست ؟

جواب : یگانه موجودی که قسمتی از دید و وادیدهای نظری و معنوی خود را در خواب عیناً به کیف و شان کامل می بیند بعداً همه و یا پارهء از آن را پس از بیداری در بین موجوات روی زمین بازگو کرده می تواند، چرا و این چه کیفیت است که رخ میدهد چرا غور نمی نماید؟ آری! ثابت کنندهء حقیقت ماهیت روح نامکمل شده بشریت باشد.

٥ - سوال : اساساً انسان داری چه نیروی نامرئی است ؟

جواب : انسان موجودی است بین دو دستگاه نشراتی خیر و شر، که بی اراده و با اراده همواره مشغول خود و ماحول خویش است، تا کدامین غالب آید و وی را بدانسو کشد.

٦ - سوال : پس به چه صورت انسان به مقام اعلی رسیده و به چه کوایف پست می شود؟

جواب : هرگاه به پیروی از نفس، به حضیض ذلت و انتهای دنائت گراید، ظاهراً انسان اما باطناً حیوان درنده، بسیار نیرنگ باز و دغل پیشه است که به استفاده از مقام انسانیت بهره کشی های سوء می نماید، زیرا قوای روحانیش به مرتبهء روح حیوانی رسیده باشد. اما اینقدر تفاوت دارد که به همچو اشخاص بازهم با همین حالت، بازگشت به سوی خدا جل جلاله میسر است که اگر بکوشد دارای مقام و یا رتبهء کامل حقیقت انسانی گردد و نیز برعکس تا زمانیکه روح او مستشعر مقام جان نشود و نفسش به مطمئنه مبدل نگردد احتمال فیصد (٢٥ تا ٣٠) لغزش او ممکن باشد.

٧ - سوال : انسان کیست ؟

جواب : انسان موجودی که کلانی باطنی او را اکثراً نه او بیند و نه دیگران، خواه از نگاه نفس باشد  یا از صفائیت روح، اما کلانی ظاهری او را به کدام تصرفی که یافت از قبیل علم، ثروت یا قدرت یا شهرت های صادق و کاذب که بی بقاست، هر کس دیده تواند.

٨ - سوال : دیگر از صفات معنوی عالی انسانی چیست ؟

جواب : اکثراً در حال حمله به دفاع قوای بالمثل، مانند دیگر حیوانات بنابر عقل سلیم پاسخ نمی دهد و می سنجد مگر که قدرت جانب بر او از کدام نگاه فزونی داشته و حیاتش به خطر باشد در صورتیکه خود را در مقابلش لاشی و بی قدرت بیند اینجاست که به الحاح یا وسیلهء دیگر دفاع معنوی پرداخته بدین ترتیب رقت قلب او را به خود متوجه می سازد.


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد انسان و روح

تحقیق در مورد ازدواج حضرت علی با حضرت فاطمه

اختصاصی از فی توو تحقیق در مورد ازدواج حضرت علی با حضرت فاطمه دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد ازدواج حضرت علی با حضرت فاطمه


تحقیق در مورد ازدواج حضرت علی با حضرت فاطمه

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 

تعداد صفحه:3

 

 

 

 



کمالات بسیار حضرت فاطمه (س) از یک سو و انتسابش به شخص پیامبر از سوی دیگر و نیز شرافت خانوادگی او سبب شد که بسیاری از بزرگان به خواستگاری او بیایند. تعداد زیای از افراد سر شناس و ثروتمند مکه به خواستگاری فاطمه آمدند و مهریه های بالایی را به پیامبر پیشنهاد کردند. اما هر گاه سخن از پول و ثروت  و مهریه های بالا برای ازدواج با فاطمه میشد، پیامبر با عصبانیت درجواب آنها می فرمودند:" آیا شما گمان می کنید من بنده پول و ثروتم؟"
مسلما پیامبر در امر ازدواج حضرت فاطمه، در صدد تبیین الگوهای اسلامی و از بین بردن سنتهای جاهلیت بود که شخصیت زن  را در بالا برودن مهریه اش می پنداشتند. پیامبر به تمامی کسانی که با معیارهای غلط و رسوم جاهلیت به خواستگاری فاطمه می آمدند، جواب  رد داد. تا اینکه نوبت به شخصیتی ممتاز که سالهای عمرش را در خدمت رسول خدا گذرانده و خود تربیت شده دامن پر فضیلت نبوت بود یعنی حضرت علی (ع) رسید.
ایشان از مال و ثروت دنیا بهره ای نداشت . اما سراسر وجودش مملو از ایمان به خدا و رفتارش مزین به ارزشهای الهی بود. حضرت علی (ع) هنگامی که به قصد خواستگاری فاطمه نزد پیامبر رفت، در حالیکه سراسر وجودش را حجب و متانتی خاص فرا گرفته بود چنین گفت:
" ای رسول خدا ، تو مرا در کودکی از پدرم ابوطالب و مادرم فاطمه بنت اسد گرفتی و در سایه تربیت خود پروردی و در این پرورش از پدر و مادر بر من مهربانتر بودی و مرا از سرگردانی رهانیدی / تو در دنیا و آخرت تنها اندوخته من هستی ، اکنون که خداوند مرا به واسطه تو نیرومند ساخته است می خواهم برای خود سامانی ترتیب دهم و همسری برگزینم. من برای خواستگاری فاطمه آمده ام."
ام سلمه می گوید:" هنگامی که حضرت علی(ع) پیشنهاد خود را مطرح ساخت، چهره رسول خدا از شادمانی روشن گشت، سپس بر چهره علی تبسمی زد و فرمود:" صبر کن تا از دخترم اجازه بگیرم"
پیامبر گرامی اسلام(ص) پس از کسب اجازه از حضرت فاطمه(ص) نزد علی آمد و موافقت خود را با این ازدواج اعلام فرمود.
بدین ترتیب زندگی مشترک حضرت فاطمه (س) و حضرت علی(ع) با عنایت الهی به سادگی و بدور از تشریفات آغاز گردید/ این بانوی گرامی با دریایی از فضائل اخلاقی و روحی وارد مرحله جدیدی از زندگی گردید و تقدیر الهی بر این امر واقع شد که او در مقام مادر فرزندانی را تربیت کند که هر یک از مجریان شایسته احکام الهی کردند.

 درسی از شب ازدواج حضرت فاطمه (س)
در شب ازدواج حضرت فاطمه(س) شور و شوق خاصی در شهر مدینه برپا بود. قلب پیامبر به خاطر این پیوند مقدس مملو ا ز شادی وشعف بود . پیامبر بسیاری از اصحاب و بویژه مستمندان را به میهمانی این ازدواج فرا خوانده بود. زنان بسیاری گرد آمده بودند تا حضرت زهرا را در این مراسم مشایعت کرده و به خانه علی (ع) ببرند. در میان این شلوغی و ازدحام ناگاه زن فقیری نزد حضرت فاطمه رفت و درخواست کمک نمود. همه با تعجب فاطمه را می نگریستند که چگونه در چنین زمان حساس و به یاد ماندنی از زندگی اش ، هر آنچه در پیرامونش می گذرد را رها کرده و به یاری بنده ای از بندگان خدا می شتابد حضرت با قلبی مملو از رحمت و رافت و با نگاهی مهربان به آن زن گفت :
"بگو چه می خواهی تا من تو را یاری کنم ."
زن بامشاهده چهره مهربان حضرت زهرا و در حالکه بغض گلویش را می فشرد چنین گفت:
" ای دختر رسول خدا، نمی خواستم که در چنین شب بزرگی از زندگی ات خاطر تو را آزرده کنم ، ولی چه کنم که ناتوانی به گونه ای مرا در سختی قرار داده که چاره ای جز این ندیدم که به نزد تو بیایم. اکنون نیازمند به پوشاکی هستم که خود را با آن بپوشانم."
حضرت زهرا پس از شنیدن سخنان زن به او گفت :" قدری صبر کن تا من برگردم.
پس از لحضاتی حضرت فاطمه با لباسی که برای مراسم عروسی اش تهیه شده بود، به سوی زن آمد. حضرت  با دستان مهربان خود لباس عروسی اش را به زن بخشید و او را به خدا سپرد. اطرافیان در حالیکه با تعجب بسیار به دختر پیامبر می نگریستند علت این امر را از او جویا شدند و حضرت  در جواب آنان به آیه ای از آیات قرآن استناد کردو فرمود:
" لن تنالوا البرحتی تنفقوا مما تحبون"
"هرگز به مقام نیکو کاران نخواهید رسید مگر از آنچه دوست می دارید در راه خدا انفاق کنید."
پیامبر پس از این اتفاق فرمود:" جبرئیل بر من نازل شد و فرمود:
" خداوند به تو و فاطمه سلام می رساند  و می فرماید هرچه فاطمه بخواهد به او می دهیم."
من با فاطمه (س) ، این موضوع را مطرح کردم و او در جواب من گفت:
" هیچ چیز جز توفیق خدمت در راه حق نمی خواهم و از خداوند طلب می کنم که رحمتش همیشه باقی باشد."
**
زندگی مشترک  حضرت فاطمه (س) و همسر با وفایش علی (ع) به سادگی و بدور از تشریفات آغاز شد و این بانوی گرامی وارد مرحله جدیدی از زندگی گردید. حضرت با کمال میل و در حالیکه احساس خوشبختی می کرد به خانه ساده و بی آلایش علی بن البیطالب (ع) رفت. پدر بزرگوارش معنی زندگی را به او آموخته بود و به وی تفهیم فرموده بود که انسانیت ، جوهر زندگی است و اهمیت ازدواجی که بر اساس خوی و خصلتهای اسلامی استوار گردد، به مراتب از زر و زیور دنیا با ارزشتر است .
ایشان به شئون مختلف زندگی عنایتی خاص داشت و با کار و کوشش به رفع نیازمندیهای منزل می پرداخت . زندگی حضرت فاطمه زهرا(س) بخاطر موقعیت حساسی که خاندان پیامبر داشتند و در راه دعوت اسلام با آزار و اذیت مشرکین و منافقین روبرو بودند آکنده از سختی و فشارهای اقتصادی و اچتماعی بود. اما این شرایط دشوار، خللی در عزم و اراده ایشان ایجاد نکرد و این بانوی گرامی با صبر و تحملی خاص به وظایف خود عمل می فرمود.
در زندگی حضرت عبادت و طاعت پروردگار ، انجام وظایف خانواده و همچنین مشارکت در مسائل اجتماعی و سیاسی هر یک در جای خود جلوه ای خاص داشت.
حضرت فاطمه (س) با اینکه مسئولیت زیادی در خانه بر عهده داشت، اما هیچگاه خود را از مسائل سیاسی و اجتماعی دور نگه نداشت، حمایت بی دریغ ایشان از پیامبر اسلام و همچنین امام علی(ع) درخشانترین نقطه زندگیش می باشد. حضرت در برخی از غزوات مشارکت داشتند و پیامبر در جنگ ها مسئولیت برخی از کارها را به این بانوی گرامی می سپردند. ایشان در سخت ترین شرایط تا آنجا که مقدور بود پدر و شوهر خود را د ر جبهه ها همراهی می کردند.
حضرت فاطمه (س) با تمام توان، برای تبیین و تبلیغ فرهنگ اسلامی و آموزشهای زندگی ساز آن می کوشید. پس از رحلت پیامبر نیز حضرت فاطمه (س) در مورد سرنوشت جامعه اسلامی بی تفاوت نماند و در مقابل ظلم و بیعدالتی به شایستگی ایستادگی کرد. خطبه ای که این بانوی گرامی پس از رحلت پیامبر در مسجد النبی بیان کردند، نمایانگر شجاعت، شهامت ، بینش الهی و آگاهی سیاسی و اجتماعی ایشان است. با وجود چنین مسئولیت هایی ایشان در کنارهمسر با وفایش حضرت علی(ع) فرزندانی را تربیت کرد که هر یک الگویی راستین در ارزشهای انسانی شدند و از آنان نسلی پا به عرصه وجود نهاد که هنوز بعد از گذشت بیش از هزار سال ، سیره آنان در زندگی فرا روی تمامی حق جویان و کسانی است که بدنبال ارزشهای الهی و انسانی هستند
ایشان در مسائل علمی تلاش چشمگیری داشتند و بخصوص بانوان را بر علم آموزی و کسب معارف الهی ترغیب می کردند و می فرمودند:
" جلسه مباحثه و مناظره علمی برای من بسیار ارزشمند است . هر سوالی که دارید بگوئید تا جواب دهم."
نقل شده است که به واسطه کمالات علمی فراوان حضرت فاطمه(س) ، خدمتگذار ایشان " زنی به نام"فضه " بر اثرملازمت و همراهی با این بانوی گرامی، چنان با معارف قرآن آشنا شده بود که سالها با استناد به آیات قرآن به سوالات مختلفی که از سوی مردم مطرح میشد، پاسخ می داد

 

دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد ازدواج حضرت علی با حضرت فاطمه